اندیشه سیاسی صاحب جواهر

 نقد بنیادین فقهی‌سازی سیاست

0
Sahib al-Jawahir’s political thought
Sahib al-Jawahir’s political thought

مقدمه

اندیشه سیاسی صاحب جواهر یکی از حلقه‌های اصلی در تاریخ فقه شیعه و سیاست ایران است. او با نگارش جواهرالکلام، مجموعه‌ای عظیم از مباحث فقهی را گردآوری کرد و در کنار آن، مباحثی درباره ولایت فقیه، مشروعیت سیاسی و نسبت دین و سیاست را مطرح ساخت. اگرچه در ظاهر، اندیشه سیاسی صاحب جواهر پاسخی فقهی به شرایط آشفته ایران در قرن سیزدهم هجری بود، اما در حقیقت، این اندیشه موجب شد سیاست ایران از مسیر عقلانی و مدرن منحرف شود و در دام فقهی‌سازی گرفتار گردد.

در این مقاله، با رویکردی انتقادی، نشان خواهیم داد که چگونه اندیشه سیاسی صاحب جواهر به جای آنکه زمینه‌ساز دولت مدرن، قانون‌مداری و مشارکت سیاسی باشد، به تثبیت سلطه دینی بر سیاست انجامید. در واقع، نقد ما متوجه این اصل است که پیوند خوردن سیاست با فقه سنتی، به جای حل بحران مشروعیت در ایران، خود منشأ بحران‌های تازه شد.

زمینه تاریخی اندیشه سیاسی صاحب جواهر

برای فهم اندیشه سیاسی صاحب جواهر باید به بستر اجتماعی و سیاسی عصر او توجه کنیم. ایران در دوران قاجار، کشوری بود گرفتار استبداد داخلی، عقب‌ماندگی اقتصادی و فشار قدرت‌های خارجی. شاهان قاجار بیشتر به فکر بقای خود بودند تا اصلاح ساختار حکومت. فساد مالی، ضعف نظامی و فقدان دستگاه اداری کارآمد، ایران را به حاشیه تمدن جهانی رانده بود.

در چنین فضایی، نهاد روحانیت شیعه به تدریج نقش پررنگ‌تری یافت. مردم که از بی‌کفایتی سلطنت خسته بودند، به فقها روی آوردند تا پاسخی برای بحران مشروعیت و عدالت بیابند. صاحب جواهر نیز در همین شرایط پرورش یافت. او برخلاف برخی فقهای منزوی، نگاه اجتماعی و سیاسی داشت و تلاش کرد تا فقه را به عرصه سیاست بکشاند.

اما مشکل اساسی در این بود که او به جای اندیشیدن به راه‌حل‌های نوین و عقلانی برای حکومت، سیاست را در چارچوب فقه سنتی تعریف کرد. در حالی که در اروپا اندیشمندانی مانند جان لاک و ژان ژاک روسو در حال پایه‌گذاری نظریه‌های قرارداد اجتماعی و حقوق طبیعی بودند، در ایران صاحب جواهر می‌کوشید تا نشان دهد چگونه فقیه می‌تواند در عصر غیبت، وظایف امام معصوم را انجام دهد. این شکاف تاریخی، ایران را در مسیر متفاوتی با جهان مدرن قرار داد.

جایگاه فقیه در اندیشه سیاسی صاحب جواهر

در اندیشه سیاسی صاحب جواهر، فقیه جامع‌الشرایط نقشی کلیدی دارد. او بر این باور بود که در غیبت امام دوازدهم، فقها به‌عنوان نایبان عام، حق دارند بسیاری از وظایف سیاسی و اجتماعی امام را انجام دهند. این شامل قضاوت، اجرای حدود شرعی و حتی اداره جامعه می‌شد.

این دیدگاه اگرچه در ظاهر پاسخی به خلأ رهبری در عصر غیبت بود، اما پیامدهای خطرناکی داشت:

  1. انحصار قدرت: تنها فقها صلاحیت اداره سیاست را داشتند و سایر اقشار جامعه، از فیلسوف گرفته تا روشنفکر و حتی مردم عادی، عملاً حذف می‌شدند.
  2. نفی مردم‌سالاری: مردم در این نظام سیاسی تنها مکلف‌اند، نه صاحب حق. آن‌ها باید از فقیه اطاعت کنند، نه اینکه خود سرنوشت سیاسی‌شان را تعیین کنند.
  3. قداست قدرت: چون فقیه به‌عنوان نایب امام عمل می‌کرد، قدرت او رنگی الهی به خود می‌گرفت و نقد آن دشوار یا حتی ناممکن می‌شد.

از همین‌جا می‌توان ریشه بسیاری از مشکلات امروز ایران را دید. اندیشه سیاسی صاحب جواهر با تثبیت ولایت فقیه، راه را برای حذف مردم از عرصه سیاست هموار کرد.

نقد مشروعیت سیاسی در اندیشه صاحب جواهر

صاحب جواهر سلطنت قاجار را فاقد مشروعیت شرعی می‌دانست. این موضع در نگاه نخست پیشرو به نظر می‌رسد، زیرا او حاضر نبود استبداد سلطنتی را مشروع بداند. اما جایگزین او نه مردم، نه قرارداد اجتماعی، بلکه فقیه جامع‌الشرایط بود.

این انتخاب به معنای گذار از استبداد سلطنتی به استبداد دینی بود. در واقع، صاحب جواهر بدون آنکه بداند، پایه‌گذار نوعی «حکومت دینی» شد که بعدها در قالب نظریه ولایت مطلقه فقیه تحقق یافت.

به بیان دیگر، اگر سلطنت قاجار با زور و خون مشروعیت می‌یافت، حکومت مورد نظر صاحب جواهر با شریعت و فقه مشروع می‌شد. اما در هر دو حالت، مردم نقشی در مشروعیت‌بخشی نداشتند.

نسبت دین و سیاست در اندیشه صاحب جواهر

یکی از مهم‌ترین عناصر اندیشه سیاسی صاحب جواهر، انکار جدایی دین و سیاست بود. او سیاست را بخشی از شریعت می‌دانست و برای آن منطق مستقل قائل نبود. در نگاه او، همان‌طور که نماز و روزه در فقه آمده، اداره حکومت و قضاوت نیز در فقه مطرح است.

این نگرش دو پیامد بزرگ داشت:

  • نخست، سیاست ایران هرگز نتوانست بر پایه اصول عقلانی، عرفی و مدرن بنا شود.
  • دوم، هر مسئله سیاسی به مسئله‌ای شرعی تقلیل یافت؛ از مالیات و قضاوت گرفته تا روابط خارجی و جنگ.

به همین دلیل، می‌توان گفت اندیشه سیاسی صاحب جواهر نمونه‌ای کلاسیک از «فقهی‌سازی سیاست» است؛ فرایندی که مانع شکل‌گیری دولت مدرن و سکولار در ایران شد و تا امروز نیز ادامه دارد.

مسأله دولت در اندیشه سیاسی صاحب جواهر

صاحب جواهر هیچ‌گاه نظریه‌ای جامع درباره دولت ارائه نکرد. او بیشتر بر وظایف فقیه، اجرای حدود و قضاوت تمرکز داشت تا بر طراحی نهادی برای دولت.

این ضعف باعث شد که ایران در عصر قاجار و پس از آن، از داشتن یک نظریه بومی دولت محروم بماند. در حالی که در غرب متفکرانی چون منتسکیو نظریه تفکیک قوا را طرح می‌کردند و روسو بر حاکمیت ملت تأکید داشت، در ایران سیاست همچنان در چارچوب «نایب امام بودن فقیه» محدود مانده بود.

بنابراین، اندیشه سیاسی صاحب جواهر بیش از آنکه نظریه دولت باشد، فقه قدرت بود: توضیح اینکه چه کسی حق دارد حکومت کند، نه اینکه دولت چگونه باید ساختارمند و پاسخگو باشد.

مقایسه تاریخی: از صاحب جواهر تا خمینی

اگر بخواهیم سیر تحول ولایت فقیه را بررسی کنیم، صاحب جواهر نقطه‌ای کلیدی است.

  • او نخستین فقیهی بود که به‌طور گسترده اختیارات سیاسی فقیه را مطرح کرد.
  • شاگردانش، مانند شیخ انصاری، این مباحث را ادامه دادند، اگرچه با احتیاط.
  • در نهایت، خمینی این مسیر را تکمیل کرد و نظریه ولایت مطلقه فقیه را بنیان گذاشت.

بدین ترتیب، می‌توان گفت که اندیشه سیاسی صاحب جواهر حلقه‌ای از زنجیره‌ای بود که نهایتاً به جمهوری اسلامی منجر شد. او زمینه نظری لازم برای این نظام را فراهم کرد، حتی اگر خودش به دولت‌سازی نپرداخت.

پیامدهای اندیشه سیاسی صاحب جواهر در ایران معاصر

اندیشه سیاسی صاحب جواهر پیامدهای متعددی برای ایران امروز داشته است.

۱. تقدس قدرت سیاسی

حکومت در فقه او امری الهی است. این امر نقدپذیری قدرت را از بین می‌برد، زیرا مخالفت با حکومت به معنای مخالفت با دین تلقی می‌شود.

۲. حذف مردم از سیاست

در نگاه او، مردم نه منبع قدرت، بلکه تنها تابع احکام‌اند. این دیدگاه به انکار دموکراسی و حقوق شهروندی انجامید.

۳. استمرار استبداد

چون فقیه پاسخگو در برابر مردم نیست، قدرت او به استبداد دینی می‌انجامد. در واقع، استبداد سلطنتی قاجار جای خود را به استبداد فقهی داد.

۴. انسداد راه دموکراسی

فقهی‌سازی سیاست مانع از شکل‌گیری نهادهای مدنی، احزاب و آزادی بیان شد. حتی جنبش مشروطه نیز به‌سرعت با مقاومت فقها روبه‌رو گردید.

نقد از منظر مدرنیته و سکولاریسم

اگر اندیشه سیاسی صاحب جواهر را با مبانی دولت مدرن مقایسه کنیم، ضعف‌هایش آشکارتر می‌شود.

  • جان لاک بر حقوق طبیعی انسان و حکومت محدود تأکید داشت.
  • روسو بر حاکمیت ملت و قرارداد اجتماعی پافشاری می‌کرد.
  • منتسکیو بر تفکیک قوا و آزادی‌ها اصرار می‌ورزید.

در مقابل، صاحب جواهر تنها بر اجرای شریعت توسط فقیه تأکید داشت. بنابراین، در حالی که غرب به سوی دولت-ملت مدرن پیش می‌رفت، ایران در قفس فقه گرفتار ماند.

جمع‌بندی انتقادی

اندیشه سیاسی صاحب جواهر یکی از عوامل اصلی عقب‌ماندگی سیاسی ایران بود. او به جای گشودن راهی به سوی دولت مدرن، سیاست را به فقه تقلیل داد و جایگاه فقیه را در رأس قدرت تثبیت کرد.

اگرچه او سلطنت قاجار را فاقد مشروعیت می‌دانست، اما به‌جای آن مردم را جایگزین نکرد، بلکه فقیه را نشاند. این انتخاب، ایران را از یک استبداد به استبدادی دیگر کشاند.

بنابراین، نقد این اندیشه صرفاً بررسی یک متفکر تاریخی نیست؛ بلکه واکاوی ریشه‌های یکی از عمیق‌ترین بحران‌های امروز ایران است: بحران ناشی از فقهی‌سازی سیاست و انکار سکولاریسم.

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here