سخنی با مردم سوریه پس از سقوط بشار اسد: از اسلام گرایی اجتناب کنید

0
Bashar al-Assad
The fall of Bashar al-Assad

پس از سقوط بشار اسد از تجربه ایران درس بگیرید و به انسداد اسلام گرایی دچار نشوید.

اسلام گرایی پس از گذشت یک قرن هنوز می‌تواند یک عامل اصلی برای نابودی زندگی مردم مسلمان خاورمیانه محسوب شود. اگرچه نفوذ ایدئولوژیک این کنش سیاسی به مراتب کم شده اما با این حال هنوز ظهور گروه‌های شبه نظامی و موفقیتهای استراتژيک آنها می‌تواند موجب نگرانی شود. آخرین مورد به وضعیت فعلی سوریه باز می‌گردد. حکومت دیکتاتوری اسد پس از سالها درگیری و سرکوب بالاخره سرنگون گردید. باید به مردم سوریه تبریک گفت. اما آینده سوریه در گرو روزهایی است که ایده‌‌های اولیه حکومت بعدی مطرح می‌گردد. امروز در سوریه پس از سقوط بشار اسد گروه اسلام گرای تحریر الشام دست برتر را دارد. اگرچه تا اینجای کار رهبر این گروه مواضع نسبتا معتدل و متناسب با حقوق بشر اتخاذ کرده اما تجربه نشان داده که برای جلوگیری از فجایعی که اسلام‌گرایان در دیگر کشورها به وجود آورده‌اند باید در ساختار حقوقی و سیاسی کشور موازین و ساز و کارهای مناسبی تعبیه شود.

من شناختی از جولانی (محمد الشرع) و اطرافیان وی ندارم. آنچه که می دانم محدود به همین اطلاعاتی است که پس از سقوط بشار اسد در رسانه‌ها منتشر شده و همگان به آن دسترسی دارند. اما در مورد اسلام‌گرایی می توانم به چند نکته اشاره کنم. معتقدم اسلام گرایی مبتنی بر ارکانی است که می‌تواند در هر شرایطی زندگی مردم یک کشور را ویران سازد.

با شکل گیری عصر جدید، تجدید ساختاری بنیادین در دنیای نظام یافته سلسله مراتبی رخ داد. به موازات مغلوب شدن فهم مبتنی بر دین، پیدایش انواع سبک‌های متمایز فهم فعالیت‌های انسان (اقتصادی، علمی، فنی، تاریخی، زیبایی شناختی، سیاسی) مشاهده می‌شود. همانطور که در زندگی روزانه عرصه‌های مختلف علمی توانستند که نحوه‌ی فهم و درک انسان از دنیای اطراف خود را دگرگون سازد، در عرصه‌ی سیاسی نیز فهم نوینی شکل گرفت که «امر سیاسی» را مستقل از هر چیز دیگری مورد شناخت قرار داد و حقوق و منطق حاکم بر آن را تاسیس نمود. متاسفانه در همین نقطه است که اسلام‌گرایی به مثابه‌ی یک انحراف و یک مانع اساسی موجب قطع ارتباط مردم خاورمیانه با روند رو به رشد فهم و درک انسانی از زندگی اجتماعی و سیاسی در عصر نوین می‌گردد. در ادامه با اشاره بر چند نکته چگونگی این ممانعت و انحراف را نشان می‌دهم.

۱- حاکمیت

در عصر نوین «امر سیاسی» متاسی از انقلاب فکری و معرفتی، به عنوان یک حوزه‌ی معرفتی و هستی مستقل مورد توجه قرار گرفت. این مهم با تکیه بر مفهوم «حاکمیت» و «دولت» امکان پذیر گردید. اندیشمندان پایه‌گذار مدرنیسم مفهوم «حاکمیت» را تبیین کردند تا به وسیله‌ی آن شناخت و تاسیس ساختار و حقوق عمومی را برای زندگی اجتماعی در عصر نوین ممکن سازند. شکل گیری دولت مدرن و به تبع آن استقلال در تعیین سرنوشت برای مردم یک سرزمین، مرهون تلاش افرادی است که مفاهیمی چون «حاکمیت» را مستقل از هر گونه نظام معرفتی قدیمی تبیین کردند. مهمترین چالشی که اندیشمندان مذکور با آن مواجه بودند، استقلال مردم سرزمین‌های متنوع اروپایی از کلیسا و امپراتوری روم بود. دولت مدرن با محوریت حاکمیت پاسخی برای این استقلال تلقی می‌گردد.

اسلام گرایی بر خلاف تلاش اندیشمندان فوق با جعل حاکمیت ملی تمام دستاوردهای فوق را بر باد می‌دهد. وقتی در قانون اساسی یک کشور گفته می شود که حاکمیت از آن خداست، آنگاه دیگر نمی‌توان انتظار استقلال در تعیین سرنوشت برای مردم آنجا را داشت. وقتی حاکمیت سیاسی به خداوند واگذار می‌شود قاعدتا باید در انتظار تاسیس و اقتدار نهادی بود که در بر گیرنده‌ی کلیه‌ی معتقدان به آن خداوند باشد. در سنت سیاسی اسلامی، نهاد خلافت نماینده این نحو از اقتدار بوده است. یعنی تمام تلاش انسان عصر مدرن برای استقلال در عرصه‌ی سیاسی یک ملت، به سادگی با چنین جعلی نابود می‌شود. در صورت دخالت نهاد خلافت در تعیین حقوق و قوانین عمومی نه تنها دیگر مردم آن دیار مستقل نیستند بلکه خروج سرمایه‌های عظیم مادی یک مملکت به بهانه‌ی مسئولیت دینی توجیه می‌شود. در چنین شرایطی دیگر منافع ملی در ابعاد داخلی و خارجی معنا دار نخواهد بود.

۲- انحصار حوزه‌ی سیاسی

اسلام گرایی تلاش می‌کند تا کارویژه‌ی دولت مدرن را تحریف نماید. هدف از تاسیس دولت مدرن به صورت موجز و مختصر عبارت از دستیابی به «آزادی» و«عدالت» است. اما اسلام گرایی هدف از تاسیس آن را اجرای احکام الهی قلمداد می‌کند. درگیر این مباحث انحرافی نشوید که آیا آزادی و عدالت در گرو اجرای احکام الهی است یا خیر. آنچه که اهمیت دارد چنین هدفی موجب انحصار عرصه‌ی سیاست برای کسانی می‌شود که خود را متخصص تفسیر و توضیح احکام الهی می‌دانند. بدیهی است هر انحصاری در عرصه‌ی سیاست نه تنها آزادی و عدالت را پایمال می کند بلکه موجب ظهور و شیوع فساد سیاسی می‌گردد.

۳- یکسان سازی و توتالیتاریسم

با تاسیس دولت مدرن اتفاق مهمی در نحوه‌ی حضور «امر سیاسی» در زندگی خصوصی و اجتماعی انسان رخ می دهد. تا پیش از این روابط مردم به اقتضای نحوه‌ی زیست و فعالیت اقتصادی محدود بوده و دخالت نیروی قاهر حکومتی تنها زمانی رخ می‌داد که اختلاف میان افراد قابل تعامل و حل و فصل نبود. بدیهی است که فرمان یا حکم حکومتی فصل الخطاب محسوب می‌گردید و عمدتا مبتنی بر احکام شرعی و تفسیر متون مذهبی بود. این حضور محدود حکومت در زندگی مردم از یک سو مبتنی مشروعیت دینی حکومت از یک سوی دیگر به«ایمان» افراد به احکام شرعی و «ترس» از عواقب تخطی از آن، مرتبط بود. مادامی که ایمان و ترس وجود داشت حکومت می‌توانست به اقتضای نیاز آن دوران در زندگی اجتماعی مردم حضور پیدا کند.

در عصر مدرن بنا بر شیوه‌های نوین تولید و روابط اقتصادی نه تنها تعامل و ارتباطات میان مردم جامعه افزایش قابل ملاحظه‌ای کرده بلکه نحوه‌ی زیست روزانه نیز دستخوش تغییرات عمده‌ای شده است. انسان در عصر مدرن می‌بایست برای کسب درآمد و زندگی مساعد، فعالیت‌های روزمره خود را تنظیم و با دستورالعمل‌های جامع منطبق نماید. بنا بر همین نیاز تحولات بنیادینی بر کارکرد انضباطی و رویه‌ی مجازات در دولت مدرن پدید آمده است.  ساختارهای انضباط و مجازات عمومی عصر مدرن متاثر از تغییرات زیستی و ارتباطی، شیوه‌ی تولید، اهداف فردی و اجتماعی و گفتمان‌های غالب، شکل گرفته است. این همان چیزی است که «زیست سیاست» نام گرفته است. دولت مدرن برای افزایش کارایی و دستیابی به مازاد اقتصادی، تنظیم و سازماندهی هنجارهای انضباطی و مجازات‌های متناسب را جزیی جدا ناپذیر از عملکرد خود قرار داده است. این بخش از مختصات دولت مدرن همواره مورد نقد بسیاری از متفکران و کنش‌گران سیاسی و اجتماعی بوده است. بدیهی است که این انتقادها و اعتراضات در تعامل با تصمیم گیران و برنامه‌ریزان دولتی می تواند در تعدیل و رفع نواقص آن تاثیر بسزایی داشته باشد. این یکی از چالش‌های دولتهای مدرن است که به مرور زمان با کش و قوس فراوان دستخوش رفع ایرادات می‌شود. فاجعه از جایی آغاز می‌شود که در کشوری ساختار مدرن دولت شکل گیرد و تجهیزات لازم برای انضباط و مجازات تعبیه گردد اما حاکمیت آن مبتنی بر تفکر اسلام‌گرایی و ساز و کارهای حضور حکومت در زندگی مردم یا «زیست سیاست» مبتنی بر «ایمان» و «ترس» باشد. در چنین شرایطی باید منتظر یک فاجعه انسانی باشیم. این وضعیت در کشوری همچون سوریه بسیار محتمل است. ساختارهای دولتی سوریه متاثر از روند مدرنیزاسیون حکومت خاندان اسد شکل گرفته و اکنون احتمال آنکه این ساختار در اختیار اسلام‌گرایان قرار گیرد بسیار زیاد است.

سقوط بشار اسد

نظام آموزشی همگانی، نظام بهداشتی، شیوه‌نامه‌های شهر سازی، نظام حقوقی و قضایی، از مهمترین وجوه «زیست سیاست» یا حضور در زندگی اجتماعی و فردی مردم برای حصول به انضباط و مجازات در دولت مدرن محسوب می‌شوند. وقتی این ابزارها و امکانات در اختیار تفکر اسلام‌گرایی قرار می‌گیرد (پس از سقوط بشار اسد این وضعیت قابل پیش بینی است) به معنای عمومیت یافتن همان منطق «ایمان» و «ترس» -اشاره شده در بالا- در تمامی عرصه‌ی زندگی خصوصی و عمومی مردم یک کشور است. این وضعیت موجب می‌شود که جزئی ترین رفتارهای افراد ملاک سنجش «ایمان» تلقی شود و برای تنظیم آن، حکومت در عرصه‌های مختلف زندگی هنجارهای وحشیانه و ضد بشری تنظیم نماید. «ترس» در جزئیات زندگی مردم رسوخ می‌کند و سایه خفقان و سرخوردگی اجتماعی بر سر آن کشور پهن می‌شود. پس از مدتی نه تنها شکوفایی حاصل از تعاملات زندگی فردی و اجتماعی نابود می‌شود بلکه بسیاری از مردم مرگ را بر زندگی تحت حاکمیت اسلام‌گرایان ترجیح می‌دهند.

نظریه سیاسی بنیادگرایی اسلام گرایی مبتنی بر ایمان حداکثری به خدا و نماینده‌ی وی یعنی خلیفه است. افراد جامعه وظیفه‌ای جز اطاعت محض از احکام خدا و به تبع آن فرمان خلیفه ندارند. از همین رو دستگاه‌های آموزشی، بهداشتی، شهرسازی و نظام قضایی دولت اسلام‌گرا در پی آن است که انسان‌هایی بسازند که حداکثر انطباق با چنین ایده‌ای دارد. انسان تحت حاکمیت اسلام‌گرایان، رعایایی محسوب می‌شوند که تنها موظف به ایفای نقش تعیین شده در حدود اوامر حاکم می‌باشند.

۴- تصلب و انسداد در تغییر و تعامل

سیاست در عصرمدرن همواره عرصه‌ی تعامل نظرها و رویه‌های متعارض است که گاه موجب تغییرات بنیادی نیز می‌گردد. چنین امکانی منوط به استقلال هستی شناسی و معرفت شناسی در این حوزه است. این به معنای قائم به ذات بودن چیستی «امر سیاسی» و چگونگی معرفت شناختی در آن است که می‌بایست معطوف به تامین «آزادی» و «عدالت» برای مردم یک سرزمین باشد.

این استقلال به معنای عدم توجه به دستاوردهای حوزه‌های دیگر علمی نیست بلکه مبتنی بر عدم تبعیت از نحوه‌ی تفکر و تنظیم دستورالعمل‌های خارج از این حوزه است. مادامی که حوزه‌ی سیاست بتواند استقلال خود را حفظ کند برای حصول به «آزادی» و «عدالت» امکان تغییر و اصلاح مداوم در این حوزه میسر خواهد بود. انسان با گذر زمان، کسب تجربه و رویارویی با چالش های جدید با تاسی از تفکر انتقادی و امنیت ناشی از استقلال حوزه‌ی سیاسی می‌تواند تغییراتی را که به زندگی بهتر فردی و اجتماعی منجر می گردد را انجام دهد. این امکان با حاکمیت تفکر اسلام‌گرایی منتفی می‌گردد.

اسلام‌گرایی واکنش کسانی که تنها از دریچه‌ی دین، جهان را می‌فهمند به وضعیت عصر مدرن است. یعنی نه تنها استقلال هستی حوزه‌ی سیاست منتفی است بلکه انسداد معرفت شناسی خصیصه‌ی اسلام‌گرایی محسوب می‌شود. بدیهی است نگاه به جهان تنها از دریچه‌ی دین نمی‌تواند چالش‌های پی در پی زندگی سیاسی و اجتماعی انسان در عصر مدرن را مورد فهم و بر طرف نماید. واکنش اسلام‌گرایی به این عدم توانایی همان چیزی است که تحت عنوان سلفی گرایی می‌شناسیم. یعنی باور به اینکه فهم انسان مسلمان از جهان به واسطه‌ی انحراف از سیره‌ی سلف به عدم درک جهان و وضعیت نامساعد فعلی منتهی شده است. لذا بازبینی در فهم دینی و بازگشت به آموزه‌های سلف ‌می‌تواند این مشکل را بر طرف نماید. این رویکرد به یک سنت تکراری در ادوار مختلف زندگی مسلمانان تبدیل شده است.[1]

انسان امروزی پی برده که تفوق بر چالش‌های زندگی مستلزم انعطاف پذیری در روش‌ و رویکردهای معرفت شناسانه است. این مهم تنها زمانی میسر می‌گردد که فهم مبتنی بر دستاوردها و تلاش‌های فکر انسان باشد. اما زمانی که فهم مبتنی بر رویکردهای دینی قرار گیرد این انعطاف پذیری ناممکن می‌گردد. پس از سقوط بشار اسد این خطر در سوریه بسیار جدی است.

مردم سوریه، من از ایران با شما سخن می‌گویم. حکومت اسلام‌گرایان در اینجا زندگی چند نسل از مردم را نابود کرده است. همین وضعیت در حال حاضر در افغانستان نیز به وجود آمده است. من به عنوان یک انسان موظف هستم تا تجربه‌ی زندگی در حکومت اسلام‌گرا را هرچند به اختصار یادآوری کنم. شمایی که بالاخره توانستید از شر حکومت فاسد و مستبد پس از سقوط بشار اسد رها شوید، در دوران انتقالی باید نسبت به خطراتی احتمالی هوشیار باشید.

 

پی‌نوشت:

1- این سنت را می‌توان به این نحو نشان داد:

  • وقتی که مسلمانان در زمان خلافت عباسیان تحت تاثیر نهضت ترجمه با شیوه‌های جدید معرفت شناسی آشنا شدند واکنش احمد بن حنبل همین بود.
  •  وقتی مغولها به سرزمین اسلامی یورش آوردند و فقدان استیلای معرفتی می‌توانست فرصت مناسب برای توسعه‌ی مرزهای دانش مسلمانان تلقی شود، عملکرد ابن تیمیه تکرار همین رویکرد بود.
  • اگرچه این رویکرد توسط محمد بن عبدالوهاب نقش کلیدی در استقلال عربستان از عثمانی ایفا کرد اما امکان استحاله و رویش جامعه در عرصه‌های مختلف سیاسی و فرهنگی را تا زمان حضور بن سلمان مسکوت نمود.
  •  و در عصر معاصر که امپراتوری عثمانی متلاشی گردید و خلافت اسلامی برای همیشه به تاریخ سپرده شد کسانی چون رشید رضا، محمد البنا و سید قطب اندیشه سلفی گری را تجدید کردند و یکی از موانع اساسی عدم شکل‌گیری تفکر انتقادی در سرزمین‌های اسلامی موجب شدند.

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here