مقدمه: چرا مفهوم سوژگی سیاسی اکنون اهمیت دارد؟
«سوژگی سیاسی» عبارت کلیدی این مقاله است و در این متن هر جا لازم باشد به همان واژه ارجاع داده خواهد شد. سوژگی سیاسی را میتوان بهطور خلاصه اینگونه تعریف کرد: فرایندی که طی آن یک فرد یا جمع خود را بهعنوان «سوژهای سیاسی» مییابد، هویت میبخشد و در حوزهٔ عمل سیاسی ظاهر میشود؛ بدین معنا که سوژه علاوه بر داشتن ظرفیتِ عمل (agency)، از منظر هنجاری و معرفتی نیز «بهرسمیت» شناخته میشود یا برای خود ادعای سیاسی مطرح میکند. از این رو، نمیتوان بحث نظری (فلسفی/نظریهای) را از ابعاد اجتماعی-عملیِ سوژگی سیاسی جدا دانست؛ زیرا تبیین چگونگیِ شکلگیری سوژهٔ سیاسی مستلزم تحلیل سازوکارهای نظریِ هویت، ایدئولوژی و قدرت است و همزمان این تبیین باید مصادیق و فرایندهای عینیِ شکلگیری سوژهها در جنبشها، رسانهها و میدان عمومی را توضیح دهد.
در این مقاله تلاش میشود همزمان با حفظ دقت نظری، نمونههای معاصر نیز بهعنوان مصداق و آزمون نظریه طرح گردد. از این منظر، ساختار متن بهگونهای تنظیم شده که پیوند میان نظریه و عمل واضح باقی بماند: ابتدا ریشهها و گزارههای نظری مهم (از آلتوسر تا فوکو و باتلر و رانسیِر و گیدنز) را مرور میشود؛ سپس مکانیزمهای برساختن سوژه را بررسی و در ادامه نمونههای معاصر (مانند جنبشهای شبکهای و اقلیمی) را تحلیل میگردد.
از «سوژه» تا «سوژگی سیاسی»: ریشههای نظری و تاریخیِ مفهوم
از منظر تاریخی، واژهٔ «سوژه» در سنت فلسفی معانی متفاوتی داشته است: سوژهٔ دکارتی بهمثابه «منِ اندیشنده» و مرکزِ معرفت؛ سوژهٔ هگلی در پیوند با خودآگاهی و تاریخ؛ و در مارکسیسمِ کلاسیک، سوژهٔ تاریخی که طبقهٔ کارگر میتواند آن باشد. با این حال، تحول بنیادینِ معاصر در فهمِ سوژه از قرن بیستم به بعد رخ داد، زمانی که نظریهها بر ماهیتِ برساختگیِ سوژه توسط سازوکارهای گفتمانی، ایدئولوژیک و نهادی تأکید کردند.
لوئی آلتوسر نشان داد که چگونه ایدئولوژی افراد را «فرا میخواند» و از طریق نهادهای ایدئولوژیکِ دولت (مانند مدرسه، رسانه، خانواده و دین) سوژه تولید میکند؛ فرایندی که او «interpellation» نامید و بر اهمیت نیروی ایدئولوژیک در بازتولید مناسبات قدرت تأکید داشت. این ایده کمک میکند تا بفهمیم سوژهٔ سیاسی تنها نتیجهٔ ارادهٔ خودآگاهِ فرد نیست بلکه حاصلِ فرایندهای بزرگی است که هویتِ سیاسی را شکل میدهند.
از سوی دیگر، میشل فوکو مفهوم «سوژهسازی» (subjectivation) و «تکنولوژیهای خود» را معرفی کرد و نشان داد که قدرت نه تنها بهصورت سرکوبگر و مانع بروز سوژه فعالیت میکند بلکه از طریق شبکههای ریزِ قدرت/دانش هویتها را شکل میدهد؛ سوژه شدن فرایندی است که در آن فرد اعمال، گفتارها و تئوریهای خود را میآموزد و بهواسطهٔ آن خود را نظم میدهد یا به چالش میکشد. این چشمانداز تأکید میکند که سوژگی سیاسی بهواسطهٔ شیوههای حکمرانی، دانش و خود-سازمانی نیز ساخته و بازساخته میشود.
آنتونی گیدنز با نظریهٔ ساختارسازی (structuration) به شکافِ کلاسیکِ «عاملیت در برابر ساختار» پاسخ داد و بر دوگانگیِ همزمان ساختار و عمل تأکید کرد: ساختارها همزمان زمینهٔ عملاند و محصولِ عملهای تکرارشونده. بنابراین سوژگی سیاسی باید هم بهعنوان ظرفیتِ عمل (agency) بررسی شود و هم بهعنوان محصولِ ساختارهای اجتماعی و فرهنگی.
عاملیت، فاعلیت و سوژگی سیاسی: مفاهیم، تمایزها و ارتباطها
برای روشن شدن مرزها: «عاملیت» (agency) غالباً به ظرفیت انجام عملِ آگاهانه اشاره دارد؛ در مقابل «سوژگی» بیشتر به تجربهٔ زیسته، هویت و موقعیتِ معنادار یک فرد یا جمع در شبکههای اجتماعی و قدرت میپردازد. با این حال، این دو اصطلاح همپوشانی دارند: هر عاملی لزوماً سوژهٔ سیاسی نیست مگر آنکه موقعیتی معنادار برای طرح ادعاهای سیاسی پیدا کند؛ و هر سوژهٔ سیاسی نیز باید نوعی از عاملیت (فردی یا جمعی) را متجلی سازد تا بتواند ادعای خود را در عرصهٔ سیاست پیاده کند. این تمایز نظری کمک میکند تا فرایندهای شکلگیری سوژههای سیاسی را بهتر تحلیل کنیم: از یک سو، چه سازوکارهایی ظرفیتِ عمل را فراهم یا محدود میکنند؛ و از سوی دیگر، چگونه تجربهها، روایتها و زبانها به سوژهها امکان ادعای سیاسی میدهند.
در ادبیات فلسفهٔ عمل مفاهیمِ «عاملیتِ مشترک/جمعی» (shared/collective agency) نیز مطرح شدهاند؛ این مفهوم مهم است زیرا بسیاری از سوژههای سیاسیِ معاصر نه بهصورت فردی بلکه در قالب شبکهها، حرکتها یا جمعهای معترض ظهور میکنند و ظرفیتِ سیاسیِشان بر پایۀ اقدامِ مشترک است. بررسی نظریههای عاملیتِ مشترک میتواند نشان دهد چگونه کنشِ گروهی باعث پدیدار شدنِ سوژهٔ سیاسی جمعی میشود، و چگونه این سوژهها گاه مستقل از ارادهٔ منفرد اعضا عمل میکنند.
سوژگی سیاسی نزد اندیشمندان معاصر: فوکو، رانسیر، باتلر و ورای آنها
در سنت معاصرِ نظریه سیاسی و فلسفهٔ اجتماعی، چند رهیافتِ متفاوت به مسئلهٔ سوژگی سیاسی تأثیرگذار بوده است:
- میشل فوکو: همانطور که گفته شد، فوکو «تکنولوژیهای خود» و هنر زیستن را بهعنوان روشهایی میبیند که افراد خود را بهعنوان سوژه شکل میدهند یا از خود میسازند؛ قدرت نیز با شبکههای خرد (micro-power) عمل میکند و سوژهها را زمینهسازی میکند. بنابراین سوژگی سیاسی از چشمانداز فوکو پیوند نزدیکی با شیوههای حکمرانی، دانش و مقاومت دارد.
- ژاک رانسیر: رانسیر سیاست را بهعنوان لحظهای از «بریدگی» یا اختلال در نظم محسوس (partition of the sensible) میفهمد؛ جایی که مرزهای پذیرفتهشدهٔ گفته و ناگفته، گفتنی و ناگفتنی، و قابلشمارش و غیرقابلشمارش به پرسش گذاشته میشود. برای رانسیر، سوژهٔ سیاسی زمانی شکل میگیرد که یک بخشِ «بیصدا» از جمع، خود را حضورآفرین کند و با نظمِ موجود وارد یک فرایند قابل ادعانویسی شود. بدین ترتیب سوژگی سیاسی برای او نه نتیجهٔ فرایندهای هویتیِ روانی بلکه محصول یک موقعیتِ سیاستیِ مشخص است که امکانِ گفتنِ «ما» و مطالبهٔ عمومی را فراهم میآورد.
- جودیت باتلر: باتلر با توسعهٔ نظریهٔ performativity نشان داد که هویتها (از جمله هویت جنسی/جنسیتی و نیز موقعیتهای سیاسی) از خلال تکرارهای اجتماعی و عملهای نمادین تولید میشوند. باتلر همچنین بر آسیبپذیریِ نوظهورِ سوژهها و نقشِ سیاستِ همدلی و مرافقت (grievability, precariousness) در ساختنِ تقاضاهای سیاسی تأکید دارد؛ بهعلاوه، او نشان داده است چگونه اعمالِ نمایشی و بدنمندیِ جمعی میتوانند هویتهای سیاسی نوینی پدید آورند.
این سه خوانش بخشهایی از یک پازلاند: فوکو بر برساختار شدن و تکنیکهای خود تمرکز دارد، رانسیر بر لحظهٔ آشکارسازی سیاسی و قطعیتِ نظمِ موجود تأکید میکند، و باتلر بر تکرارها، اجراها و بدنمندیِ سوژهها متمرکز است. جمعِ این دیدگاهها به ما امکان میدهد سوژگی سیاسی را همزمان بهعنوان یک فرایند برساختاریافته، یک رخدادِ سیاسی و یک عملکردِ جمعی تصور کنیم.
پیوند نظریه با واقعیت اجتماعی: نمونههای معاصرِ سوژگی سیاسی
برای آزمودن این گزارههای نظری لازم است چند نمونهٔ معاصر را بررسی کنیم تا ببینیم چگونه سوژههای سیاسی در میدان عمل پدید میآیند و چه ابزارها و رسانههایی در این فرایند نقش دارند.
1. شبکهها و تظاهراتِ شبکهای: تجربهٔ «بهار عربی»
نظم نوینِ شبکهای و نقشِ رسانههای اجتماعی در بسیج، مقیاسپذیری و تولید روایتهای جمعی در جنبشهایی مانند بهار عربی قابل مشاهده است. زِینپ توفکجی نشان داده است که ابزارهای دیجیتال ظرفیتِ تجمع و انتشار سریع اطلاعات و همبستگی را فراهم میکنند اما بهتنهایی برای تولیدِ ساختارهای باثبات و سوژهٔ سیاسیِ پایدار کفایت نمیکنند؛ آنچه سوژهٔ سیاسی را تقویت میکند ترکیبِ امکانِ شبکهای با ساختارهای محلی، روابط اعتماد و سازماندهیِ میدانی است. بنابراین تجربهٔ بهار عربی نمونهای است از اینکه چگونه سوژگی سیاسی میتواند از همافزاییِ آنلاین و آفلاین پدید آید، اما آسیبپذیر و ناپایدار نیز باشد.
2. #MeToo و نامگذاریِ تجربهها بهعنوان سیاست
جنبش #MeToo مثالی روشن از تولیدِ سوژهٔ سیاسی از طریق نامگذاریِ تجربهٔ خصوصی بهعنوان مسئلهٔ عمومی است. با بازگویی عمومیِ تجربههای آزار و خشونت، افرادِ پیشتر «بیصدا» به کنشی جمعی دست زدند که علاوه بر تغییرِ فهم عمومی، نهادها را نیز تحت فشار قرار داد؛ این فرایند نشان میدهد چگونه تمرکزِ روی روایت، هنجارسازیِ جدید و مطالبهٔ شناسایی حقوقی/اجتماعی میتواند سوژههای سیاسی جدیدی بسازد. مطالعات نشان دادهاند که #MeToo هم ظرفیتِ ایجادِ هنجارهای جدید را داشت و هم با چالشهایی مانند تقسیمات درونی و استراتژیهای متفاوت مواجه شد.
3. جنبشهای اقلیمی (نمونه: Extinction Rebellion)
حرکتهایی مانند Extinction Rebellion نمونهای از تولید سوژگی سیاسی از طریق اقدام مدنیِ مضاعف و تاکتیکِ «پذیرفتنِ مجازات» (mass arrest) بهعنوان ابزارِ مشروعیتبخشی و جلب توجهاند. این جنبشها نشان میدهند که سوژهٔ سیاسی میتواند از طریق پذیرشِ خطر، اقدامِ نمادین و ادعای اخلاقی برای نسلهای آینده شکل گیرد. در عین حال، نقدها و تغییرات تاکتیکیِ این جنبشها (مثلاً کاهشِ تاکتیکهای آزاردهنده برای گسترشِ حمایتِ عمومی) نشان میدهد که سوژگی سیاسی در تعاملِ پیوسته با ساختارهای رسانهای، حقوقی و فرهنگی دستخوش بازبینی میشود.
این مصادیق نشان میدهند که سوژگی سیاسی فرایندی پیچیده و چندوجهی است: نامگذاریِ تجربه، شبکهبندی، نمایشگری نمادین و پذیرشِ هزینههای مادّی یا قانونی همگی میتوانند ابزارهایی برای تبدیل «افراد» به «سوژههای سیاسی» باشند.
ابزارها و مکانیزمهای برساخت یا بروز سوژگی سیاسی
برخی مکانیزمها و سازوکارهای نظری که در عملِ شکلگیری سوژههای سیاسی نقشآفریناند عبارتاند از:
- فراخوانِ ایدئولوژیک (interpellation): آلتوسر نشان میدهد که چگونه نهادها با «فراخواندن» افراد آنها را در نقشهای معین قرار میدهند؛ این نقشها مقدمات سوژهشدن سیاسی را فراهم میآورند.
- تکنولوژیهای خود و سوژهسازی (subjectivation): از منظر فوکو، سوژهسازی با تکنیکها و تمرینهای روزمره صورت میگیرد که خواه ناخواه هویتِ سیاسیِ فرد را شکل میدهند؛ این تکنیکها میتوانند مقاومتی نیز تولید کنند.
- اجرای هویت و تکرارِ نمادین (performativity): باتلر نشان میدهد که هویتها از خلال تکرارهای اجتماعی ساخته میشوند و این اجراها میتوانند تبدیل به کنش سیاسی شوند؛ بنابراین اجراها و نمایشها ابزاری برای ایجاد یا دگرگونیِ سوژگیاند.
- فریمبندی و روایتسازی (framing): فعالانِ اجتماعی با فریمبندیِ مسأله و تولید روایتهای قابل فهم، تجربههای پراکنده را جمعبندی و آنها را به مطالبات سیاسی تبدیل میکنند؛ همین فرایند به افرادِ پیش از این «بیصدا» امکانِ خود-شناساییِ سیاسی میدهد. (نگاه کنید به مطالعات درباره #MeToo و سایر جنبشها).
- سرمایهٔ نمادینِ پذیرش هزینهها: اقداماتی مانند اعتصابِ غذا، خودسوزی (در برخی نمونهها) یا حضور در صفوفِ بازداشتشدگان میتواند سرمایهٔ نمادینی تولید کند که مشروعیتِ سوژهٔ سیاسی را تقویت کند؛ جنبشهایی مانند Extinction Rebellion از تاکتیکِ «پذیرشِ هزینهٔ قانونی» برای ایجادِ این سرمایه بهره بردهاند.
چالشها و محدودیتهای سوژگی سیاسی در جهانِ امروز
اگرچه سوژگی سیاسی ابزارِ فهم و عمل است، با چند چالشِ اساسی روبهروست:
- سرمایهداری پلتفرمها و ضعفِ پایداریِ شبکهها: شبکههای اجتماعی میتوانند در مقیاسبخشیِ سوژهسازی مؤثر باشند، اما همزمان نسبت به سانسور، مهندسی توجه، الگوریتمها و مالکیت شرکتهای بزرگ آسیبپذیرند؛ این عوامل میتوانند سوژههای سیاسی نوپدید را تضعیف یا دگرگون کنند. توفکجی و دیگر پژوهشگران بر این مسئله تأکید کردهاند.
- همگونسازی و همسو شدنِ هویتها: نهادها و رسانهها میتوانند سوژهها را به انواع پذیرفتهشده و هنجاری محدود کنند؛ این امر ویژه در مواردی دیده میشود که دولت یا طبقهٔ حاکم توانِ بازسازیِ روایتها را داشته باشد (مثلاً از طریق برنامههای آموزش رسمی یا رسانههای همگانی). آلتوسر و فوکو به این سازوکارها اشاره کردهاند.
- فراگیریِ ریسک و تقسیمات داخلی در جنبشها: برخی جنبشها بهدلیل تنوعِ علیالسطوحِ اعضا، منافع متعارض یا تقسیمات هویتی، در تولیدِ سوژهٔ جمعیِ یکپارچه ناکام میمانند؛ تجربهٔ #MeToo نمونههایی از این پیچیدگی را نشان داده است.
- خطرِ پروردنِ سوژههای دستورزیشده (co-optation): نهادهای رسمی گاهی جنبشها و سوژهها را جذب و بیاثرش میکنند؛ لذا پرسش مهم آن است که چگونه سوژههای سیاسی میتوانند استقلالِ مطالباتی خود را حفظ کنند یا از جذب شدن توسط منافع بزرگ جلوگیری کنند.
سوژگی سیاسی و آزادی
یکی از بنیادیترین پرسشها در بحث سوژگی سیاسی نسبت آن با مفهوم آزادی است. آزادی در اینجا صرفاً به معنای فقدان محدودیت یا امکان انتخاب فردی نیست، بلکه بهمثابه ظرف و بستر شکلگیری فاعلیت سیاسی فهم میشود. در واقع، سوژهی سیاسی تنها در صورتی میتواند به کنش سیاسی دست بزند که امکان تجربه و اعمال نوعی آزادی برای او فراهم شده باشد.
آزادی به مثابه پیششرط
در سنت لیبرالی، آزادی معمولاً با حق انتخاب فردی و نبود اجبار تعریف میشود. اما نظریههای انتقادی نشان دادهاند که آزادی بهطور همزمان محصول و زمینهی روابط قدرت است. از منظر فوکویی، آزادی صرفاً وضعیت رهایی از قدرت نیست، بلکه در بطن مناسبات قدرت و در شکافهای آن تحقق مییابد. به همین دلیل، آزادی را باید نه شرطی مطلق، بلکه امکانی نسبی دانست که همواره در معرض تحدید و بازتعریف قرار دارد.
آزادی به مثابه کنش
برای اندیشمندانی چون رانسیر، آزادی زمانی رخ میدهد که «بخش بیسهم» وارد میدان سیاست شود و خود را بهعنوان سوژهای برابر مطالبه کند. در این معنا، آزادی دیگر صرفاً حق دادهشده از سوی نظم مسلط نیست، بلکه کنشی فعال برای برهم زدن مرزهای موجود است. بنابراین، سوژگی سیاسی نهتنها نیازمند آزادی است، بلکه خود لحظهای از تحقق آزادی محسوب میشود.
آزادی و مسئولیت جمعی
سوژگی سیاسی همواره در سطح جمعی نیز تعریف میشود. جنبشهای اجتماعی نشان دادهاند که آزادی فقط در عرصهی فردی معنا پیدا نمیکند؛ بلکه در همبستگی، مقاومت و کنش جمعی عینیت مییابد. نمونههایی مانند جنبشهای فمینیستی یا زیستمحیطی نشان میدهند که آزادی بهمثابه کنش جمعی هم رهایی فردی را ممکن میسازد و هم چشماندازی برای تغییر ساختاری فراهم میکند.
آزادی بهمثابه فرایند
در نهایت، میتوان گفت که آزادی در نسبت با سوژگی سیاسی نه یک وضعیت ثابت و دادهشده، بلکه فرایندی پویـا است. سوژهی سیاسی همواره در حال بازتعریف حدود آزادی و درگیرشدن با محدودیتهای آن است. از این منظر، هر کنش سیاسی را میتوان تلاشی برای گشودن امکانهای تازهی آزادی دانست.
نتیجهگیری: بازاندیشی در سوژگی سیاسی — محورهای آیندهپژوهی و عمل
سوژگی سیاسی پدیدهای چندبُعدی است که همزمان در مرز نظریه و عمل قرار دارد. از یک سو، تبیینهای نظریِ آلتوسر، فوکو، باتلر و رانسیر ابزار تحلیلیِ قویای فراهم میآورند که نشان میدهد سوژه نه خودزاییده است و نه صرفاً محصولِ هویتِ روانشناختی؛ بلکه نتیجهٔ تعاملِ سازوکارهای ایدئولوژیک، گفتمانی، نمادین و سازمانی است. از سوی دیگر، تجربههای معاصر (شبکههای اعتراضی، #MeToo، جنبشهای اقلیمی) نشان دادهاند که سوژههای سیاسی میتوانند از طریق عمل جمعی، نامگذاریِ تجربه و پذیرشِ هزینههای نمادین شکل بگیرند و نهادینه شوند؛ اما این فرایندها آسیبپذیر و در معرض بازتوزیع یا همگونسازی نیز هستند.
برای پژوهش و کنشِ آینده، چند جهتِ اولویتدار پیشنهاد میشود:
- پژوهشهای میانرشتهای که نظریهٔ سوژگی را با مطالعات رسانه، حقوق، جامعهشناسی جنبشها و علوم داده پیوند دهند تا سازوکارهای دیجیتال و نهادیِ تولید سوژه روشنتر شود.
- مطالعات موردیای که جنبههای ملموسِ تبدیل تجربه به مطالبهٔ سیاسی را در زمینههای گوناگون (محلی، ملی، بینالمللی) پیجویی کنند.
- توجه انتقادی به نقشِ پلتفرمها و بازارِ توجه در شکلدهی سوژههای نوین و پیدا کردن راهکارهایی برای کاهشِ آسیبپذیریِ آنان.
- تأکید بر آموزههای اخلاقی و عملیِ پذیرش هزینه (sacrifice) و مسئولیتپذیری در تولیدِ سوژههای سیاسی مشروع و پایدار.

