وزیر خارجه ایالات متحده تایید کرد که ایران موشکهای بالستیک را به روسیه تحویل داده است. پیرو آن از بستهی جدیدی از تحریمهای اقتصادی علیه سازمانها و افراد وابسته به جمهوری اسلامی رونمایی شد. متاسفانه تحلیلگران کشورهای غربی حاضر به پذیرش این موضوع نیستند آنچه که رفتارهای حکومت مذهبی را تعیین میکند ارتباطی با منافع اقتصادی، و آسایش و رفاه مردم و حتی تامین امنیت، کشور ایران ندارد.
حکومت مذهبی تنها یک هدف را دنبال میکند: ترویج و توسعه اسلامگرایی و مبارزه با عقلانیت انسانی و دانش غیر دینی. به دلیل همین سو تفاهم و درک نادرست از ماهیت رژیم اسلامی نه تنها سیاستهای بازدارنده تاثیری بر رفتار رژیم اسلامی ندارد بلکه موجب نابودی زندگی میلیونها نفر از مردم ساکن در این سرزمین شده است. بر همین اساس نه تنها مجازات های اقتصادی بلکه تشویق های اقتصادی تاثیری بر رفتار رژیم اسلام ندارد. اگر امروز حکومت اسلامی در جنگ علیه اوکراین کنار روسیه ایستاده است به هیچ عنوان مبتنی بر منافع اقتصادی، امنیتی، تامین انرژي و حتی توازن قوای منطقهای و مفاهیمی از این دست نیست.
اگر وقت و تلاش خود را بر روی موضوعات مختلف مرتبط با حکومت اسلامی صرف کنیم پی بردن به عامل اصلی تعیین رفتار رژیم اسلامی کار سختی نیست. در این نوشته تلاش میشود به واسطهی روابط میان ایران و روسیه، مهمترین عامل تاثیر گذار رفتار رژیم اسلامی نمایش داده شود. پیش بینی میشود اگر در موضوعات دیگر هم تفحصی صورت گیرد نتیجهی مشابهی حاصل گردد.

۱-تاریخی مختصر از روابط ایران با روسیه
تجربهی تاریخی روابط ایران و روسیه نشان میدهد که بیشترین خسارات مادی، جانی، ملی و امنیتی از جانب روسیه متوجه ایران بوده است. لذا بعید به نظر میرسد که تصمیم ایران برای نزدیکی به روسیه در جنگ با اوکراین معطوف به تامین منافع مادی، امنیت و رفاه مردم ایران باشد. بخشی از عملکرد روسیه نسبت به ایران در طول چند قرن اخیر از این قرار است.
-به موازات تحکیم پایههای دولتهای ملی ایران و روس در اواخر قرن پانزدهم و آغاز قرن شانزدهم روابط سیاسی و اقتصادی دو دولت آغاز میگردد. در زمان شاه عباس اول (1578-1629 م) در ایران و بوریس گودونف در روسیه این روابط گسترش خاصی پیدا میکند. مهمترین نکته قابل توجه شیوه برخورد دولت روسیه با دولت مرکزی ایران است.
روسها همزمان با گسیل سفیر به دربار شاهان صفوی که دولت مرکزی و ملی ایران محسوب میگردد سفرایی نیز به نواحی مختلف و حکومتهای محلی از جمله نزد احمد خان حکمران گیلان اعزام میکند. ارتباط با نواحی و حکومتهای محلی در ایران یکی از ویژگیهای خاص دیپلماسی روسیه طی قرون گذشته بوده است. هر زمان که حکومت مرکزی به شکلی ضعیف میگشت ارتباط روسها با حکام محلی افز ایش مییافت و هر زمان که دولت مرکزی ایران قدرت میگرفت ، حکام محلی نقش سیاسی خود را از دست میدادند.
-پطر کبیر در سال 1725 فوت میکند و از خود وصیتنامهای باقی میگذارد که در جعلی بودن یا اصالت آن تردید فراوان وجود دارد. معهذا تاریخ نشان داده است که خطوط اصلی و اهداف منطقهای و جهانی و تکلیف تاریخی روسها منطبق بر این وصیتنامه بوده است. با وجود چنین خط مشی از جانب روسها تصور آنکه ارسال سلاح به روسیه در راستای تامین منافع مادی، امنیت و توازن قوای منطقهای است کاملا ساده لوحانه است. بند 9 این وصیتنامه شامل توصیههایی به شرح زیر است:
با نزدیک شدن هر چه بیشتر به قسطنطنیه و هند کسی که این منطقه را در دست داشته باشد مالک تمام جهان خواهد بود. پس برای رسیدن به این مقصود باید به جنگهای دائمی دامن زد نه فقط در ترکیه(عثمانی) بلکه همچنین در ایران. تاسیس کارگاههای کشتی سازی در اطراف دریای سیاه، تصرف تدریجی این دریا که مانند دریای بالتیک برای اجرای طرحهای ما لزوم قطعی دارد و نفوذ تا خلیج فارس با تضعیف ایران و در صورت امکان برقرار مجدد روابط تجاری سابق با مشرق زمین. پس از آن پیشروی تا هندوستان که انبار گنجینههای جهان است. پس از دستیابی به آنجا دیگر به طلای انگلیس احتیاجی نخواهیم داشت.

-سلسله جنگهای ایران و روسیه در قرن نوزدهم که منجر به تحمیل عهدنامههای گلستان (12 اکتبر 1813) و ترکمنچای (22 فوریه 1828) به ایران شد بزرگترین ضربه نظامی، اقتصادی و سیاسی را در قرن نوزدهم بر ایران وارد کرد. در حافظه تاریخی مردم ایران تلخ ترین حادثه ی ملی تحمیل این دو عهد نامه است که به جدایی بخش وسیعی از سرزمین ایران منجر شده است.
-در روز 1908 June 23 , Tuesday مجلس تازه تاسیس ملی ایران که ارمغان انقلاب مشروطه (اولین انقلاب مردمی در خاورمیانه و آسیا) بود توسط لیاخوف افسر روسی به توپ بسته شد. این اقدام در راستای توافق دولت روسیه با شاه جدید محمد علی شاه قاجار بود که به دنبال بازگشت استبداد و نابودی نظام مشروطه بودند. گویا همیشه روسیه استقرار دموکراسی و تهدید استبداد در منطقه را خلاف منافع خود تلقی می کرده است. روسها همواره تصور می کردند که دموکراسی به معنای نفوذ قدرت غرب در منطقه است لذا مبارزه با آن را جزیی از وظایف خود قلمداد میکردند. بدیهی است مبارزه با گسترش دموکراسی نمیتواند معطوف به کاهش منازعه و همکاریهای اقتصادی باشد.

-در سن پترزبورگ ۳۱ اوت ۱۹۰۷ قراردادی میان امپراتوری روسیه و امپراتوری بریتانیا در درباره ایران منعقد گردید. این پیمان آخرین قدم در راه ایجاد تفاهم مثلث بود و با حل مشکلات بین بریتانیا و روسیه، این دو کشور همراه با فرانسه در برابر اتحاد مثلث، متحد کرد.
براساس این قرارداد ایران میان روسها و بریتانیاییها تقسیم شد. بر این پایه بریتانیا پیشنهاد تقسیم ایران به دو منطقه نفوذ را داد. منطقه شمالی به امپراتوری روسیه اعطا شد و منطقه جنوبی به امپراتوری بریتانیای کبیر. منطقه میانی باید به عنوان منطقه بیطرف کار میکرد. شمال ایران به اشغال روسها درآمد و پس از جنگ جهانی اول نیز بریتانیاییها با اشغال بوشهر به سوی شیراز پیشروی کرده و مناطق جنوبی ایران را به تصرف خود درآوردند.
در ایران نظام تازه تاسیس مشروطه اولین تجربه در نوع خود بود که در این نقطه از جهان در حال وقوع بود. بدیهی بود که ارکان حکومت متزلزل و بسیاری از نهادهای لازم هنوز تاسیس نشده باشد. در چنین شرایطی اشغال سرزمین ایران از سمت شمال توسط روسیه و از جنوب توسط انگلستان موجب تخریب بیش از پیش بنیانهای حکومت جدید گردید.

-جنگ دوم جهانی ایران خود را بیطرف اعلام کرده بود. آیا میتوانید حدس بزنید که چه نیرویی این بی طرفی را نقص کرد؟ روسها در جنگ دوم جهانی همزمان با اشغال شمال ایران فرصت مناسب را برای قومیتها ایجاد کردند تا بتوانند هریک خود را ملتی خوانده و داعیه تاسیس جمهوری خود مختار را داشته باشند. با این هدف که به تعداد جماهیر شوروی افزوده شود.
-هشت سال جنگ ایران و عراق در صورتی تداوم یافت که بالغ بر 8۵٪ تجهیزات جنگی طرف عراقی از سوی روسها تامین میگردید. برخی از سلاحهای روسی که به صدام حسین تحویل گردید را در اینجا می توانید ببینید.
-حاکمیت جزایر سه گانه تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی یکی از موارد اختلاف سرزمینی است که میان ایران و امارات متحده عربی وجود دارد. با وجود مدارک تاریخی و حقوقی مبتنی بر تعلق این سه جزیره به ایران، دولت روسیه هم اکنون این سه جزیره را از آن امارات متحده عربی میداند. این موضوع مربوط به دولتهای پیشین روسیه و حکومت در ایران نیست. هم اکنون این سه جزیره را دولت ولادیمیر پوتین جزئی از ایران نمی داند و جمهوری اسلامی (حکومت مذهبی حاکم بر سرزمین ایران) هیچگاه به طور رسمی از این موضع پوتین شکایت نکرده است.
–گذرگاه زنگزور، به مسیر ترابری گفته میشود که در صورت اجرا به جمهوری آذربایجان دسترسی بلامانع به منطقه نخجوان از طریق استان سیونیک ارمنستان بدون پستهای بازرسی ارمنستان میدهد. این کار باعث قطع دائم مرزهای ایران و ارمنستان میشود. به معنای وسیع، دالانی ژئوپلیتیکی است که ایران را از مسیر ترانزیت ترکیه به باکو حذف میکند. جالب است بدانید مهمترین قدرتی که به دنبال برقراری این گذرگاه و قطع دسترسی زمینی ایران و ارمنستان به یکدیگر است دولت روسیه میباشد.

با وجود چنین تارخچهای از روابط میان دو کشور ایران و روسیه هر ناظری به این یقین می رسد که ارسال موشک یا هر سلاح نظامی دیگری از سوی ایران به روسیه با هدف تامین منافع اقتصادی، امنیتی نیست. چطور میشود که حکومت در ایران پس از این همه نقض امنیت، تمامیت ارضی و ضربات اقتصادی از سوی روسیه به این کشور سلاح ارسال نماید؟ برای آنکه پاسخ این سوال بهتر درک شود نیاز است بخش بعدی هم مورد نظر قرار گیرد.
۲- دوری و نزدیکی میان روسیه و رژیم مذهبی
این نزدیکی میان رژیم اسلامی و روسیه همیشگی نبوده است. در دوره حکومت کمونیستی با توجه به فاصلهی بنیادین موازین معرفت شناختی، دو حکومت نمیتوانستند قرابتی با یکدیگر داشته باشند. هر چند که رژیم اسلامی آرزو داشت تا نحوی مبانی ایدئولوژیک اسلامی مورد عنایت کمونیستها قرار گیرد. اما پس از فروپاشی کمونیسم روابط میان ایران و روسیه متاثر از رویکردهای متفاوت روسیه، افت و خیز داشت.
-در سالهای نخست ریاست جمهوری بوریس یلستین، گفتمان غالب بر سیاست خارجی روسیه آتلانتیک گرایی بود. در این سالها(1991-1996) آتلانتیکگراها به رهبری کوزیروف، منافع ملی و هویت روسیه را در قالب هویت اروپایی و غربی تعریف میکردند و منافع روسیه را فقط در توسعه روابط با غرب میدیدند. در این دوره سطح روابط مسکو با تهران به پایین ترین حد خود تنزل یافت.

-با روی کار آمدن پوتین سیاست عمل گرایی سرلوحهی دولت روسیه قرار گرفت. به این معنی که در سالهای حاکمیت پوتین با تلفیق رویکردهای نگاه به شرق و نگاه به غرب برای ارائه چهرهی مستقلی از غرب کافی بود که جمهوری اسلامی برای نزدیکی به روسیه تمایل داشته باشد. فاصله گرفتن نسبی پوتین از لیبرال دموکراسی موجب گردید که روابط حکومت مذهبی با روسیه نسبتا بهبود یابد.
نباید در مورد گرمی این روابط خیلی اغراق کرد به نسبت همان قدر که روسیه با غرب و به طور مشخص لیبرال دموکراسی همکاری داشت( در مورد افغانستان، مساله هستهای ایران، روابط با اسرائیل) حکومت مذهبی از روسیه فاصله می گرفت و به نسبت مقابله با سیاستهای غرب و علی الخصوص آمریکا از سوی روسیه، حکومت مذهبی تمایل بیشتری بر روابط از خود نشان میداد. تاثیر راهبردی سیاستهای عملگرایانه دورهی اول حکومت پوتین بر روابط ایران و روسیه را میتوان در آغاز هزاره سوم مشاهده کرد.
روسیه در سال 2000 خروج خود را از تفاهم های سال 1995 الگور(معاون رئیس جمهور وقت آمریکا) و چرنومردین(نخست وزیر وقت روسیه) که روابط تسلیحاتی مسکو – تهران را منع میکرد اعلام کرد و در عمل آغاز دور تازهای از روابط و همکاری های با ایران را خواستار شد.
-اما ماه عسل حکومت مذهبی با روسیه چندان دوام نداشت. همزمان با واقعه 11سپتامبر ، و همکاری روسیه با آمریکا مجددا شاهد فاصله گرفتن حکومت اسلامی از روسیه هستیم. اگرچه در جریان جنگ و بحران در گرجستان که با سردی روابط میان روسیه و غرب همراه بود مجددا جمهوری اسلامی خود را به روسیه نزدیک میدانست، اما با چرخشی که در سال 2008 با ریاست جمهوری مدودیوف به سمت غرب صورت گرفت روابط حکومت مذهبی و روسیه به سردی گرایید.
اساس تفکر مدودیوف این بود که روسیه با هدف نوسازی جهت توسعه اقتصادی به روابط بهتر با جهان ثروتمند به ویژه آمریکا و اتحادیه اروپا نیاز دارد. در همین زمان است که مدودیوف فرمان اعمال محدودیتها در همکاری با ایران را امضا و از تحویل سامانه اس-300به ایران خودداری نماید. در تداوم همین فاصله گرفتن شاهد تاخیرهای مکرر راه اندازی نیروگاه هستهای بوشهر توسط روسیه هستیم.
-با روی کار آمدن مجدد پوتین و اتخاذ مواضع ضد غرب از سوی وی، رژیم اسلامی مجددا خود را به آغوش روسیه پرتاب کرده و شاهد گرمی روابط میان این دو هستیم. به نحوی که امروز با صدور سلاح از ایران به روسیه که گمان می کنم برای اولین بار باشد، شاهد وضعیت استثنایی در تاریخ روابط میان دو کشور هستیم.

مرور دو بخش فوق نشان دهندهی دو موضوع مشخص است. اولا: تاریخ روابط روسیه با ایران هیچگاه مبتنی بر تامین منافع اقتصادی، امنیت و همگرایی نبوده است. ثانیا در دورهی جمهوری اسلامی آنچه که در این روابط اثر گذار است میزان نزدیکی و دوری روسیه از غرب میباشد. به بیان دیگر هر چقدر روسیه از غرب فاصله بگیرد جمهوری اسلامی بیشتر تمایل دارد تا با روسیه وارد تعامل گردد. از آنجایی که این تعامل به تجربهی تاریخی هیچگاه مبتنی بر تامین منافع اقتصادی و امنیت نبوده باید نتیجه گرفت که عامل اثر گذار در روابط این دو کشور به تنفر حکومت اسلامی از غرب باز میگردد.
ایدئولوژی اسلامگرایی واکنش افرادی بود که با تکیه بر آموزههای دینی زندگی اجتماعی خود را سامان میدادند. تا پیش از ورود مدرنیسم و علوم نوین آنها درک درستی از عواقب ناشی از زندگی سنتی نداشتند. با آمدن مولفههای دنیای جدید چالش جدی برای منادیان هنجارهای دینی به وجود آمد. اسلامگرایی منظومهی فکری و عملی برای پاسخ به این چالش بود.
بدیهی است نزد اسلامگرایی هر آنچه که موجب بروز این چالش گردد باید طرد شود. در روابط بینالملل غرب و علی الخصوص ایالات متحده نمود بارز عقلانیت مدرن انسانی است. تنفر اسلامگرایان از این عقلانیت امر غریبی نیست. با وجود چنین عقلانیتی قاعدتا منادیان دینی؛ آخوندها، نمیتوانند خود را تنها مرجع حقیقت و تشخیص درست و غلط معرفی نمایند.
درسطور فوق مشاهده میشود که حکومت اسلام گرای ایران برای مبارزه با عقلانیت غربی چگونه روابط خود با روسیه را مشخص مینماید. با آنکه روسیه علنا جزایر سه گانه خلیج فارس را متعلق به امارات متحده عربی می داند و همچنین بر روی ایجاد گذرگاه زنگزور اصرار دارد که هر دو موضوع نقض آشکار امنیت و تمامیت ارضی ایران است با این حال رژیم اسلامی حاضر است با کمک تسلیحاتی به روسیه به سهم خود در مبارزه با عقلانیت معطوف به لیبرال دموکراسی شرکت نماید.
مطلب نسبتا طولانی فوق نشان میدهد که هر گونه سیاستگذاری بینالمللی به منظور تغییر رفتار رژیم اسلامی که مبتنی بر منافع اقتصادی، فرصتهای سرمایهگذاری، مقرر می گردد چندان تاثیری نخواهد داشت. تاریخچه روابط حکومت اسلامی با روسیه نشان میدهد که اساسا مقولات اقتصادی و رفاهی برای حکومت اسلامی اهمیتی ندارد.
آنچه که برای این حکومت تعیین کننده است همانا مبارزه با عقلانیتی است که مشروعیت منادیان دینی را به عنوان تنها منبع حقیقت خدشه دار کرده است. به تبع همین وضعیت تصور آنکه با ارائه تشویقهای اقتصادی میتوان بر تصمیمهای این حکومت تاثیر گذارد نیز به دور از واقعیت است. تصور غلطی که پس از برجام به خوبی برای همگان آشکار گردید. همان دلیلی که موجب گردید دونالد ترامپ برجام را پاره کند.



