آیا ایران به دنبال بمب اتمی است؟ این سوال بیش از همیشه شنیده میشود.
تحولات خاورمیانه پس از 7 اکتبر 2023 به سمتی رفته که همگان سخن از خاورمیانه جدید به میان میآورند. در این شرایط بیشترین توجهات معطوف به رژیم مذهبی در ایران میباشد. همگان موافق هستند که بزرگترین بازنده در تحولات سال گذشته، جمهوری اسلامی بوده است. پیش از این خیلیها فکر میکردند که رژیم حاکم بر ایران مهمترین قدرت منطقهای در خاورمیانه است. اما امروزه دیگر کسی چنین تصوری ندارد. بدیهی است انتظار میرود تا بازندهی تحولات اخیر برای بازسازی قوای از دست رفته کاری کند. بیش از هر چیز توجهات معطوف به فعالیت غنی سازی هستهای رژیم مذهبی است. تصور بر این است که دستیابی حکومت مذهبی در ایران به بمب اتم میتواند جبران تمامی خسران یک سال گذشته را به همراه داشته باشد. از دست رفتن قدرت بازدارندگی جمهوری اسلامی موجب شده که این حکومت بیش از گذشته آسیب پذیر و شکننده به نظر رسد. لذا بازسازی یک نیروی بازدارندهی مهم همچون بمب اتم میتواند دستاوردی مهم برای حکومت ایران محسوب گردد. آیا جمهوری اسلامی ایران به دنبال ساخت بمب اتمی است؟ بدیهی است که فعالیت هستهای حکومت مذهبی به منظور دستیابی به قدرت بازدارندگی است. اما آیا قدرت بازدارندگی به معنای تلاش ایران برای دستیابی به بمب اتم است؟ نه لزوما.
من میخواهم به واسطهی روابط میان امور استراتژیک و تاکتیکهای دستیابی نشان دهم که جمهوری اسلامی ایران چگونه بدون ساخت بمب اتم تلاش میکند تا از موضوع غنی سازی هستهای قوای بازدارندگی برای خود بسازد. فعالیتهای اتمی موضوعی استراتژیک به منظور تامین و حفظ قوای بازدارنده محسوب میشود اما ممکن است این استراتژی در ادوار مختلف با تاکتیکهای متفاوتی پیگیری شود.
یک استراتژی و چند تاکتیک
موضوعات با کاربرد استراتژیک مشخص در عرصهی بین المللی لزوما در همه ادوار با یک تاکتیک مشخص دنبال نمی شود. بعضی موضوعات استراتژیک در روابط بینالملل میتوانند در ادوار گوناگون بسته به شرایط از طرق متفاوتی پیگیری شوند. موضوع غنی سازی اورانیوم و تولید بمب اتمی از این دست است. بمب هستهای در دوران اولیه تولید آن بخاطر نمایش قدرت تخریب وسیع توانست به عنوان یک نیروی بازدارنده به جهان معرفی شود. در بحبوحه جنگ دوم جهانی، هر نیرویی که نمایش مخرب تری را نشان میداد میتوانست خود را پیروز میدان و قوای برتر معرفی نماید و از تمایل درگیری نیروهای دیگر با خود بکاهد. در شرایط جنگی، گفتمان غالب، حول محور میزان تخریب و آسیب حملات نظامی شکل میگیرد. در این شرایط تنها در صورتی یک سلاح میتوانست نقش بازدارندگی برای مالک خود ایفا کند که نمایش تخریب وسیع آن به منصه ظهور رسیده باشد.
اما نمایش تخریب گسترده همیشه تاکتیکی ثابت برای دستیابی به استراتژی بازدارندگی نبوده است. استفاده از بمب اتم در هیروشیما و ناکازاکی اولین و تا به امروز آخرین بار بود. با این حال چند دهه است که نیروی هستهای بعنوان اصلی ترین نیروی بازدارنده کارکرد دارد. اما بجای آنکه قدرت تخریب آن مجددا نمایش داده شود صرفا با نمایش توانمندی تولید و انباشت تعدادی از آن چنین کارکردی به دست میآید. مهمترین عامل توازن قوا در دوران جنگ سرد تعداد بمبها و موشکهای هستهای بود که هر یک از دو بلوک قدرت به یکدیگر نشان میدادند. به بیان دیگر نمایش توانایی تولید سلاح هستهای جایگزین نمایش تخریب برای بازدارندگی شده بود. جنگ دوم جهانی موجب نوعی خستگی از جنگهای طولانی و کلاسیک در آن وسعت شده بود. لذا قدرتهای جهانی سعی داشتند تا نیروی بازدارندگی و ایجاد توازن قوا را با روشهایی غیر تخریبی به دست آورند. نمایش تعداد بمبهای انبار شده تاکتیک دوران جنگ سرد برای دستیابی به کارکرد بازدارندگی سلاح هستهای محسوب میگردید. کشورهایی میتوانستند از نیروی بازدارندگی سلاح هستهای سود جویند که قابلیت نمایش تولید و انبار آن را داشتند. بدیهی بود که هیچ یکی از این کشورها تمایلی به استفاده از این سلاح را نداشتند.
با شکل گیری شرایط جدید پس از پایان دوران دو قطبی، تاکتیکها برای موضوعات استراتژیک نیز تغییر کرد. حوادث پس از یازده سپتامبر به شکلگیری گفتمان «اول دیپلماسی» کمک شایانی کرد. فراموش نکنیم که شعار «تغییر» باراک اوباما بیشتر حول جایگزینی مذاکرات دیپلماتیک بجای روشهای پیشین حل مسائل بود. مذاکره و دیپلماسی که پیش از این روشی برای دستیابی به ارزشها تلقی میگردد خود به مثابه یک ارزش معرفی گردید. عملکرد رسانهها و مراکز تولید اندیشه دچار تحولی اساسی شده بودند. موسساتی که تا دیروز حقوق بشر، صلح و آزادی را ارزشهای محوری و اساسی خدشه ناپذیر معرفی میکردند، ناگهان همگی با هم متوجه شدند که مذاکره و دیپلماسی از تمامی این مفاهیم مهمتر و با ارزشتر است. تغییر جایگاه یک موضوع «روش شناسی» به امری آنتولوژیک صرفا با جادوی مدیا امکان پذیر بود.
همگام با تغییر گفتمانی، شاهد تغییر تاکتیک در موضوع سلاح هستهای برای تحقق استراتژی بازدارندگی هستیم. گویا دیگر نیاز نیست که بازدارندگی سلاح هستهای با تاکتیک تخریب گسترده یا تاکتیک نمایش افزایش تولید و انباشت، به دست آید. در شرایط جدید این بازدارندگی میتوانست با ایجاد مذاکره و دیپلماسی، بالاترین ارزش کشف شده توسط رسانهها به دست آید. پایبندی قدرتهای اصلی جهان به ارزش والای! مذاکره و دیپلماسی این فرصت را برای دیگران فراهم میکرد که قدرت بازدارندگی موضوع سلاح هستهای را از طریق برپایی مذاکره و دیپلماسی به دست آورند. با این تاکتیک نه تنها نیازی به انفجار بمب اتم در گوشهای از دنیا نیست بلکه حتی تولید کامل و انباشت آن چندان مورد نیاز نمیباشد. فعالیت هستهای تا آنجایی که بتواند قدرتهای بزرگ بینالمللی را پای میز مذاکره بنشاند میتواند عامل بازدارندهی موثری قلمداد گردد.
در بیست سال گذشته حکومت مذهبی ایران توانسته به واسطهی مذاکره با قدرتهای جهانی نه تنها امنیت و تداوم خود را تضمین نماید بلکه بیشترین امتیازات اقتصادی و سیاسی را نیز از همین مذاکرات به دست آورده است. جمهوری اسلامی ایران با قطعیت به این نتیجه رسیده مادامی که مذاکره و دیپلماسی به مثابهی ارزشی شاخص در عرصهی بینالمللی شناخته میشود میتواند به واسطهی آن به اهداف بازدارندگی قابل توجهی بدون ساخت بمب اتم دست یابد. پیش از پرداختن به اقدامات جمهوری اسلامی برای آغاز مذاکرات جدید هستهای، به وضعیت فعلی جمهوری اسلامی و نیروهای غربی اشاره ای می شود.
فروپاشی قوای بازدارندگی موشکی و نیروهای نیابتی
جمهوری اسلامی دو نیرو دیگر را نیز به عنوان قدرت بازدارندگی خود معرفی کرده بود. اول: تولید انبوه موشکهای دوربرد، میان برد و پهبادهای نظامی. دوم: نیروهای نیابتی در منطقه که بسته به منویات جمهوری اسلامی قادر به آسیب زدن جدی به دیگران بودند. پس از 7 اکتبر 2023 هر دو نیرو نابود گردید. اسرائیل با بهرهگیری از برنامهریزی بلند مدت و رفع مشکلات پیش آمده در جنگ 33 روزه سال 2006 علیه حزب الله لبنان، توانست مهمترین نیروهای نیابتی حکومت مذهبی یعنی حماس و حزب الله را تقریبا نابود کند. از سوی دیگر نابودی بیش از 90 در صد از موشکها و پهبادهای پرتاب شده پیش از رسیدن به مقصد نیز نشان داد که تصور توان بازدارندگی این سلاحها توهمی بیش نبوده است. پس از عیان شدن ناکارآمدی نیروی موشکی، جمهوری اسلامی بلادرنگ دریافت که تنها عرصهی باقی مانده برای تداوم بقا و امنیت خود همانا مذاکرات بر سر موضوع هستهای است.
بازگشت ترامپ و احیای فشار حداکثری و اروپای عاشق مذاکره
تجربه دور اول ریاست جمهوری دونالد ترامپ برای جمهوری اسلامی بسیار تلخ بود. فشار حداکثری اقتصادی و حذف قاسم سلیمانی- مهمترین مهره حکومت مذهبی در خاورمیانه- میراث آن دوره بوده است. شاید اگر مقاومتهای اروپا در مقابل سیاستهای ترامپ نبود عواقب سختتری گریبان جمهوری اسلامی را می گرفت. با این حال تعارض رویکردهای اروپا با ترامپ برای جمهوری اسلامی فرصتی بود تا بتواند تا حدودی خود را محفوظ نگه دارد. این تجربه برای آخوندها درس مهمی محسوب میشود به نحوی که امیدوار هستند در دور دوم ریاست جمهوری دونالد ترامپ مجددا کار کند.
سمت دیگر ماجرا نیروی تاثیر گذار اتحادیه و کشورهای اروپایی است. اروپای پس از فروپاشی دیوار برلین در شرایط جهان تک قطبی بنا بر دلایلی به شدت حامی و مروج گفتمان «مذاکره و دیپلماسی به مثابه ارزش برتر» شده است. شکلگیری اتحادیه اروپا به عنوان یک سازمان سیاسی- اقتصادی، تمایل به چند جانبه گرایی و در نهایت میل به جایگزین کردن جهان چند قطبی بجای تک قطبی در روابط بینالمللی از جمله این عوامل میباشد. در ادوار پیشین همواره اروپا تمایل زیادی برای مذاکره با جمهوری اسلامی از خود نشان میداد اگرچه که شرایط امروز بسیار متفاوت از گذشته است اما هنوز تصور میشود که مذاکره و دیپلماسی گزینهی اصلی اروپا برای مواجهه با موضوع غنی سازی هستهای جمهوری اسلامی است.

امیدهای حکومت مذهبی به گفتمان مذاکره و دیپلماسی
در شرایطی که حکومت مذهبی بسیاری از داشتههای پیشین خود را از دست رفته میبیند و با توجه به تجربهی پیشین، میل شدیدی برای آغاز مذاکره نزد آنها دیده میشود. مذاکراتی از جنس آنچه که در سالهای پیش مشاهده شده است؛ طولانی، فرسایشی و بی نتیجه. بدیهی است مادامی که موضوع غنی سازی هستهای جمهوری اسلامی بلاتکلیف بماند امکان مذاکرات و کسب امتیازات شیرین تداوم خواهد داشت. از همین روی قابل پیش بینی است که رژیم مذهبی به هیچ عنوان خواستار حل مناقشه نخواهد بود. حکومت مذهبی پی برده است بدون آنکه نیاز به انفجار اتمی باشد و حتی بدون آنکه نیاز به تولید سلاح اتمی و نمایش آن در رژههای نظامی باشد میتوانند از مزایای امنیتی و اقتصادی این موضوع با تحریک قدرتهای جهانی به مذاکرات مستمر استفاده کنند.
از همین رو تلاش میکند تا آنجا که ممکن است با انجام رفتار تحریک آمیز قدرتهای جهانی را ملزم به حضور پای میز مذاکره نماید. تلاش برای غنی سازی با غلظت بالاتر، سخنرانیهای مقامات رژیم مذهبی همراه با تهدیدات نظامی از جمله اقدامات این حکومت برای تحریک قدرتهای غربی به آغاز مذاکره میباشد. جمهوری اسلامی به دلیل رفتار قدرتهای بزرگ در سالهای اخیر به این تجربه دست یافته که هر چقدر خود را خطرناکتر نشان دهد میل به مذاکره نزد قدرتهای برتر جهانی بیشتر میشود. این رویکرد به حدی نتایج خوبی برای جمهوری اسلامی داشته که بعید به نظر میرسد به این زودی ها کنار گذاشته شود.
جمهوری اسلامی پس از سقوط مشکوک هلیکوپتر ابراهیم رئیسی بلافاصله با انتخابات نمایشی یک رئیس جمهور اصلاح طلب را معرفی نمود تا در ظاهر چهرهای صلح طلب و خواهان مذاکره از خود بازسازی کرده باشد. بزرگترین خواسته جمهوری اسلامی خریدن زمان است تا بتواند از یکسو قوای موشکی و نیابتی خود را مجددا احیا کند و از سوی دیگر شاید وضعیت را بتوان تا پایان دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ به همین صورت حفظ کرد.
بمب هستهای از زمان اکتشاف تا به امروز به واسطهی تاکتیکهای مختلف همواره به عنوان یک استراتژی بازدارندگی قابل توجه ایفای نقش کرده است. باید دید آیا تاکتیک «مذاکره و اول دیپلماسی» باز هم میتواند تداوم امنیت و تامین منافع اقتصادی حکومت مذهبی را تضمین نماید؟
آنچه گفته شد حاصل تجربه رفتاری جمهوری اسلامی و قدرتهای غربی در چند سال گذشته است. اما اگر قدرتهای غربی بخواهند تصمیم جدیدی اتخاذ کنند قاعدتا وقایع دیگری را باید انتظار داشت. تا به امروز دو صدا از غرب به گوش میرسد. صدایی که همچون گذشته بر مذاکره و راه حل دیپلماتیک مناقشه هستهای ایران تاکید دارد و صدایی که متفاوت از گذشته، دیگر مذاکره را شیوهی برتر رویارویی با حکومت مذهبی ارزیابی نمیکند. بدیهی است مادامی که صدای خواهان مذاکره دست برتر را داشته باشد، وضعیت به دلخواه فقها پیش خواهد رفت.



