۷ اکتبر 2023 را بشریت هیچ گاه از یاد نخواهد برد. روزی که فروپاشی اخلاق در خاورمیانه سرآغاز یکی از دردناکترین فجایع بشری در طول تاریخ را رقم زد. قرن بیست و یکم که با امیدهای فراوان آغاز و تصور می گردید با توجه به تجربه بشری در قرن بیستم میتواند بستر زندگی خوب برای انسانها باشد متاسفانه به واسطهی ظهور و عملکرد اسلامگرایی به وضعیت اسفناکی هدایت گردید.
در این وضعیت به منظور جلوگیری از تکرار فجایع، هر انسانی موظف است با تعمق ریشههای چنین وضعیتی را درک نماید. نمیتوان به فجایع انسانی در خاورمیانه فکر کرد اما نقش اسلامگرایی را نادیده گرفت.
اسلام گرایی آخرین تلاش جهان سنت است که به طریقی میخواهد بقای خود را حفظ کند. این فعالیت تنها نابودی تمدن نوین و مدرنیسم را در نظر دارد و متاسفانه این مبارزه اشکال کاملا ضد بشری و ضد اخلاقی به خود گرفته است.
اگرچه کشتن انسان به هر طریقی نشانهای از بدویت و فقر مدنیت محسوب میشود اما هیچ چیز وحشیانه تر از ایجاد سپر انسانی نیست. ایجاد سپر انسانی یکی از اصلیترین تاکتیکهای اسلامگرایان برای مبارزه در قرن بیست و یکم محسوب میشود. چنین عملی نه تنها نزد موازین مدرن، عملی غیر اخلاقی محسوب میشود بلکه با چارچوبهای سنتی نیز مطرود میباشد. شاخص ترین نمونه از ایجاد سپر انسانی وضعیتی است که در نوار غزه و جنوب لبنان شکل گرفت و موجب کشته شدن هزاران غیر نظامی در درگیری میان اسرائیل و گروههای اسلامگرا گردید. درک این مساله که چگونه میتوان چنین شرایطی را ایجاد کرد تنها منوط به آگاهی از روندی است که فروپاشی اخلاق در خاورمیانه را به همراه داشته است.
من در این یادداشت تلاش میکنم تا روند منتهی به فروپاشی اخلاق در خاورمیانه را در عرصهی معرفتی، مفاهیم و باورها نشان دهم. از همین رو معتقدم سر سختی منادیان اسلامگرایی در ساحت سیاست فقط به بستن دربهای ورود اندیشه و فرهنگ مدرن به سرزمینهای اسلامی نبود. فاجعه اصلی آنجایی شکل گرفت که با استفاده از منظومهی مفاهیم سنتی تحولات نوین توضیح داده میشود. به بیان دیگر تلاش منادیان سنت برای فهم وضعیت مدرن به واسطهی معرفت سنتی تاثیرات بس عمیقتری از جدالهای فیزیکی و رفتاری خشونت آمیز داشته است. من بر روی سه موضوع تمرکز میکنم که در فروپاشی اخلاق در خاورمیانه نقش به سزایی داشتهاند. نخست؛ توتالیتاریسم. دوم؛ روشنفکری دینی. سوم؛ رویکرد تعاملی در روابط بین الملل.
همچنین لازم به ذکر است بررسی فروپاشی اخلاقی در خاورمیانه نزد اسلامگرایان به معنای جانبداری از مواضع اسرائیل نیست. رژیم صهیونیستی نیز در تخریب بنیادهای اخلاقی به اندازه اسلامگرایان نقش داشته که میبایست در نوشتهی دیگری به آن پرداخت.
توتالیتاریسم و فروپاشی اخلاق در خاورمیانه
هیچ چیزی بیشتر از آشفتگی و هرج و مرج فکری زمینه را برای شکل گیری یک نیروی توتالیتر مهیا نمیکند. ورود مدرنیسم به سرزمینهای اسلامی به معنای چالش برای آموزههایی بود که قرون متمادی به زندگی مسلمانان نظم و نسق اعطا می کرد. ورود نظام معرفتی نوین اگرچه که در ابتدا موجب سرگشتگی میشود اما بشر به تدریج با کسب تجربه و تلاش فکری میتواند بر این دوگانگی فائق آید. کشورهای مدرن این تجربه را از سر گذراندهاند. اما در خاورمیانه تحمل سختی و اراده برای مسئولیت پذیری در این گذار با مشکلات فراوان روبرو شده است.

با دوگانگی در نظام معرفتی ( سنتی و مدرن) بدیهی بود که سرگشتگی به سراغ افراد خواهد آمد. افراد سرگشته که هنوز نمیتوانستند مسئولیت پذیری اجتماعی را درک نمایند برای رهایی از این سرگشتگی به اولین و آسان ترین انتخاب آویزان میشوند. اقبال اجتماعی توتالیتاریسم ناشی از همین انتخاب آسان ترین گزینه است.
جنبشهای توتالیتر برای رهایی از سرگشتگی به دنبال هویت یابی، کسب قدرت و اعمال سلطه هستند. شیوهی عملکرد توتالیتاریسم مبتنی بر رویکردی منحصر به فرد در حوزهی مفاهیم و ادبیات ناظر بر زندگی است. این جنبش ها برای نیل به این هدف تلاش میکنند تا مفاهیمی از منظومهی معرفتی سنتی را به جایگاهی ارتقاء دهند که کارکردی نوین در دنیای مدرن پیدا کند.
مفاهیمی که در زندگی سنتی کارکردی روزمره داشته و صرفا در بستر سنت و در ارتباط با دیگر مفاهیم موجود در این منظومه معرفتی میتواند مبادی قواعد اخلاق گردد به واسطهی منادیان فکری جنبشهای توتالیتر به موقعیتی حیثیتی و هویت بخش تبدیل میشود به نحوی که معیاری برای ایجاد دوگانه « ما و دیگری» میشود. هدف از چنین کاری ایجاد گروههای با پیوندهای منحصر به فرد عقیدتی است که در عصر مدرن بتوانند در رقابت با دیگران به فعالیت و ایفای نقش سیاسی مبادرت ورزند.
با چنین عملکردی پیوند میان این مفاهیم انتخابی با منظومهی معرفتی سنتی قطع میشود و نه تنها موازین اخلاقی سنت مختل می گردد بلکه موقعیت جدید این مفاهیم عاملی است تا مفاهیم مربوط به جهان مدرن نیز نتوانند در پیوند با بستر نوین امکان ترسیم موازین اخلاقی را داشته باشد.
مفاهیم در گزاره های اخلاقی موجب شکل گیری موازینی می شود که حرمت حوزه های مختلف را حفظ می نماید. به واسطهی موازین اخلاقی است که حریم حوزهی خصوصی، بایستههای روابط در حوزهی عمومی، حفظ حقوق فردی و گروهی و در نهایت امنیت و ملزومات زندگی اجتماعی حفظ میگردد. بدیهی است وقتی مفاهیم ناظر بر این موازین از بستر خود جدا میشود کارکرد آن موازین با مشکل مواجه میگردد.
به عنوان مثال می توان از حجاب نام برد که در نظام معرفتی سنتی ناظر بر حفظ حریم خصوصی بود اما در موقعیت توتالیتاریسم به عاملی برای سرکوب زنان و بخش زیادی از جامعه مبدل میشود. آیا فروپاشی حریم خصوصی از تبعات ورود به عصر جدید است؟ مسلما خیر. اتفاقا حریم خصوصی در عصر مدرن اهمیت دو چندان یافته است. اما واکنشهای منادیان دنیای سنت به عصر جدید عملا موجب تخریب مرزهایی میشود که پیامد غیر قابل اجتناب دنیای مدرن نیست. این وضعیت برای دیگر حوزههای زندگی نیز حاکم است.
اگر بپذیریم که نظام معرفتی و هنجارها و باورهای مرسوم وسیلهای برای نیل به زندگی مدنی محسوب میشود جنبشهای توتالیتری همچون اسلامگرایی به دنبال آن هستند تا نظام معرفتی و هنجارها و باورهای خود را هدف از زندگی معرفی کرده و قاعدتا موجب تخریب زندگی مدنی میشوند. هر جنبش توتالیتاریستی از یک آرمان بزرگ صحبت میکند و زندگی انسان را طریق رسیدن به آن آرمان میداند. چنین ترسیمی از زندگی، مجالی برای موازین اخلاقی باقی نمی گذارد. متاسفانه هنگامی که توتالیتاریسم با آموزههای مذهبی ادغام میشود میزان نابودی موازین اخلاقی افزایش مییابد.
منادیان فکری جنبش توتالیتاریسم با هدف تشکیل گروههای خاص عقیدتی به منظور دستیابی به توهمات آرمان شهری خود منجر به تخریب موازین اخلاقی سنتی و مدرن و به تبع آن فروپاشی زندگی مدنی شدند. اما منادیان فکری جنبش توتالیتاریسم چه کسانی هستند؟
روشنفکری دینی و فروپاشی اخلاق در خاورمیانه
برعکس تصور، توتالیتاریسم را نباید صرفا یک جنبش عامه پسند در عرصهی سیاسی تلقی کرد. با دقت بیشتر ردپای روشنفکری در شکل گیری چنین جنبشهایی دیده میشود.
همانطور که گفته شد کارکرد مفاهیم بسته به پیوند با دیگر اجزای منظومههای معرفتی و بستر تاریخی آنها دارد. اما زمانی که برخی مفاهیم انتخاب شده و از یک جایگاه به جایگاه دیگری منتقل می گردد بدون شک نه تنها کارکرد پیشین خود را از دست میدهد بلکه از کارکرد منظومههای نوین معرفتی متناسب با وضعیت جدید نیز جلوگیری مینماید.

کسانی که با عنوان روشنفکران دینی شناسایی می شوند در طول سالهای متمادی تلاش کردهاند که وضعیت دنیای مدرن را به واسطهی مفاهیم سنتی درک و تعریف میکنند. روشنفکران دینی گمان میکردند نظام معرفتی پیشین این امکان را دارد که درک منحصر به فردی زندگی مدرن را فراهم آورد که امکان زندگی در عصر جدید با حفظ ارزشهای سنتی را به همراه دارد.
این افراد تصور میکردند با تطبیق دل بخواهی از مفاهیم جدید و قدیم میتوانند به این مهم دست یابند. مفاهیمی که پیش از این در خدمت سازمان یابی منطق و مکانیسم خدایگان – بندگی بود توسط این افراد به درک وضعیت مدرن بسط پیدا کرد. وضعیتی که اساسا با منطق و مکانیسم خدایگان – بنده فاصلهی زیادی دارد. مفاهیم سنتی که برای توضیح و درک وضعیت مدرن نبودند، چگونه می توانستند روابط و مسئولیتهای نوین فردی و اجتماعی و قواعد مورد نیاز در زندگی جدید را توضیح دهند؟
بدیهی است شکل گیری دانش و معرفت نوینی زیستی در عصر جدید ناشی از عدم توانایی دانش و معرفت پیشین برای درک وضعیت جدید بوده است. متاسفانه روشنفکران دینی از فهم این مهم عاجز بودند و دانسته یا ندانسته خیانت بزرگی علیه بشریت را مرتکب شدند. تطبیق مفاهیم جدید و قدیم و تلاش برای درک موقعیت جدید به واسطهی منظومههای معرفتی قدیمی یک نتیجهی بارز به همراه داشت. نه تنها مفاهیم قدیم که قادر به درک و معرفت به وضعیت جدید نبودند از معنای خود تهی گشته و غیر قابل مصرف شدند بلکه مفاهیمی که برای دنیای جدید خلق و در دسترس بود نیز بی اعتبار گشتند. قابل پیش بینی است که بی اعتباری مفاهیم و معرفت زیستی میتواند بیش از همه بر مقوله ی اخلاق تاثیر داشته باشد.
تئوری های روابط بین الملل و فروپاشی اخلاق در خاورمیانه
پس از کش و قوس های فراوان میان رویکردهای متضاد در روابط بین الملل شاهد سیطرهی نوعی نگاه هستیم که محور آن را «تعامل» تشکیل میدهد. تعامل میان دو رویکرد اصلی که یکی چیستی روابط بین الملل را وضعیت قابل مشاهده میداند و بر این مبنا وضعیت آنومیکی را ترسیم میکند که دولتهای قدرتمند به عنوان بازیگران اصلی روابط بین الملل شناخته میشود و در سوی مقابل رویکردی است که هنجارها، قواعد تنظیمی و ایدههای تحمیلی از سوی بازیگران اصلی را هستی بنیادین روابط بین الملل میداند. تعامل گرایان بر آن هستند که میان این دو رویکرد پلی بر قرار کنند.
تعامل گرایان (سازه انگاران) به آگاهی بشری و نقشی که این آگاهی در روابط بین الملل ایفا میکند توجه ویژهای دارند اما منکر منزلت وجودی جهان خارج از ذهن نیستند. از آن سو شرایط مادی و قابل مشاهده جهان را می پذیرند اما جهان را مستقل از گفتمانها، به این ابژههای قابل مشاهده تقلیل نمی دهند. به نظر می رسید که تعامل میان این دو رویکرد یک بعدی میتواند نوید بخش آیندهای بهتر در روابط بین الملل به واسطهی رویکردی چند وجهی باشد. اما متاسفانه نتیجه خلاف این انتظار بود.
تعامل گرایان امر عینی را به اقتصاد، منافع مالی و درآمدهای دولت ارجاع دادند و از آن سو امر ذهنی نیز به افکار عمومی رای دهندگان تقلیل یافت.
غایب بزرگ این ماجرا اخلاق، حقوق بشر و حفظ کرامت انسانی بود.
رویکرد تعاملی عملا چارچوب نظری فراهم کرد که دولتمردان بعنوان کنشگران اصلی روابط بین الملل بتوانند بر دو چیز متمرکز شوند: اول؛ منافع مادی و وضعیت اقتصادی داخلی و دوم؛ گفتمان غالب بر افکار عمومی شرکت کنندگان در انتخاباتها.
نتیجهی غلبهی چنین رویکردی شرایطی بود که قواعد اخلاقی هیچ نقشی ندارند. دولتها بجای تعامل در خصوص چگونگی رفتار بشردوستانه و اراده برای نیل به صلح و همکاریهای بین المللی و حفظ حقوق بشر تلاش میکنند تا با تاثیر گذاشتن بر منافع مالی یکدیگر و همچنین شکل دادن به گفتمانهای غالب بر افکار عمومی، دیگر کشورها را تحت فشار قرار دهند تا بتوانند از یکدیگر امتیاز کسب کنند.

نمونهی بارز چنین وضعیتی در خصوص سیاست خارجی ایالات متحده (نیروی هژمون در روابط بین الملل) قابل مشاهده است. در انتخابات ریاست جمهوری پیش رو شاهد دخالت شدید اسلام گرایان هستیم. آنها تلاش میکنند تا با مفصل بندی گفتمانهای مختلف بر روی افکار عمومی رای دهندگان آمریکایی سیاستگذاری خارجی ایالات متحده را در راستای منافع خود قرار دهند. همچنین با تهدید به ایجاد وضعیت ناهنجار اقتصادی علی الخصوص در بازار انرژی توانستهاند بر تصمیمات ایالات متحده تاثیر داشته باشند. در چنین شرایطی مفاهیمی همچون حقوق بشر، قواعد اخلاقی چندان جایی در روابط بین الملل نخواهند داشت. در نبود اولویتهای حقوق بشری و قواعد اخلاقی، وقوع فجایعی که در خاورمیانه مشاهده می شود چندان دور از انتظار نیست.
وقایع پس از 7 اکتبر 2023 حاصل عملکرد یک روزه گروه حماس و تصمیمات فی البداهه نتانیاهو نیست. آن وضعیت حاصل شرایطی است که طی دهههای متمادی شکل گرفته است. شرایطی که جان انسانها، حقوق بشر و حفظ ارزشهای اخلاقی چندان اهمیتی ندارد. این شرایط حاصل فعالیت افرادی است که متولی دانش زندگی انسانی هستند.
آنها با تهی کردن مفاهیمِ ساختارهای کلامی سنتی از معانی اخلاقی و همچنین ممانعت از شکل گیری موازین اخلاقی مبتنی بر دانش نوین انسانی، مقدمات فروپاشی اخلاقی در خاورمیانه را فراهم کردند. این فروپاشی اخلاقی زمینه را برای اسلامگرایان مهیا نمود تا استفاده از سپر انسانی را مجاز دانسته و از آن بعنوان اهرمی برای تاثیر بر افکار عمومی به ویژه رای دهندگان غربی استفاده کنند. اسلام گرایان می دانستند که مرگ کودکان و غیر نظامیان عامل بسیار مهمی برای تاثیر بر افکار عمومی می باشد لذا در سالهای متمادی تلاش کردند با ایجاد سپر انسانی خواستههای خود را به نیروهای بین المللی تحمیل کنند.
اما در 7 اکتبر 2023 با یک اشتباه محاسباتی کارکرد این سپر انسانی را بی اعتبار کردند و طرف مقابل یعنی اسرائیل توانست به سادگی با کشتن کودکان و غیرنظامیان از این سپر گذر کند و نیروهای اسلامگرای منطقه از جمله حزب الله و حماس را در هم کوبد.



