مقدمه
تحولات پیچیده و پرشتاب خاورمیانه در دهههای اخیر، به ویژه در عراق و سوریه، زمینه را برای ظهور کنشگرانی فراهم کرده است که توانایی تطبیق مداوم با تغییرات محیطی و موازنههای قدرت را دارند. احمد الشرع، معروف به ابومحمّد الجولانی، یکی از چهرههای شاخص در این بستر است که مسیر او از فعالیتهای جهادی در عراق و سوریه تا هدایت گروه شبهدولتی هیئت تحریر الشام و تعامل با بازیگران منطقهای و بینالمللی در مقام ریاست جمهوری سوریه، نمونهای بارز از رویکرد پراگماتیستی سیاسی محسوب میشود. رویکرد پراگماتیستی احمد الشرع در اینجا نه یک نظریهٔ فلسفی انتزاعی، بلکه الگویی عملی برای تحلیل رفتار سیاسی و تاکتیکی است که در آن مصلحت، بقا و حفظ قدرت بر اصول ایدئولوژیک اولویت دارد.
در این مقاله، تلاش شده است تا با نگاهی تاریخی و تحلیلی، مسیر تحول مواضع و استراتژیهای الشرع بررسی شود. رویکرد او، نمونهای است که نشان میدهد در محیطهای پرتنش، دشمن و دوست مفاهیمی ثابت و ابدی نیستند؛ بلکه تغییرات میدانی، فشارهای منطقهای و نیاز به مشروعیت، تعیینکنندهٔ شکل روابط و تصمیمگیریها هستند. به عبارت دیگر، تحلیل رفتار الشرع از منظر پراگماتیسم، امکان فهم سازوکارهای اتخاذ تصمیم در شرایط بیثباتی و بحران را فراهم میکند و نشان میدهد که سیاست در محیطهای جنگ و بحران، بیش از آنکه تابع ایدئولوژی باشد، تابع منطق بقای عملی و محاسبات تاکتیکی است.
یکی از ابعاد مهم این مطالعه، توجه به چرخشهای موقعیتی و تغییر ائتلافها است. الشرع، از جبهه النصره به جبهه فتح الشام و نهایتاً هیئت تحریر الشام و در نهایت ریاست دولت سوریه، بارها مسیر خود را بازتعریف کرده است. هر تغییر ساختاری و هر تغییر نام گروه، نه فقط یک اقدام نمادین، بلکه تغییری تاکتیکی و عملگرایانه بوده که هدف آن تضمین بقا، افزایش مشروعیت و ارتقای قدرت در فضای پرتنش سوریه بوده است.
علاوه بر تغییرات داخلی و ساختاری، روابط با بازیگران خارجی، اعم از ترکیه، قطر، عربستان، ایالات متحده، و شاید در آینده ایران نمونههای روشنی از رویکرد پراگماتیستی احمد الشرع ارائه میدهد. او توانسته است در بازههای زمانی مختلف، سیاست خود را بر اساس فرصتها و محدودیتها تنظیم کند و هرگونه ثبات ایدئولوژیک یا خصومت دائمی را به سود تاکتیک و قدرت به چالش بکشد. این ویژگیها، او را به نمونهای ممتاز برای تحلیل سیاست عملگرایانه در محیطهای متغیر و بحرانزده تبدیل کرده است.
هدف اصلی این مقاله، ارائهٔ تحلیل جامع و مستند از رویکرد پراگماتیستی احمد الشرع با تأکید بر مصادیق تاریخی و چرخشهای عملیاتی است.
۱. حضور در عراق و جهاد فراملی
دههٔ نخست قرن بیست و یکم، عراق صحنهٔ تحولات بنیادی و بحرانی بود که خلأ قدرت پس از سقوط رژیم صدام حسین، زمینهٔ ظهور و رشد شبکههای مسلح فراملی و گروههای جهادی را فراهم ساخت. احمد الشرع، در این محیط پیچیده و پرتنش، وارد عرصهٔ فعالیتهای مسلحانه شد و با شبکههای ضدآمریکایی و جهادی ارتباط برقرار کرد. این دوره، بهرغم کوتاهی نسبی حضور او در عراق، نقش تعیینکنندهای در شکلگیری سبک عملگرایانهٔ او داشت و نخستین نمونه از پراگماتیسم موقعیتمحور را در رفتار سیاسی و نظامی او نشان داد.
شرط اصلی بقا در عراق آن زمان، توانایی هماهنگی با گروهها و نیروهای مختلف و انتخاب اهدافی بود که منافع گروه را تأمین میکرد. الشرع در این مقطع به وضوح فهمیده بود که دشمنی با آمریکا و نیروهای بینالمللی یک ضرورت عملیاتی است و نه الزاماً یک تعهد ایدئولوژیک مطلق. او با بهرهگیری از فرصتهای میدانی و شبکههای محلی، توانست جایگاهی برای خود و گروههای همراه ایجاد کند، جایگاهی که او را به یک بازیگر تأثیرگذار در جنگهای پارتیزانی عراق تبدیل نمود.
در عین حال، این دوره فرصتی برای الشرع فراهم آورد تا شبکهٔ ارتباطات بینالمللی خود را گسترش دهد. او توانست با رهبران گروههای جهادی دیگر ارتباط برقرار کند، اطلاعات میدانی و تاکتیکی به دست آورد و از تجارب عملیاتی آنها بهرهمند شود.
۲. تأسیس هیئت تحریر الشام و ادغام گروهها
با تثبیت نسبی نفوذ جبهه فتح الشام در مناطق شمال غربی سوریه، مرحلهای تازهای در مدیریت قدرت و سازماندهی گروههای مسلح توسط الشرع آغاز میشود. در ژانویه ۲۰۱۷، او چندین گروه مسلح را با یکدیگر ادغام کرد و ساختار جدیدی تحت عنوان هیئت تحریر الشام (HTS) ایجاد نمود. این اقدام، بیش از آنکه یک تغییر نمادین باشد، یک بازمهندسی ساختاری و عملیاتی محسوب میشد؛ چرا که به HTS امکان میداد فرماندهی واحد، انسجام عملیاتی و کنترل کامل بر مناطق تحت نفوذ را تجربه کند.
یکی از اقدامات شاخص الشرع در این مرحله، مدیریت اختلافات درون گروه بود. برخی اعضای سابق جبهه فتح الشام که وفادار به ایدئولوژی جهاد جهانی بودند، در مقابل تغییر جهت گروه مقاومت میکردند و برخی گروههای کوچک، مسیر خود را جدا کردند و به تشکلهایی مانند حراسالدین پیوستند. الشرع با دقت و بدون تردید، این نیروها را حذف یا کنار گذاشت و افرادی را که با اهداف جدید هماهنگ بودند، در ساختار نگه داشت.
در عین حال، الشرع توانست تصویر گروه را به عنوان یک قدرت محلی و قابل مذاکره تقویت کند. تغییر نام از جبهه فتح الشام به HTS، نه تنها جدا شدن رسمی از القاعده را نشان میداد، بلکه پیام روشنی به بازیگران خارجی و محلی ارسال کرد: این گروه دیگر صرفاً شاخهای از یک شبکه بینالمللی نیست، بلکه قدرتی است که میتواند کنترل مناطق تحت نفوذ خود را اداره کند و در امور محلی مؤثر باشد. در این مسیر، او روابط تاکتیکی با گروههای محلی، رهبران قبایل و حتی بازیگران منطقهای برقرار کرد تا ثبات نسبی و منابع مالی و لجستیکی HTS تضمین شود.
یکی دیگر از عملکردهای او در این مرحله، بازسازی ساختار فرماندهی و تقسیم حوزههای مسئولیت بود. مناطق مختلف تحت کنترل HTS به واحدهای عملیاتی تقسیم شدند که هر یک تحت نظارت فرماندهانی قرار داشتند که وفاداریشان به سیاستهای جدید الشرع تثبیت شده بود. این اقدام باعث شد تا گروه هم از نظر امنیتی و هم از نظر مدیریتی پایدار شود و قدرت رهبر به طور موثر تثبیت گردد.
HTS تحت رهبری الشرع، علاوه بر مدیریت مناطق تحت کنترل، به تدریج وارد فعالیتهای حکمرانی مدنی شد. مدیریت منابع، جمعآوری مالیات، نظارت بر بازارها و ارائه خدمات ابتدایی، چهرهای متفاوت از یک گروه صرفاً مسلح ارائه داد. این اقدامات، هم مشروعیت محلی را افزایش داد و هم نشان داد که گروه میتواند در شرایط پیچیده، خود را با محیط سیاسی و اجتماعی وفق دهد.
در نهایت، تأسیس HTS و ادغام گروهها، نمونهای کامل از چگونگی تحول یک گروه مسلح به قدرتی شبهدولتی را نشان میدهد. هر تصمیم، از حذف مخالفان درون گروه گرفته تا مدیریت منابع و تغییر تصویر عمومی، یک مسیر هدفمند برای تثبیت قدرت، ایجاد انسجام و آمادهسازی برای تعاملات منطقهای و بینالمللی بود. روایت عملکرد وی یا رویکرد پراگماتیستی احمد الشرع در این دوره، خود به تنهایی نشان میدهد که او چگونه با انعطاف عملی و تاکتیکی، گروه خود را از شاخهای از شبکهٔ جهادی جهانی به یک قدرت محلی مستقل و مؤثر تبدیل کرد.
۳. چرخش رسانهای و سیاست داخلی
با تثبیت قدرت و ایجاد ساختار منسجم هیئت تحریر الشام، به تدریج مشخص گردید که کنترل میدان نبرد تنها بخشی از معادلهٔ قدرت است. برای تثبیت جایگاه در شمال غرب سوریه و افزایش مشروعیت گروه، مسیر جدیدی در رویکرد پراگماتیستی احمد الشرع در عرصهٔ رسانه و سیاست داخلی آغاز گردید. تغییراتی که در این دوره رخ داد، بیش از هر چیز نمایانگر مدیریت تصویر و بهرهبرداری از فرصتهای سیاسی بود.
یکی از نخستین اقدامات، تقویت حضور رسانهای گروه بود. الشرع دستور داد تا واحدی اختصاصی برای تولید محتوا و اطلاعرسانی ایجاد شود. این واحد، گزارشهای میدانی، بیانیههای رسمی و پوشش فعالیتهای اجتماعی و اقتصادی گروه را منتشر میکرد. با این کار، تصویر هیئت تحریر الشام از یک گروه صرفاً مسلح به یک نیروی قادر به اداره مناطق تحت کنترل تغییر یافت. این اقدام نه تنها مخاطبان محلی را جذب کرد، بلکه پیام روشنی به بازیگران خارجی ارسال نمود: این گروه به عنوان یک قدرت محلی مؤثر و قابل تعامل مطرح است.
۴. تعامل با قدرتهای منطقهای و جهانی
پس از تثبیت نسبی کنترل بر شمال غرب سوریه و ادلب، احمد الشرع با واقعیتی جدید روبهرو شد: حفظ قدرت صرفاً به مهارتهای میدانی و سازماندهی داخلی محدود نمیشد، بلکه نیازمند تعامل با بازیگران بزرگ منطقهای و بینالمللی نیز میباشد. در این مرحله، تصمیمات و اقدامات او به وضوح تحت تأثیر پیوندهای ایجاد شده با قدرتهای خارجی، منابع مالی و آموزشهای راهبردی قرار گرفت. این موضوع نشان میدهد که موفقیت او بیشتر حاصل توانایی بهرهبرداری از فرصتها و شبکههای حمایتی بود تا یک استعداد ذاتی فوقالعاده.
یکی از نمونههای مهم این تعامل، روابط با ترکیه و قطر بود. این کشورها، در بخشهای مختلف شمال غرب سوریه نفوذ داشتند و میتوانستند منابع مالی، تجهیزات و حمایت سیاسی ارائه دهند. الشرع با برقراری کانالهای ارتباطی با این بازیگران، امکان تأمین نیازهای فوری گروه و تثبیت کنترل بر مناطق تحت نفوذ را پیدا کرد. این تعاملها نه بر پایهٔ وفاداری ایدئولوژیک، بلکه بر اساس ضرورت عملی و فرصتهای موجود شکل گرفتند. به عبارت دیگر، هر تغییر در سیاست یا مواضع الشرع، میتوانست ناشی از فشارها یا انگیزههایی باشد که از طریق این روابط به او منتقل میشد.همچنین روابط او با عربستان نمونهای دیگر از واقعیتهای پیچیده منطقهای است.
تعامل با ایالات متحده و دیگر بازیگران غربی نیز مسیر مشابهی را دنبال کرد. دشمنی آشکار در دوران عراق و مراحل اولیه سوریه، به تدریج با فعالیت رسانهای و گفتوگوهای غیررسمی جای خود را به تلاشهایی برای کسب مشروعیت و کاهش فشار بینالمللی داد. این تغییرات، نه حاصل ذکاوت غیرمعمول، بلکه نتیجهٔ توانایی استفاده از ابزارهای دیپلماتیک و آموزشی که از شبکههای خارجی دریافت شده بود بود.
در مجموع، روابط و تعاملات الشرع با قدرتهای منطقهای و جهانی نشان میدهد که تصمیمات و موفقیتهای او تنها محصول مهارتهای شخصی یا هوش فوقالعاده نبودند، بلکه نتیجهٔ همگرایی تجربههای میدانی، آموزشها و حمایتهای خارجی نیز بودند.
در مجموعی میتوان گفت در طول دوره فعالیتهای سیاسی و نظامی در سوریه، الشرع با قدرتهای منطقهای نظیر ترکیه، قطر، عربستان تعامل داشته است. قابل تصور است که این روابط از طریق ارائه حمایت مالی، آموزشهای نظامی و راهبردی، و هماهنگی سیاسی، ساختار تصمیمگیری و اولویتهای عملیاتی او را شکل دادهاند.
همچنین می توان فهمید که از منظر بینالمللی، برخی منابع غربی و آمریکایی نیز به صورت غیرمستقیم در هدایت عملکردهای استراتژیک گروه تأثیرگذار بودند، بهویژه در زمینه کاهش تنشها با بازیگران خارجی و بهبود تصویر رسانهای. این تعاملات به الشرع امکان داد که تصویری متناسب با شرایط سیاسی و نظامی از خود ارائه نماید.
۵. دوره ریاست جمهوری الشرع — ساخت قدرت، روابط بینالمللی و جهتگیری راهبردی
در پی سقوط رژیم بشار الاسد در دسامبر ۲۰۲۴ — پس از آنکه نیروهای تحت رهبری الشرع و HTS دمشق و مراکز قدرت سابق را تصرف کردند — احمد الشرع بهعنوان رهبر «دولت انتقالی» انتخاب شد و در نهایت در ۲۹ ژانویهٔ ۲۰۲۵ بهصورت رسمی «رئیس جمهور موقت سوریه» اعلام گردید. این انتقال قدرت بازتاب یک چرخش ساختاری عمیق در منظومه سیاسی سوریه بود: انحلال ساختار نظامی، امنیتی و حزبی پیشین (شامل سپاه امنیتی، ارتش و حزب بعث) ، و استقرار حکومتی نو تحت فرماندهی او و نزدیکانش. نباید لحظهای درنگ کرد این تغییر ساختار حاصل رویکرد پراگماتیستی احمد الشرع بود.
الشرع در نخستین گام پس از به قدرت رسیدن، تصویب یک «اعلامیه قانون اساسی موقت» را امضا کرد که آغاز پنج سال دوره انتقالی را رقم زد و وعده عدالت انتقالی، آزادی بیان و مطبوعات، و تفکیک قوا را مطرح کرد .تمامی این مضامین متاثر از عقلانیت مدرن غربی است و هیچ نسبتی با رویکرد اسلامگرایی ندارد.
همچنین در مارس ۲۰۲۵ کابینهٔ جدیدی با حضور نمایندگانی از اقلیتها و گروههای مختلف قومی و مذهبی شکل گرفت؛ برای نخستین بار پس از دهها سال، وزارتخانههایی به اعضای اهل اقلیت و زنان واگذار شد. اگر نخواهیم رویکرد پراگماتیستی احمد الشرع را در نظر بگیریم تمامی این اقدامات باور نکردنی میباشد.
یکی دیگر از برجستهترین تحولات دوره ریاست جمهوری الشرع، بازنگری در روابط بینالمللی سوریه است. در اوایل سال ۲۰۲۵، پس از برکناری اسد و تشکیل دولت انتقالی، شمار قابل توجهی از کشورهای عربی و بینالمللی شروع به بازگرداندن سفیر یا از سرگیری ارتباط دیپلماتیک با دمشق کردند. همچنین فشارها و تحریمهایی که پس از ۲۰۱۱ بر سوریه تحمیل شده بود، بهتدریج مورد بازنگری قرار گرفت. دولت جدید الشرع وعده داده است که با بازسازی کشور و پذیرش کمک بینالمللی، اقتصاد و زیرساختها را احیا کند — موضوعی که میتواند انگیزهای قوی برای غرب و کشورهای حاشیه خلیج فارس برای حمایت از دمشق فراهم کند. این همان الشرعی است که روزی برای مبارزه با ساختار جهانی به رهبری ایالات متحده تفنگ به دست گرفته بود و در عراق با نیروهای بینالمللی می جنگید. اما نقطهی اوج این رویکرد پراگماتیستی احمد الشرع به این موضوع باز میگردد که در نوامبر ۲۰۲۵، الشرع رسماً به کاخ سفید دعوت شد؛ و این نخستین بازدید یک رهبر سوریه از واشنگتن پس از سالها تنش بود. شخصی که روزی در لیست تروریستهای بینالمللی ایالات متحده قرار داشت امروز بر اساس رویکرد پراگماتیستی خود مهمان ویژهی کاخ سفید محسوب میگردید.
در همین راستا براساس گزارشها، دولت آمریکا در نظر دارد همکاری سوریه را در چارچوب ائتلاف بینالمللی علیه ISIS و گروههای تروریستی دنبال کند، و از قرار معلوم تمامی تحریمها علیه این کشور را نیز لغو کرده است.
این گام، نشاندهندهٔ یک تغییر ۱۸۰ درجهای در نگاه واشنگتن — از دشمنی آشکار به گفتوگو و تعامل — است؛ تغییری که بدون پذیرفتن رویکرد پراگماتیستی احمد الشرع قابل تصور نبود.
نتیجهگیری
تحلیل مسیر فعالیتهای سیاسی و نظامی احمد الشرع از عراق تا ریاست جمهوری سوریه نشان میدهد که رفتار او تحت تأثیر فرصتهای میدانی، روابط منطقهای و بینالمللی، و شبکههای حمایتی قدرتهای منطقهای و جهانی شکل گرفته است. در چارچوب این رویکرد عملگرایانه، هیچ دشمنی مطلقاً دشمن باقی نمیماند و هیچ دوستی دائماً پایدار نیست. انتخاب متحدان و دشمنان، ادغام گروهها، تغییر سیاست داخلی و خارجی، و تعاملات با قدرتهای جهانی همه تابع موازنههای فرصت و محدودیت در شرایط متغیر سیاسی و ژئوپولیتیک بوده است.
او تحت تاثیر روابط بینالمللی است که سکان هدایت آن را دونالد ترامپ بر عهده دارد. شخصی که هیچ چیز جز نتیجهی ملموس اقتصادی نمیتواند بر رفتار وی در عرصهی بینالمللی تاثیر گذارد.
با توجه به این روند، میتوان انتظار داشت که در آینده نزدیک، بسیاری از دشمنان سابق، از جمله جمهوری اسلامی ایران، تحت شرایط ژئوپولیتیک و مصلحتهای منطقهای به جرگه دوستان و همکاران الشرع بپیوندند. همزمان، برخی دوستان و همپیمانان کنونی ممکن است بنا به تغییر منافع یا شرایط جدید، نقش خود را در کنار دولت او کاهش دهند یا از صحنه سیاسی فاصله بگیرند. این الگو، تکرار آموزهٔ اصلی پراگماتیسم سیاسی را نشان میدهد: در سیاست منطقهای، ثبات و وفاداری صرفاً نسبی و وابسته به شرایط است.

