اندیشه سیاسی سید مرتضی

پیوند عقل، کلام و امامت در دوران آل‌بویه

0
Sharif al-Murtada's political thought
Sharif al-Murtada's political thought

اندیشه سیاسی سید مرتضی یکی از شاخص‌ترین نمونه‌های ترکیب عقل‌گرایی کلامی با آموزه‌های امامت در دوره‌ای پرتلاطم از تاریخ اسلام است. وی نه‌تنها یک فقیه و متکلم برجسته شیعی در قرن چهارم هجری بود، بلکه نظریه‌پردازی دقیق در باب مشروعیت قدرت، خلافت و نقش عقل در تفسیر شریعت به شمار می‌رفت. این مقاله با تمرکز بر سیر تطور اندیشه سیاسی سید مرتضی، جایگاه وی در نسبت با سنت شیعی و تأثیرات اجتماعی دوران آل‌بویه، به بررسی ابعاد مختلف افکار سیاسی او می‌پردازد.

زندگی، عصر و زمینه‌های اجتماعی اندیشه سیاسی سید مرتضی

سید مرتضی (۳۵۵–۴۳۶ هـ.ق)، ملقب به شریف مرتضی و مشهور به “علم الهدی”، در بغداد متولد شد. وی از نوادگان امام موسی کاظم(ع) و برادر سید رضی، گردآورنده نهج‌البلاغه، بود. دوران حیات وی با اقتدار آل‌بویه، که شیعیان را از حاشیه به متن سیاست آوردند، هم‌زمان شد. این وضعیت تاریخی فرصتی فراهم آورد تا نخبگان شیعه، از جمله سید مرتضی، به بازاندیشی نظریه‌های سیاسی بپردازند.

آل‌بویه و تغییر جایگاه سیاسی شیعه

با برآمدن آل‌بویه، فضای فکری بغداد به نفع متکلمان شیعه تغییر یافت. حمایت حاکمان آل‌بویه از علما و فقیهان امامی، همچون شیخ مفید و پس از او سید مرتضی، موجب شد تا پروژه نظریه‌پردازی سیاسی شیعه وارد مرحله‌ای جدید شود. به‌عبارت دیگر، اندیشه سیاسی سید مرتضی پاسخی نظری به امکانی عملی بود که قدرت سیاسی فراهم کرده بود.

مبانی کلامی اندیشه سیاسی سید مرتضی

اندیشه سیاسی سید مرتضی برخلاف بسیاری از هم‌عصرانش، متکی بر اصول عقل‌گرایی کلامی بود. وی متأثر از مکتب معتزلی بود، ولی آن را در چارچوب باورهای امامیه بازسازی کرد. از این رو، سه اصل محوری در منظومه فکری او نقش دارند: عقل، امامت و عدل.

عقل؛ ابزار کشف تکلیف و مشروعیت

از منظر سید مرتضی، عقل توانایی کشف حسن و قبح افعال و درک ضرورت وجود امام را دارد. او برخلاف اشاعره، عقل را مستقل از نقل می‌دانست و آن را معیار در استنباط احکام شرعی و سیاسی تلقی می‌کرد. این عقل‌گرایی باعث شد تا وی نقش امام را نه صرفاً به عنوان جانشین پیامبر بلکه به‌مثابه ضامن اجرای عدالت و نظم دینی در جامعه تحلیل کند.

عدل و اصل وجوب لطف

سید مرتضی از اصل کلامی “وجوب لطف” برای اثبات ضرورت وجود امام بهره می‌برد. بر اساس این اصل، خداوند موظف است برای هدایت بشر زمینه‌هایی فراهم کند که به صلاح و رشد او بینجامد؛ امامت یکی از این الطاف است. از این‌رو، وجود امام امری ضروری، عقلانی و دائمی تلقی می‌شود.

نظریه امامت در اندیشه سیاسی سید مرتضی

بدون تردید، هسته اصلی اندیشه سیاسی سید مرتضی را نظریه امامت تشکیل می‌دهد. او امامت را نه صرفاً یک مسئله فقهی یا تاریخی، بلکه یکی از اصول عقاید می‌دانست که عقل نیز آن را تأیید می‌کند.

امامت؛ وظیفه‌ای الهی با دلایل عقلی

سید مرتضی بر این باور بود که امام باید از سوی خداوند منصوب شود، زیرا عقل به ناتوانی مردم در شناخت کامل شایسته‌ترین فرد برای خلافت اذعان دارد. لذا مشروعیت حکومت تنها در صورت اتصال به نص الهی و نصب معصوم ممکن است.

نقد خلافت خلفای سه‌گانه

وی در نقد خلافت خلفای سه‌گانه به شدت از مبانی بیعت، شورا و اجماع فاصله می‌گیرد. به باور او، خلافت ابوبکر، عمر و عثمان فاقد مشروعیت شرعی است زیرا بدون نص الهی و برخلاف ولایت علی(ع) بوده‌اند. او با تحلیل‌های کلامی و نقلی، کوشید مشروعیت این سه را باطل و امامت علی را به‌عنوان اصل بازگرداند.

خلافت و حکومت در عصر غیبت

اما پرسش مهم‌تر آن است که در عصر غیبت امام معصوم، آیا تشکیل حکومت مشروع است؟ اندیشه سیاسی سید مرتضی پاسخ خاصی به این مسئله دارد.

فقیه عادل، نماینده غایب

برخلاف برخی متقدمان که حکومت را در عصر غیبت ناروا یا بی‌اعتبار می‌دانستند، سید مرتضی در مواردی به جواز تشکیل حکومت توسط فقیهان عادل با شرایط خاص قائل شد. او فقیه جامع‌الشرایط را نایب عام امام می‌دانست که می‌تواند در امور حسبیه مداخله کند، هرچند هنوز از نظریه ولایت مطلقه فقیه خبری نیست.

تفکیک میان مشروعیت و ضرورت

با این حال، او میان مشروعیت دینی و ضرورت عملی تمایز قائل بود. به‌بیان دیگر، اگرچه تنها امام معصوم مشروع است، اما در شرایط اضطراری و برای جلوگیری از هرج‌ومرج، حکومت‌هایی که عدل نسبی را برقرار کنند، قابل تحمل‌اند.

نسبت دین و سیاست در نگاه سید مرتضی

از منظر سید مرتضی، دین و سیاست دو حوزه مجزا و مستقل نیستند؛ بلکه سیاست، اجرای شریعت و تحقق عدالت دینی در جامعه است. در این چارچوب، شریعت اساس سیاست است و امام یا فقیه نقش حافظ شریعت را دارد.

حکومت دینی، نه سکولار و نه مستبد

سید مرتضی تصویری از حکومت ارائه می‌دهد که در آن نه استبداد دینی حاکم است و نه جدایی دین از سیاست؛ بلکه نوعی دولت اخلاق‌مدار و معطوف به عدل الهی. از این حیث، اندیشه سیاسی او با مدل خلافت اهل سنت تفاوت بنیادین دارد.

جایگاه مردم در اندیشه سیاسی سید مرتضی

با وجود تأکید بر نصب الهی، سید مرتضی برای رأی و بیعت مردم نیز جایگاهی قائل است، هرچند نه به‌عنوان منشأ مشروعیت بلکه به‌عنوان عامل تحقق و پشتیبانی از حکومت.

نقش مردم در تحقق حکومت

از نظر او، بیعت مردم می‌تواند نشانه‌ای از شایستگی حاکم باشد، ولی هرگز نمی‌تواند جایگزین نص الهی شود. بنابراین، مردم نقش “اجراکننده” نه “مشروع‌کننده” حکومت را دارند.

تأثیر اندیشه سیاسی سید مرتضی بر فقه سیاسی شیعه

اندیشه‌های سید مرتضی زمینه‌ساز تحول عظیمی در فقه سیاسی شیعه شد. پس از وی، شاگردش شیخ طوسی، بسیاری از آرا و روش‌های او را گسترش داد و به‌نوعی بنیان‌گذار فقه سیاسی شیعه در قالب کلاسیک آن شد.

از کلام به فقه سیاسی

با تلاش‌های سید مرتضی، مفاهیم کلامی نظیر امامت، عدل، و نصب، وارد فقه سیاسی شدند. او بدین‌گونه پلی میان دانش کلام و فقه ایجاد کرد و الگوی فقیه متکلم را به‌وجود آورد که بعدها در شخصیت‌هایی چون خواجه نصیر و علامه حلی تکرار شد.

جمع‌بندی: اهمیت اندیشه سیاسی سید مرتضی در دوران معاصر

در مجموع، اندیشه سیاسی سید مرتضی نه‌تنها متعلق به دوران عباسی و آل‌بویه است، بلکه آموزه‌های او در خصوص مشروعیت، امامت و نقش عقل، همچنان در سنت فکری شیعه معاصر اثرگذار است. او با پیوند عقلانیت کلامی و آموزه‌های امامیه، طرحی از حکمرانی دینی ارائه داد که می‌تواند الگویی برای گفت‌وگوی سنت و مدرنیته در سیاست اسلامی باشد.

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here