وضعیت خاورمیانه امروز با چند ماه پیش بسیار تفاوت دارد. چند ماه پیش وضعیت خاورمیانه چنین بود: دولتهای رسمی تنها بازیگران اصلی صحنه روابط بینالملل نیستند. برخی گروههای شبه نظامی در این منطقه به مراتب از قدرت تاثیر گذاری بیشتری برخوردار میباشند. این گروههای شبه نظامی عمدتا اسلامگرایانی هستند که به عنوان نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی ایران شناخته میشوند. همچنین ظواهر امر نشان میداد که اسلام گرایی نیروی غالبی است که توانایی سرکوب هر جنبش ملی گرایانه و دموکراسی خواه در منطقه را دارد. حتی ایالات متحده با ادعای هژمونی جهانی در افغانستان مقهور قدرت گروه اسلام گرای طالبان گردید.
در این منطقه هر چه به سمت غرب میرویم بیشتر با گروههایی مواجه می شویم که از سوی جمهوری اسلامی ایران حمایت میشوند. جمهوری اسلامی با شکل دادن به نیروهای نیابتی خود در کشورهای دیگر عملا مبادرت به ایجاد شبه دولتهای مستقل از دولت رسمی این کشورها نموده است.
گروههای حزب الله در لبنان، حشد الشعبی در عراق، حوثیها در یمن و بازماندگان مسلح اخوان المسلمین یعنی حماس و جهاد اسلامی در فلسطین اصلی ترین نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در منطقه میباشند. اما از سال گذشته پس از حمله حماس به اسرائیل در 7 اکتبر کم کم نشانههای تغییر هویدا گردید. مخصوصا زمانی که حزب الله هدف اصلی عملیات نظامی اسرائیل قرار گرفت این تغییرات بیشتر دیده میشود.
در این یادداشت من نشان می دهم که اسلامگرایان با چه تاکتیکی توانسته بودند برای سالها نیروی تاثیر گذار در خاورمیانه باشند و اسرائیل چگونه توانست بر این تاکتیک غلبه یابد و وضعیت خاورمیانه امروز را تغییر دهد. برای بررسی این موضوع صرفا تقابل میان حزب الله به عنوان مهمترین نیروی شبه نظامی اسلامگرا و اسرائیل مد نظر قرار می گیرد.
اگر بخواهیم در وضعیت خاورمیانه امروز درک درستی از اتفاقات میان حزب الله و اسرائیل داشته باشیم باید به چند سال پیش باز گردیم. به سال 2006 که به مدت 33 روز حزب الله و اسرائیل با یکدیگر جنگیدند و سپس بر آتش بس توافق کردند. آن زمان هر دو طرف خود را پیروز میدان میدانستند. اما واقعیت این بود که ارتش یک دولت مستقر یعنی اسرائیل نتواسته بود از پس یک گروه شبه نظامی مستقل از حکومت مرکزی لبنان برآید.
گزارشهای پس از جنگ 2006 ، عدم توفیق اسرائیل در شکست حزب الله را ناشی از عوامل گوناگون میداند اما چند عامل اصلی که ارتباط مستقیم با عملکرد امروز اسرائیل دارد شایان توجه است[۱]

پس از جنگ 33 روزه اسرائیل متوجه گردید که حزب الله از تاکتیکهای خاصی بهره میبرد. این تاکتیکها اصولا مبتنی بر «استتار و ایجاد سپر انسانی» بود. اسرائیل پی برده بود که میان رزمندگان حزب الله و مردم غیر نظامی نمیتواند تمیز قائل شود. اعضای حزب الله به همان شکل و شمایل مردم کوچه و خیابان بودند. عمده ی اعضای حزب الله به حرفههای گوناگون در نقاط مختلف مشغول بودند لذا امکان شناسایی مرکز تجمع آنها میسر نبود. ادوات نظامی عمدتا در خانهها و مغازه های مردم مستقر بود.
اگرچه تجهیزات و ادوات جنگی اسرائیل جزء بهترینها و با تکنولوژي بالا بودند اما توانایی شناخت افراد نظامی از غیر نظامی را نداشتند. با هر حمله اسرائیل تعداد زیادی از مردم غیر نظامی کشته میشدند. این شرایط بهترین فرصت را برای حزبالله فراهم میکرد تا بتواند بهرهبرداری سیاسی از حملات اسرائیل را با اغراق در مورد کشتهها و خسارات به حداکثر برساند.
کشتار غیر نظامیان علی الخصوص که میان کشنده و کشته شده شکاف عمیق دینی و فرهنگی وجود داشته باشد میتواند به یک کمپین بزرگ ضد جنگ در منطقه و حتی دنیا تبدیل شود. این وضعیت حتی دشمنان درون دینی و فرهنگی را تا حدودی متحد میکند. از آنجایی که حزب الله یک گروه نظامی مستقل از دولت مرکزی لبنان بود، اسرائیل گمان میکرد که مبارزه با آن مورد استقبال دولت و ارتش لبنان قرار میگیرد. اما بر خلاف انتظار اسرائیل، رویکرد لبنان استمداد از کشورهای دیگر برای فشار به اسرائیل به منظور پایان جنگ بود. از سوی دیگر مشخص گردید با اولین کشتههای غیر نظامی پیوند دینی و فرهنگی میان مردم عادی و نظامیان حزب الله تشدید میشود.
از آن پس هر غیر نظامی خود را متعهد می داند تا به طریقی به اختفای اعضای مسلح حزب الله در میان غیر نظامیان کمک نماید. در این شرایط دیگر امکان غلبه بر نیروهای حزب الله وجود ندارد. فشارهای افکار عمومی در جهان یک طرف ماجرا است. از آن سوء قوانین بینالمللی جنگ ضد کشتار غیر نظامیان برگ برندهی حزب الله برای توقف ماشین جنگ اسرائیل و عقب نشینی بود. اسرائیل دریافت که قوانین جنگ هنگامی که به معنای پرهیز مطلق از تلفات غیر نظامی به جای حداکثر تلاش برای به حداقل رساندن تلفات غیر نظامی به کار میروند، به یک اسلحه تبدیل میشوند. دستگاه پروپاگاندای حامی حزب الله تلاش فراوانی کرد که کشتار غیر نظامیان بسیار وسیعتر از آن چیزی که بود به چشم آید.
این تجربه برای اسرائیل درسهای تلخ اما آموزندهای به همراه داشت. وقتی امروز به شیوهی حملات اسرائيل به حزبالله می نگریم پی می بریم که از فردای جنگ 33 روزه اسرائیل تمام تمرکز خود را بر روی تجربههای به دست آمده از جنگ معطوف کرده است. وضعیت خاورمیانه امروز مشخص می کند اسرائيل دو هدف را در این سالها مد نظر قرار داده است، نخست؛ اقناع افکار عمومی جهانیان به تحمل کشته شدن حداقلی غیر نظامیان بجای پرهیز مطلق از تلفات غیر نظامی. دوم؛ شناسایی اعضای فعال حزب الله.
نخست؛ اقناع افکار عمومی جهانیان در تحمل کشتار حداقلی غیر نظامیان
این که بتوان تفسیر قابل قبولی از قوانین بینالمللی در مورد کشتار غیر نظامیان داشت که چه تعداد کشته قابل قبول است چندان موجه به نظر نمیرسد. بدیهی است کشتن حتی یک نفر غیر نظامی نمیتواند توجیه قانونی داشته باشد. اما میتوان بر روی افکار عمومی تاثیر گذاشت. اسرائیل به خوبی میدانست که افکار عمومی جهانی بسیار پر قدرت تر از قوانین بینالمللی عمل می کند.
این مهم علی الخصوص در عصر انقلاب ارتباطات و اینترنت بسیار حائز اهمیت شده است. قدرت افکار عمومی به حدی است که حتی اجرای قوانین بینالمللی را تحت تاثیر خود قرار میدهد. لذا اسرائیل بجای آنکه به دنبال تغییر قوانین بینالمللی باشد تلاش کرد تا افکار عمومی جهان را با خود همراه کند. دو اتفاق کمک شایانی به اسرائیل نمود تا بتواند افکار عمومی را همراه خود کند. نزدیک به چند دهه است که پرچم مبارزه با اسرائیل را نه سازمان آزادی بخش فلسطین بلکه گروههای اسلامگرایی همچون حماس و حزب الله و حکومت مذهبی چون جمهوری اسلامی به دست گرفتهاند.
بدیهی است با اعمال تروریستی گروههای شبه نظامی اسلامگرا در منطقه و رفتار حکومتهای اسلام گرا همچون جمهوری اسلامی با مردم ایران و طالبان با مردم افغانستان تا حدود زیادی بستر لازم برای انزجار از اسلامگرایی فراهم شده است. اما اتفاق دوم مربوط به حمله احمقانه حماس به اسرائیل در 7 اکتبر 2023 بود. حمله وحشیانه حماس به مردم عادی و نمایش صحنههای فجیع جنایت علیه جوانانی که در جشنواره موسیقی شرکت کرده بودند فرصت مناسبی برای همراهی افکار عمومی جهان با اسرائیل فراهم نمود.
دوم؛ شناسایی عوامل حزب الله و حمله با حداقل کشتار غیر نظامیان
عملیات جنگی اسرائیل علیه حزب الله لبنان در نوع خود یک شاهکار محسوب میشود. دو رشته عملیات موازی یعنی انفجار پیجرها، دستگاههای الکترونیک و ارتباطی اعضای حزب الله از یک سو و ترورهای کاملا موفق فرماندهان حزب الله که نشان از شناسایی دقیق افراد و موقعیت آنها داشت نشان داد که اسرائیل به خوبی توانسته از عهده ی مسالهی شناسایی عوامل حزب الله از مردم عادی و غیر نظامی برآید. وقتی اخبار باورنکردنی انفجار همزمان پیجرهای اعضای حزب الله منتشر گردید افکار عمومی جهان چارهای جز تحسین این عملیات نداشت.
اگرچه جمهوری اسلامی و اسلامگرایان منطقه تلاش فراوانی کردند که این حرکت را نوعی نقض حقوق بشر نشان دهند اما هیجان ناشی از شیوهی عملیات و تمیزی کار به حدی بود که تلاش اسلامگرایان نتیجهای در بر نداشت. با این حال شاهکار عملیات نظامی اسرائیل محدود به انفجار پیجرها نبود. شناسایی فرماندهان عالی رتبه حزب الله و تعیین دقیق موقعیت مکانی آنها علی الخصوص شخص حسن نصرالله و حمله موفقیت آمیز برای ترور این افراد روی دیگر عملیات اعجاب آور اسرائیل علیه حزب الله بود.

شناسایی افراد و موقعیت دقیق مکانی آنها نشان میدهد که اسرائیل از 2006 به بعد تلاش فراوانی برای ایجاد شبکههای اطلاعاتی از طریق جاسوسی و تطمیع عوامل حزب الله نموده است. میزان نفوذ این شبکهی اطلاعاتی فقط محدود به حزب الله لبنان نبوده و تا تهران و اتاقهای امنیتی جمهوری اسلامی رسوخ کرده است. فایننشال تایمز در گزارش جدیدی جزئیاتی از نفوذ اسرائیل به حزب الله را منتشر کرده است. این گزارش نشان میدهد زمانی که حزب الله در سوریه مشغول سرکوب مخالفان بشار اسد بوده فرصت مناسب برای نفوذ به دست آمده است.
فایننشال تایمز نوشته که با افزایش قدرت حزب الله، از جمله در سال 2012 و کمک این گروه به بشار اسد در مقابله با خیزش مسلحانه علیه حکومت سوریه، این فرصت برای اسرائیل به وجود آمد تا تصویر اطلاعاتی پر و پیمانی به دست آورد که نشان میداد چه کسی مسئول عملیات های حزب الله است چه کسی ارتقاء یافته و چه کسی فاسد است. به گزارش این روزنامه داده های متنوعی در این خصوص بررسی شده، از جمله آگهیهای ترحیم، مراسم تشییع جنازه که امکان شناسایی هویت افراد را تا حدودی فراهم می کرد. همچنین شنود و رهگیری از طریق ماهواره، هک موبایل نیز روشهای دیگر این عملیات بود.
مشاهده میکنیم علی رغم تلاش فراوانی که رژیم مذهبی در ایران کرد تا بتواند از تاکتیک استتار و سپر انسانی، عمق استراتژیک مد نظر خود در منطقه را ایجاد نماید، اسرائیل با سالها تحقیق و عملیات گستردهی اطلاعاتی توانست که این حربه را خنثی کرده و وضعیت خاورمیانه امروز را تغییر دهد. استفاده از سپر انسانی این امکان را برای اسلامگرایان فراهم می نمود تا از جریحه دار شدن افکار عمومی جهان حداکثر استفاده سیاسی و تبلیغاتی را ببرند. اما از شواهد امر پیداست که چنین تاکیتکی دیگر فایده ندارد.
۱. اگر میخواهید در این خصوص بیشتر بخوانید به این آدرس رجوع کنید:
https://www.csis.org/analysis/lessons-2006-israeli-hezbollah-war



