اندیشه سیاسی خواجه نصیرالدین طوسی

پیوند فلسفه و حکمرانی در تمدن اسلامی

0
The Political Thought of Khwaja Nasir al-Din Tusi
The Political Thought of Khwaja Nasir al-Din Tusi

خواجه نصیرالدین طوسی (۵۹۷-۶۷۲ ه.ق) از بزرگ‌ترین متفکران جهان اسلام است که آثار او در فلسفه، ریاضیات، کلام و سیاست تأثیرات عمیقی بر اندیشه اسلامی و ایرانی برجای گذاشته است. اندیشه سیاسی وی، تلفیقی از فلسفه یونانی، آموزه‌های اسلامی و تجربیات حکمرانی در دوران خود بوده و در آثار او، به‌ویژه در اخلاق ناصری و اوصاف الاشراف، نمود بارزی دارد.

مبانی اندیشه سیاسی خواجه نصیرالدین طوسی

اندیشه سیاسی طوسی بر اساس چند محور اصلی استوار است:

۱. پیوند اخلاق و سیاست

خواجه نصیر، مانند افلاطون و فارابی، معتقد بود که سیاست بدون اخلاق بی‌معناست. او بر این باور بود که حکمرانان باید فضایل اخلاقی را در خود پرورش دهند، زیرا بدون آن، حکومت به استبداد کشیده می‌شود. وی در اخلاق ناصری، سیاست را بخشی از علم اخلاق می‌داند که هدف آن رسیدن به سعادت فردی و جمعی است.

۲. نقش عقل در حکمرانی

برخلاف برخی متفکران که بر وحی و نصوص دینی تأکید داشتند، طوسی نقش عقل را در سیاست بسیار پررنگ می‌دانست. او بر آن بود که تدبیر عقلانی، لازمه اداره حکومت است و یک فرمانروا باید علاوه بر دیانت، خردمندی و تجربه حکومتی نیز داشته باشد.

۳. نظم اجتماعی و ضرورت حکومت

طوسی، تحت تأثیر فلسفه مشایی، نظم اجتماعی را ضروری می‌داند. وی بر این باور است که جامعه بدون حکومت دچار هرج‌ومرج می‌شود. در این راستا، نظریه‌ای نزدیک به مدینه فاضله فارابی ارائه می‌دهد که در آن، پادشاه باید حکیمی عادل باشد که با بهره‌گیری از دانش و فضیلت، جامعه را به سوی سعادت هدایت کند.

۴. عدالت به‌عنوان رکن اصلی حکومت

عدالت، از نظر خواجه نصیر، اساسی‌ترین شرط یک حکومت مشروع است. وی عدالت را به‌عنوان نیرویی تنظیم‌کننده میان طبقات مختلف اجتماعی مطرح می‌کند و معتقد است که اگر عدالت در جامعه برقرار نشود، تعادل قدرت از بین رفته و حکومت دچار فروپاشی خواهد شد.

سیاست مدن در اندیشه خواجه نصیرالدین طوسی

ساختار و منابع سیاست مدن

مقاله سوم کتاب اخلاق ناصری، یعنی «سیاست مدن»، دارای هشت فصل است. خواجه نصیرالدین طوسی در این مقاله تصریح می‌کند که بیشتر مطالب خود را از فارابی اقتباس کرده است. با این حال، در فصل پنجم، او با فاصله گرفتن از حکمت مدنی فارابی و تأسی از «آداب» ابن مقفع، به سیاست خدم و آداب اتباع ملوک پرداخته است. این تأثیرپذیری عمدتاً از دو رساله ادب‌الکبیر و ادب‌الصغیر ابن مقفع نشأت می‌گیرد، اما تمرکز اصلی خواجه بر ادب‌الکبیر بوده است. همچنین، رساله الادب اوجیز للولد الصغیر ابن مقفع نیز به خواجه نصیر نسبت داده شده است.

در فصل هشتم این مقاله، خواجه نصیر «وصایای افلاطون» به ارسطو را ذکر کرده است. گرچه این رساله به لحاظ تاریخی منحول محسوب می‌شود، اما نشان می‌دهد که در اندیشه مسلمانان، افلاطون و ارسطو چگونه در سلسله حکما قرار می‌گرفتند و نقش «وصی» در تداوم این سلسله چه بوده است. از این‌رو، می‌توان گفت که سیاست مدن خواجه نصیر ترکیبی از نظریات فارابی، ارسطو، افلاطون و ابن مقفع است که البته اضافات و توضیحات خود خواجه را نیز در بر دارد.

تعریف و طبقه‌بندی سیاست در اندیشه طوسی

خواجه نصیر حکمت مدنی را این‌گونه تعریف می‌کند: «نظر در قوانینی کلی مقتضی مصلحت عموم بود از جهت که به تعاون متوجه باشند به کمال حقیقی». به عبارت دیگر، او همانند فارابی سعادت را در چارچوب مدینه (شهر/جامعه) محقق می‌بیند و مدینه را به فاضله و غیر فاضله تقسیم می‌کند.

وی انسان را موجودی نیازمند اجتماع می‌داند و معتقد است که تمدن و «مدینه» از این اجتماع ناشی می‌شود: «پس نوع انسان بالطبع محتاج بود به اجتماع و این اجتماع را که شرح دادیم تمدن خوانده و تمدن مشتق از مدینه بود و مدینه موضع اجتماع اشخاصی که به انواع حرفتها و صناعتها تعاونی که سبب تعیش بود می‌کند».

خواجه نصیرالدین طوسی چهار نوع سیاست را معرفی می‌کند:

  1. سیاست ملک: سیاست فضلا که هدف آن تحقق فضیلت است. طوسی آن را «سیاست سیاسات» می‌نامد و معتقد است که این نوع سیاست در مدینه فاضله برقرار می‌شود.
  2. سیاست غلبه: سیاست مبتنی بر قدرت و زور که پست‌ترین نوع سیاست محسوب می‌شود.
  3. سیاست کرامت: سیاستی که مبتنی بر اصول فارابی است.
  4. سیاست جماعت: تدبیر گروه‌های مختلف بر اساس قوانین و نوامیس الهی. این نوع سیاست نشان‌دهنده فاصله گرفتن خواجه از مدل مدنی فارابی و تلفیق آن با دیدگاه‌های دینی است.

اندیشه سیاسی طوسی و حکومت ایلخانیان

خواجه نصیر در دوره مغولان می‌زیست و با هلاکوخان مغول همکاری داشت. برخی او را به سازش با مغولان متهم کرده‌اند، اما واقعیت این است که او با استفاده از نفوذ خود، توانست از تخریب بیشتر تمدن اسلامی جلوگیری کند. بر اساس منابعی مانند تاریخ جهانگشای جوینی، جامع‌التواریخ رشیدالدین فضل‌الله و روضات الجنات خوانساری، خواجه نصیر نقشی کلیدی در سقوط بغداد و پایان خلافت عباسی داشت. گرایش‌های شیعی او، مخالفتش با خلافت عباسی و تلاش برای استفاده از قدرت مغولان در جهت تغییر ساختار حکومتی، همگی نشان‌دهنده برنامه‌ریزی حساب‌شده او در راستای تحولات سیاسی آن دوران است.

نتیجه‌گیری

اندیشه سیاسی خواجه نصیرالدین طوسی یکی از نقاط عطف در تاریخ فلسفه سیاسی اسلامی است. سیاست مدن او ترکیبی از دیدگاه‌های فارابی، افلاطون و ابن مقفع است که با اضافه کردن مفاهیم دینی، زمینه‌ای برای تفکرات بعدی در فلسفه سیاسی اسلامی فراهم کرده است.

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here