یکشنبه, نوامبر 30, 2025
spot_img
Homeپستهای ویژهجنبش‌های فراملی در سوریه

جنبش‌های فراملی در سوریه

تحلیل تاریخی پان‌عربیسم، اسلام‌گرایی، محور مقاومت و جهادیسم در سوریه

مقدمه

درک تحولات سیاسی خاورمیانه بدون توجه به پدیده جنبش‌های فراملی در سوریه امکان‌پذیر نیست. از اوایل قرن بیستم تا امروز، سوریه به‌طور مداوم در مرکز چهار جریان کلیدی قرار گرفته است: پان‌عربیسم، اسلام‌گرایی اخوانی، محور مقاومت و جهادیسم سلفی. این همجواری و درهم‌تنیدگی صرفاً محصول تصمیم‌های سیاسی دولت‌ها نبود؛ بلکه ریشه در بافت اجتماعی چندلایه، موقعیت ژئوپولیتیک ویژه و تاریخ هویتی این سرزمین داشت.

سوریه پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی وارد دوران دولت‌سازی شد، اما مرزبندی‌های تازه ترسیم‌شده با هویت تاریخی و اجتماعی مردم آن سازگاری کامل نداشت. همین امر باعث شد بخش‌های مختلف جامعه به گفتمان‌هایی گرایش پیدا کنند که فراتر از مرزهای ملی تعریف می‌شدند. همزمان، قرار گرفتن سوریه در نقطه اتصال مشرق عربی، مدیترانه، فلسطین و آناتولی، این کشور را به مسیر طبیعی شکل‌گیری و عبور جریان‌های ایدئولوژیک و شبکه‌های سیاسی فراملی تبدیل کرد.

این زمینه‌ها موجب شدند که سوریه در دوره‌های مختلف در چندین منظومه ایدئولوژیک و سیاسی قرار گیرد. در دوران جمهوری متحد عرب و پس از آن، پان‌عربیسم نه‌تنها هویت رسمی بلکه چارچوب مشروعیت سیاسی بود. از دهه‌های میانی قرن بیستم، اسلام‌گرایی اخوانی به بازیگری اجتماعی و سپس تقابل سیاسی با دولت تبدیل شد. پس از ۱۹۸۰، محور مقاومت به ستون اصلی سیاست خارجی سوریه تبدیل گردید. در دهه‌های اخیر نیز، شبکه‌های جهادی سلفی سوریه را به یکی از مهم‌ترین صحنه‌های امنیتی جهان بدل کردند.

این حضور مستمر در جنبش‌های فراملی پیامدهای اساسی برای سوریه داشته است:

  • تقویت نقش ژئوپولیتیک و تبدیل کشور به یکی از گره‌های راهبردی منطقه
  • افزایش پیچیدگی و شکنندگی سیاست داخلی
  • ورود پی‌درپی ایدئولوژی‌های خارجی به بافت اجتماعی
  • وابستگی و تقابل دائمی با قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای

به عبارت دیگر، سوریه نه صرفاً میدان رقابت، بلکه بازیگری شکل‌دهنده و شکل‌پذیر در دل جنبش‌های فراملی خاورمیانه بوده است. در ادامه مقاله، این مسیر تاریخی و اثرات آن بر سیاست داخلی و هویت ملی سوریه بررسی می‌شود.

۱.  عوامل زمینه‌ساز چرا سوریه بستر طبیعی جنبش‌های فراملی شد؟

برای فهم این‌که چرا «جنبش‌های فراملی در سوریه» چنین نفوذ گسترده و تاریخی پیدا کرده‌اند، باید به سه لایهٔ اساسی نگاه کرد: ژئوپولیتیک، بافت اجتماعیهویتی، و ساخت دولت مدرن سوریه. این سه لایه در کنار یکدیگر شرایطی ایجاد کردند که در آن ایدئولوژی‌های بزرگ منطقه‌ای—از پان‌عربیسم گرفته تا اسلام‌گرایی، محور مقاومت و جهادیسم—به‌راحتی توانستند بخشی از جامعه و سیاست سوریه را دربرگیرند. ماهیت موقعیت سوریه نه صرفاً جغرافیایی، بلکه تاریخی و تمدنی است؛ به همین دلیل، این کشور از زمان فروپاشی عثمانی تاکنون، بیش از سایر کشورهای منطقه در معرض ایدئولوژی‌های فراملی قرار گرفته است.

۱-۱. موقعیت ژئوپولیتیک استثنایی سوریه

۱-۱-۱. قرار گرفتن میان سه جهان: عربی، ایرانی و آناتولی

سوریه روی خط تلاقی سه حوزهٔ تمدنی و سیاسی قرار گرفته که هرکدام حامل ایدئولوژی‌ها و پروژه‌های فراملی خاص خود بوده‌اند.

  • جهان عرب، که حامل جریان‌های قوم‌گرای عربی و اسلام‌گرایی سنّی است؛
  • ایران، که حامل روایت فراملی شیعی و محور مقاومت شد؛
  • آناتولی/ترکیه، که حامل روایت‌های عثمانی‌گرای جدید و سنت‌های سیاسی متفاوت است.

این موقعیت باعث شده سوریه به‌طور تاریخی در میدان رقابت این سه حوزهٔ هویتی قرار گیرد. به‌عبارت دیگر، سوریه در دل هیچ‌کدام نیست؛ اما در حاشیهٔ همهٔ آن‌ها قرار دارد، و همین «میان‌بودگی» امکان ورود و نفوذ گفتمان‌های فراملی را تقویت کرده است.

۱-۱-۲. همسایگی با فلسطین و تأثیر آن بر سیاست داخلی و خارجی

نزدیکی جغرافیایی سوریه به فلسطین یکی از مهم‌ترین عوامل شکل‌دهنده سیاست خارجی و داخلی این کشور بوده است. منازعهٔ اعراب–اسرائیل نه‌تنها احساسات عمومی را برانگیخته، بلکه زمینه‌ای ساختاری برای نفوذ دو جریان فراملی ایجاد کرده است:

  • پان‌عربیسم، که آزادی فلسطین را محور مشروعیت خود می‌دانست؛
  • محور مقاومت، که فلسطین را مبنای هویت امنیتی–استراتژیک خود قرار داد.

از این منظر، سوریه همواره در «خط مقدم» مسئلهٔ فلسطین قرار داشته و همین امر، جذب به پروژه‌های فراملی را تقویت کرده است.

۱-۱-۳. گره‌گاه مسیرهای بازرگانی و نظامی

موقعیت سوریه در قلب شامات آن را به گذرگاه طبیعی میان عراق، اردن، لبنان، فلسطین، مدیترانه و ترکیه تبدیل کرد.

  • مسیرهای تاریخی تجارت و لشکرکشی از دمشق عبور می‌کرد.
  • هر قدرت منطقه‌ای برای نفوذ در مشرق عربی نیازمند حضور در سوریه بود.
  • این موقعیت امکان تحرک گروه‌ها، شبکه‌های ایدئولوژیک و بازیگران خارجی را آسان کرد.

به همین دلیل، سوریه نه تنها محل عبور ارتش‌ها، بلکه محل عبور ایدئولوژی‌ها نیز بوده است.

۱-۱-۴. دمشق به‌عنوان مرکز مشروعیت‌ساز تمدنی

دمشق، قدیمی‌ترین پایتخت سیاسی جهان عرب، از جایگاهی نمادین برخوردار است.

  • خلافت اموی از دمشق آغاز شد؛
  • بسیاری از اندیشمندان عرب‌گرا و اسلام‌گرا در شام بالیدند؛
  • جریان‌های سیاسی برای مشروعیت‌سازی، پیوند با «شام» را مهم می‌دانستند.

این جایگاه فرهنگی–تاریخی باعث شد که هر ایدئولوژی فراملی، برای تثبیت خود، به شکلی سوریه را در مدار خود قرار دهد.

۱-۲. ساختار اجتماعیهویتی متکثر

۱-۲-۱. تنوع فرقه‌ای: سنی، علوی، مسیحی، دروزی، اسماعیلی

سوریه یکی از متنوع‌ترین ساختارهای فرقه‌ای در جهان عرب را دارد. این تنوع از یک سو مقاومت‌زا بوده، و از سوی دیگر، مستعد جذب ایدئولوژی‌های بیرونی.

  • اسلام‌گرایی سنّی در شهرهای بزرگ رشد کرد.
  • فرقه‌های اقلیت گاهی از جریان‌های منطقه‌ای برای تقویت جایگاه خود بهره بردند.
  • دولت‌های مرکزی نیز از ایدئولوژی‌های فراملی برای موازنه این تنوع استفاده کردند.

در نتیجه، جامعهٔ سوریه نه همگن، نه یک‌دست و نه مقاوم در برابر نفوذ گفتمان‌های خارجی بود.

۱-۲-۲. پیوندهای قومی فراتر از مرزها: عرب، کرد، ارمنی، ترکمان

مرزهای جدید سوریه پس از جنگ جهانی اول، جوامعی را در دل خود جای داد که بخشی از شبکه‌های قومی منطقه بودند.

  • کردهای سوریه با کردهای عراق و ترکیه پیوند داشتند.
  • ارامنهٔ سوریه با ارامنهٔ لبنان و قفقاز مرتبط بودند.
  • ترکمان‌ها با ترکیه پیوندهای زبانی و فرهنگی داشتند.

این امر باعث می‌شد که دولت‌های سوریه برای مدیریت این تنوع به روایت‌های بزرگ‌تر—مانند پان‌عربیسم یا محور مقاومت—تکیه کنند تا یک چارچوب مشترک فراملی ایجاد کنند.

۱-۲-۳. ظرفیت دوگانهٔ تنوع اجتماعی

تنوع سوریه دو پیامد داشت:
۱. جذب آسان جریان‌های فراملی؛
۲. نیاز دولت به استفاده از ایدئولوژی‌های بزرگ برای انسجام‌بخشی.

بنابراین، همان عاملی که نفوذ ایدئولوژی‌ها را ممکن می‌ساخت، دولت‌ها را نیز به استفاده از روایت‌های فراملی سوق می‌داد.

۱-۳. ضعف تاریخی در شکل‌گیری هویت ملی مستقل

۱-۳-۱. میراث عثمانی و ابهام هویت سیاسی

سوریه از قرن‌ها جزئی از امپراتوری عثمانی بود. هویت سیاسی آن عمدتاً محلی، شهری و دینی بود و نه ملی. پس از تشکیل دولت مدرن، جامعه هنوز در حال گذار از یک نظم امپراتوری به نظم ملی بود.

۱-۳-۲. نقش استعمار فرانسه و شکل‌گیری مرزهای مصنوعی

فرانسه مرزهایی ترسیم کرد که نه با بافت اجتماعی سازگار بود، نه با تصورات مردم از «سرزمین سوریه». این مرزبندی ضعیف، باعث شد که ایدئولوژی‌های فراملی—اعم از عرب‌گرایی، اسلام‌گرایی یا مقاومت—قدرت رقابت با «ملیت سوری» را داشته باشند.

۱-۳-۳. رقابت میان پان‌عرب‌ها، اسلام‌گراها و قوم‌گرایان از دهه ۱۹۴۰

از همان آغاز دولت معاصر، سه روایت بزرگ برای هویت سیاسی سوریه با هم رقابت می‌کردند. نتیجه این وضعیت:

  • شکل‌نگرفتن یک هویت ملی مستقل
  • تکیهٔ دولت‌های مختلف بر ایدئولوژی‌های فراملی
  • آماده ماندن جامعه برای جذب جریان‌های منطقه‌ای

۱-۳-۴. بعث به‌عنوان ایدئولوژی جایگزین هویت ملی

بعث از دهه ۱۹۶۰ تا دهه‌های اخیر، روایت «امت عربی» را جایگزین ملیت سوری کرد.
این جایگزینی وضعیت را به این شکل تثبیت کرد:

  • تضعیف هویت ملی سوری.
  • تقویت ایدئولوژی فراملی
  • و تمایل دولت برای پروژه‌های فراملی و منطقه‌ای.

۱-۴. نقش ساختار دولت و ارتش در ترجیح ائتلاف‌های فراملی

۱-۴-۱. امنیت‌محور شدن دولت سوریه از دهه ۶۰

کودتاهای پی‌درپی، جنگ‌های خارجی و رقابت‌های منطقه‌ای، دولت سوریه را در مسیری قرار داد که امنیت از سیاست پیشی بگیرد. در این شرایط دولت برای بقا نیازمند ائتلاف‌های فراملی شد؛ هم برای مشروعیت، هم برای قدرت.

۱-۴-۲. پیوند ارتش با ایدئولوژی

از زمان بعث، ارتش نه یک نیروی حرفه‌ای، بلکه حامل ایدئولوژی عرب‌گرایانه و سپس ایدئولوژی مقاومت شد.
این وضعیت باعث شد ارتش دروازهٔ ورود روایت‌های فراملی به ساخت دولت باشد.

۱-۴-۳. استفادهٔ نظام قدرت از ائتلاف‌های فراملی برای موازنهٔ خارجی

دولت سوریه دائماً با چالش‌های خارجی مواجه بوده است:

  • تهدید اسرائیل
  • رقابت با عراق بعثی
  • فشار آمریکا
  • رقابت منطقه‌ای با ترکیه و عربستان

برای موازنه این فشارها، سوریه غالباً به پروژه‌های فراملی—از اتحاد با ناصر تا محور مقاومت—متوسل شده است. بنابراین، ساخت دولت سوریه به شکلی شکل گرفت که ائتلاف‌های فراملی جزء طبیعی بقای آن شدند، نه استثناء.

در مجموع با ترکیب سه عامل ژئوپولیتیک استثنایی،  بافت اجتماعی متکثر و مرتبط با شبکه‌های فراملی و  ضعف تاریخی هویت ملی و ساختار امنیت‌محور دولت، سوریه در موقعیتی قرار گرفت که پذیرنده و تولیدکنندهٔ جنبش‌های فراملی باشد.
به همین دلیل، چهار جریان پان‌عربیسم، اسلام‌گرایی اخوانی، محور مقاومت شیعی و جهادیسم سلفی، هر یک توانستند در دوره‌ای بخشی از سیاست یا جامعه سوریه را در دست بگیرند.

۲. چهار جریان اصلی جنبش‌های فراملی در سوریه

در این بخش، چهار جریان پان‌عربیسم، اسلام‌گرایی سنّی اخوانی، محور مقاومت شیعی و سلفی–جهادیسم بررسی می‌شود؛ جریان‌هایی که در مجموع ستون‌های اصلیِ آنچه امروز از «جنبش‌های فراملی در سوریه» می‌شناسیم را تشکیل می‌دهند. هر جریان نه‌تنها از منظر تاریخی، بلکه به سبب تأثیر ساختاری بر دولت، جامعه و سیاست خارجی سوریه اهمیت دارد.

۲-۱. پان‌عربیسم؛ سوریه به‌عنوان ستون اندیشه و میدان رقابت قدرت‌های عربی

۲-۱-۱. ریشه‌های فکری در سرزمین شام

پان‌عربیسم پیش از آنکه در قاهره ناصریسم شکوفا شود، در محیط روشنفکری شام شکل گرفت. دمشق، بیروت و حلب از اواخر دوره عثمانی میزبان حلقه‌های فکری بودند که به «وحدت عربی»، «احیای هویت عرب» و «احساس محرومیت در امپراتوری عثمانی» می‌پرداختند. بسیاری از بنیان‌گذاران اندیشه قوم‌گرای عرب — از ساطع الحصری تا زکی الارسوزی — یا اصالتاً سوری بودند یا در محیط‌های سوری پرورش یافتند.

این ریشه‌داری فکری باعث شد سوریه از همان ابتدا نه حاشیهٔ جنبش، بلکه «مرکز فکری» پان‌عربیسم باشد.

۲-۱-۲. اتحاد با مصر (۱۹۵۸۱۹۶۱): اوج تجربهٔ فراملی

تشکیل جمهوری متحد عربی یکی از بلندپروازانه‌ترین تجربیات وحدت‌گرایی در جهان عرب بود. سوریه با استقبال گسترده مردمی وارد اتحاد شد، اما ساختار سیاسی و طبقاتی دو کشور کاملاً متفاوت بود و به‌سرعت رقابت ارتش‌ها، بحران طبقاتی و نگرانی نخبگان سوری از «فرودستی در برابر قاهره» نمایان شد. سقوط اتحاد در سال ۱۹۶۱ به معنای پایان پان‌عربیسم نبود؛ بلکه رقابت جدیدی را آغاز کرد.

۲-۱-۳. بعث‌گرایی: بازتولید پان‌عربیسم در ساختار دولت

با قدرت‌گیری حزب بعث در ۱۹۶۳، پان‌عربیسم از یک جریان روشنفکری به «هویت رسمی دولت» تبدیل شد. بعث سوریه پروژه‌ای فراملی تعریف کرد:

  • آزادی فلسطین به‌عنوان وظیفهٔ تاریخی
  • رهبری سوریه در جهان عرب
  • تلاش برای اتحاد دوباره با مصر یا عراق (هرچند ناکام)

این مرحله، پان‌عربیسم را به ستون ایدئولوژیک ارتش و دستگاه امنیتی بدل کرد و بسیاری از تصمیم‌های سیاست خارجی سوریه با هدف ارتقای جایگاه عربی دمشق اتخاذ می‌شد.

۲-۱-۴. رقابت با عراق بعثی: دو پان‌عربیسم متخاصم

از دهه ۱۹۷۰ به بعد، سوریه به‌جای همگرایی با عراق بعثی، وارد یکی از سخت‌ترین رقابت‌های فراملی شد. هر دو کشور مدعی رهبری جهان عرب بودند، اما بعث سوریه با رویکرد اجتماعی–نظامی و محور مقاومت، و بعث عراق با ناسیونالیسم اقتدارگرا و سیاست‌های منطقه‌ای متفاوت تعریف می‌شد. این تضاد نشان داد که «جنبش‌های فراملی در سوریه» الزاماً به وحدت منجر نمی‌شوند، بلکه گاه شکاف‌های تازه‌ای ایجاد می‌کنند.

تأثیر کلی پان‌عربیسم بر سوریه

  • تثبیت دولت امنیتی با توجیه «ضرورت وحدت عربی».
  • مشروعیت‌بخشی به نقش منطقه‌ای سوریه.
  • تضعیف شکل‌گیری هویت ملی مستقل.
  • فراهم شدن بستر برای رقابت‌های بزرگ (مصر، عراق، فلسطین).

۲-۲. اسلام‌گرایی سنّی اخوانی از چالشِ داخلی تا قطب‌بندی هویتی

۲-۲-۱. پیدایش اخوان سوریه و شبکه‌سازی اجتماعی

گرچه جریان اخوان‌المسلمین در مصر بنیان گذاشته شد، سوریه از دههٔ ۱۹۵۰ یکی از مهم‌ترین شاخه‌های آن را در خود جای داد. اخوان سوریه برخلاف نسخهٔ مصری، بر سه محور تمرکز داشت:

  1. حفظ نقش اجتماعی علما و طبقه سنتی شهری
  2. مخالفت با نفوذ بعث سکولار
  3. بازتعریف هویت اسلامی در برابر پان‌عربیسم

این جریان در شهرهای حلب، حما، دمشق و حمص شبکه‌های خیریه، آموزشی و فرهنگی گسترده‌ای داشت.

رادیکالیزه شدن رابطهٔ اخوان و دولت بعث

از دهه ۱۹۷۰، اختلاف ایدئولوژیک میان اسلام‌گرایان سنّی و دولت بعث تشدید شد. بعث تلاش داشت هویت دینی را در حاشیه قرار دهد، در حالی که اخوان احساس می‌کرد بخش‌های بزرگی از جامعه سنّی در حاشیه قرار گرفته‌اند. هم‌زمان، گروه‌های تندروتری در درون اخوان شکل گرفتند که به فاز مسلحانه گرایش داشتند.

۲-۲-۲. حما ۱۹۸۲: نقطهٔ عطف و شکاف پایدار

درگیری‌های مسلحانه با دولت و قیام حما در نهایت به یکی از خشن‌ترین سرکوب‌های تاریخ معاصر خاورمیانه انجامید. پیامدهای آن برای «جنبش‌های فراملی در سوریه» گسترده بود:

  • دولتی با هستهٔ امنیتی تقویت‌شده
  • تمرکز شبکه‌های اخوانی در خارج از کشور (اردن، اروپا، مصر)
  • ایجاد شکاف روانی میان بخش‌هایی از جامعه سنّی و حکومت
  • رسمیت یافتن تصور «دولت ضد اخوان»

این واقعه، قطب‌بندی هویتی در سوریه را برای دهه‌ها نهادینه کرد.

اثر اخوان بر ساختار دولت و جامعه

  • امنیتی‌شدن سیاست داخلی
  • انسجام بیشتر نهادهای نظامی
  • گسترش نظارت امنیتی بر مساجد و نهادهای دینی
  • تغییر الگوی شهری در مناطقی که به‌شدت سرکوب شده بودند

شکافی که میان دولت و اخوان شکل گرفت بعدها زمینه را برای رشد جریان‌های سلفی–جهادی فراهم کرد؛ یعنی یکی از مسیرهای انتقالی مهم در زنجیرهٔ جنبش‌های فراملی.

۲-۳. محور مقاومت شیعی سوریه به‌عنوان حلقهٔ میانی یک شبکهٔ فراملی منسجم

۲-۳-۱. ریشه‌های اتحاد تهراندمشق

پس از انقلاب ایران، سوریه از معدود دولت‌های عرب بود که با جمهوری اسلامی وارد ائتلاف شد. دلایل این همگرایی ترکیبی از ملاحظات ژئوپولیتیک و راهبردهای رقابتی با عراق بود:

  • دشمنی مشترک با عراق صدام
  • نیاز سوریه به حمایت نظامی و اقتصادی روان
  • بهره‌برداری ایران از مسیر سوریه برای ارتباط با لبنان
  • هم‌پوشانی در مخالفت با اسرائیل

این اتحاد نه‌تنها دوطرفه بود، بلکه به یکی از پایدارترین روابط فراملی در خاورمیانه تبدیل شد.

۲-۳-۲. نقش سوریه در شکل‌گیری و تقویت حزب‌الله

سوریه با کنترل مسیرهای ارتباطی میان ایران و لبنان، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری سازمان‌دهی حزب‌الله ایفا کرد. دمشق:

  • امکان انتقال تجهیزات و مربیان را فراهم کرد
  • نقش میانجی میان ایران و حزب‌الله برای هماهنگی عملیات‌ها داشت
  • فضای سیاسی لبنان را با حضور نظامی‌اش مدیریت می‌کرد

از دهه ۱۹۹۰، این همکاری بیشتر نهادینه شد و سوریه به «پیوند حیاتی» شبکهٔ محور مقاومت تبدیل شد.

۲-۳-۳. پیامدهای داخلی برای سوریه

محور مقاومت یکی از مهم‌ترین عوامل شکل‌دهندهٔ سیمای سیاسی–اقتصادی سوریه در دهه‌های اخیر بود:

  • وابستگی امنیتی به حمایت نظامی ایران
  • افزایش هزینه‌های بین‌المللی به‌سبب دشمنی با آمریکا و اسرائیل
  • تغییرات جمعیتی به‌دلیل حضور نیروهای خارجی همسو
  • تثبیت دولت امنیتی با توجیه «مقاومت»

این ائتلاف فراملی بیش از هر جریان دیگر تحول در سیاست خارجی سوریه را رقم زد.

۲-۳-۴. موقعیت سوریه در محور مقاومت

سوریه نه‌تنها یک عضو، بلکه «ستون میانی» محور مقاومت بود: ایران در شرق، لبنان در غرب، و سوریه در میان. این ساختار جغرافیایی محور را ممکن می‌کرد و به همین دلیل نقش سوریه بی‌بدیل بود.

۲-۴. سلفیجهادیسم؛  سوریه به میدانِ جنبش جهادی جهانی تبدیل می‌شود

۲-۴-۱. ریشه‌ها: از شبکه‌های افغانستان تا بحران عراق

نخستین هسته‌های جهادی در سوریه طی دههٔ ۱۹۹۰ و اوایل ۲۰۰۰ به‌طور محدود فعال بودند، اما سوریه میدان اصلی جهادگرایی نبود. با این حال، دو عامل زمینه‌ساز گسترش آن شدند:

  • فشار امنیتی دولت بعث بر جریان‌های اسلام‌گرا که موجب هدایت بخش‌هایی از جوانان به سوی گفتمان‌های رادیکال گردید.
  • فروپاشی عراق پس از ۲۰۰۳ که شکل‌گیری شبکه‌های فراملی جدید در مرزهای شرقی سوریه را به همراه داشت.

به‌این‌ترتیب، سوریه تبدیل به نقطه گذار شد؛ اما هنوز «میدان اصلی» نبود.

۲-۴-۲. جنگ داخلی و تبدیل سوریه به کانون جهادیسم جهانی

با گسترش خلأهای امنیتی و از میان رفتن کنترل دولت بر مناطق مختلف، شبکه‌های جهادی از قفقاز، خلیج فارس، شمال آفریقا، اروپا و آسیای مرکزی وارد سوریه شدند. القاعده و سپس داعش از سوریه به‌عنوان مرکز اصلی خود استفاده کردند.

این جریان گسترده‌ترین شکل «جنبش‌های فراملی در سوریه» بود: هزاران جنگجو، شبکهٔ مالی، ایدئولوژی سیّال و مرزهای بی‌اعتبار.

۲-۴-۳. پیامدهای ساختاری و بلندمدت فعالیت جهادیسم

  • تخریب شدید زیرساخت‌های شهری و روستایی
  • ورود قدرت‌های جهانی (آمریکا، روسیه، ترکیه)
  • تقسیم‌بندی جغرافیایی جامعه و مهاجرت میلیونی
  • تغییر الگوهای هویتی نسل جوان
  • افزایش وابستگی دولت به متحدان خارجی

حاصل آن که سوریه از یک بازیگر منطقه‌ای به «میدان جنگ جهانی جهادی» تبدیل شد؛ وضعیتی بی‌سابقه در تاریخ مدرن خاورمیانه.

در مجموع، چهار جریان بزرگ پان‌عربیسم، اسلام‌گرایی اخوانی، محور مقاومت شیعی و سلفی–جهادیسم، نه‌تنها مسیر سیاست داخلی و خارجی سوریه را شکل دادند، بلکه این کشور را به یکی از مهم‌ترین صحنه‌های کنشگری فراملی در منطقه تبدیل کردند. از میان این جریان‌ها، پان‌عربیسم و محور مقاومت بیش از دیگران نقش «تحکیم دولت» داشتند، در حالی که اسلام‌گرایی اخوانی و جهادیسم بیش از همه موجب «چالش ساختاری» برای دولت شدند.

۳. پیامدهای ساختاریِ حضور دائمی سوریه در جنبش‌های فراملی

حضور پیوستهٔ سوریه در چهار جریان فراملی — پان‌عربیسم، اسلام‌گرایی اخوانی، محور مقاومت شیعی و سلفی–جهادیسم — تنها مجموعه‌ای از حوادث تاریخی نبود؛ بلکه ساختار دولت، الگوی سیاست‌گذاری، رفتار جامعه و مسیر توسعهٔ اقتصادی–اجتماعی را به‌صورت عمیق و ماندگار شکل داد. این بخش توضیح می‌دهد که چگونه این روند طولانی، سوریه را به کشوری تبدیل کرد که هویت ملی آن با لایه‌های فراملی درهم‌تنیده شده و دولت آن بدون تکیه بر ائتلاف‌های خارجی به‌سختی معنا پیدا می‌کند.

۳-۱. فرسایش شکل‌گیری دولتملت مستقل

۳-۱-۱. هویت ملی نیمه‌ساخته و رقابت ایدئولوژی‌های فراملی

یکی از مهم‌ترین پیامدهای حضور مستمر سوریه در جنبش‌های فراملی، تضعیف «پروژه دولت–ملت» بود. در اغلب کشورهای خاورمیانه، هویت ملی در قرن بیستم به‌تدریج و از مسیر آموزش، ارتش، رسانه و سیاست خارجی شکل گرفت. اما در سوریه این روند همواره با رقابت ایدئولوژی‌های بزرگ مختل شد:

  • پان‌عربیسم هویت عربی را بر هویت ملی مقدم دانست.
  • اخوان‌گرایی هویت اسلامی را بر هویت ملی ارجح می‌دید.
  • محور مقاومت هویت «ضد اسرائیلی» و «ضد امپریالیستی» را مرکز هویت سیاسی قرار داد.
  • جهادیسم هویت امت اسلامی فرامرزی را جایگزین هویت ملی کرد.

این همپوشانی لایه‌ای از هویت‌ها باعث شد سوریه نتواند روایت ملی واحدی بسازد؛ روایتی که دولت و جامعه بر آن توافق داشته باشند.

۳-۱-۲. دولت به‌عنوان حامل ایدئولوژی، نه بیانگر ملت

دولت‌های سوریه از دههٔ ۱۹۶۰ به بعد برای مشروعیت خود به ایدئولوژی‌های فراملی تکیه کردند. این الگو پیامدهای مهمی داشت:

  • مشروعیت دولت بیشتر از «رسالت‌های فراملی» می‌آمد تا «رضایت داخلی».
  • ارتش و امنیت به «حافظان یک مأموریت فراملی» تبدیل شدند.
  • جامعه نقش ثانویه در روایت دولت پیدا کرد.

به همین دلیل، حتی زمانی که سوریه با بحران‌های داخلی روبه‌رو شد، دولت اولویت را به حفظ جایگاه منطقه‌ای می‌داد نه بازسازی رابطهٔ خود با جامعه.

۳-۱-۳. نفوذ بازیگران خارجی در هویت‌سازی

از دههٔ ۱۹۸۰ به بعد، بازیگران خارجی مانند ایران، گروه‌های فلسطینی، حزب‌الله، و حتی شبکه‌های جهادی نقش مهمی در شکل‌دهی فرهنگ سیاسی بخش‌هایی از جامعه سوریه یافتند. این امر بر شکنندگی هویت ملی افزود و گاه موجب شد جامعه وفاداری‌های چندلایه و متعارض پیدا کند.

۳-۲. امنیتی‌شدن سیاست و تقویت دولت اقتدارگرا

۳-۲-۱. ارتش و ایدئولوژی: رابطه‌ای ساختاری

هم پان‌عربیسم و هم محور مقاومت، ارتش سوریه را «حامل یک مأموریت» معرفی کردند. این جایگاه ویژه پیامدهای زیر را داشت:

  • ارتش نقشی فراتر از نهاد نظامی برعهده گرفت: حافظ ایدئولوژی، وحدت عربی، مقاومت و امنیت ملی.
  • دستگاه امنیتی برای کنترل تهدیدهای اخوانی و جهادی گسترش یافت.
  • مراکز تصمیم‌گیری سیاسی به‌شدت متمرکز شدند.

با گذشت زمان، دولت سوریه بیش از آنکه دولتی توسعه‌محور باشد، «دولتی امنیت‌محور» شد.

۳-۲-۲. مردم‌سالاری محدود به‌دلیل تهدیدهای فراملی

تهدیدهای مستمر اخوانی در دهه‌های ۶۰ تا ۸۰، و رشد جهادیسم پس از ۲۰۰۰، به دولت این امکان را داد که بسیاری از محدودیت‌های سیاسی را با استناد به «خطرات فراملی» توجیه کند. نتیجه:

  • فضای سیاسی بسته شد.
  • نهادهای مدنی ضعیف ماندند.
  • احزاب مستقل یا ظهور نکردند یا حاشیه‌ای باقی ماندند.

به‌این‌ترتیب، ایدئولوژی‌های فراملی نه‌تنها الهام‌بخش دولت بودند، بلکه ابزار توجیه اقتدارگرایی نیز شدند.

۳-۲-۳. امنیت‌محوری در زندگی روزمره

پس از رویدادهای حما ۱۹۸۲ و سپس بحران‌های دههٔ ۲۰۱۰، نظارت امنیتی بر مدارس، مساجد، فعالیت‌های صنفی و رسانه‌ها تشدید شد. گفتمان امنیتی تبدیل به زبان اصلی سیاست شد.

۳-۳. اقتصاد جنگ، تحریم و کاهش ظرفیت بازسازی ملی

۳-۳-۱. هزینه‌های اقتصادی اتحادهای فراملی

پیوند با محور مقاومت، هرچند ظرفیت راهبردی ایجاد کرد، اما هزینه‌های اقتصادی سنگینی داشت:

  • تحریم‌های گسترده آمریکا و اروپا
  • محدود شدن سرمایه‌گذاری خارجی
  • کنترل شدید بر بازار ارز و تجارت خارجی
  • افزایش سهم اقتصاد غیررسمی

به‌مرور، ساختار اقتصادی سوریه از یک اقتصاد دولتی کلاسیک به «اقتصاد مداخله‌گر امنیتی» تبدیل شد.

۳-۳-۲. تخریب زیرساخت‌ها و فرسایش سرمایه انسانی

حضور جهادی‌ها، درگیری‌های فرقه‌ای و مداخلات منطقه‌ای در دههٔ ۲۰۱۰ باعث تخریب بخش‌های بزرگی از زیرساخت‌های سوریه شد:

  • نابودی صنایع در حلب و حمص
  • تخریب شبکهٔ انرژی در شرق و شمال
  • از بین رفتن گردشگری
  • مهاجرت میلیون‌ها نیروی کار و متخصص

این فرسایش بلندمدت تنها پیامد جنگ نبود، بلکه نتیجهٔ چند دهه درگیری در چارچوب جنبش‌های فراملی بود.

۳-۳-۳. وابستگی اقتصادی به متحدان خارجی

دولت سوریه برای تامین هزینه‌ها و جبران فشار تحریم‌ها به بازیگرانی مانند ایران، روسیه و شبکه‌های تجاری همسو وابسته شد. این وضعیت استقلال اقتصادی را کاهش داد و ساختار اقتصاد را به سوی «معاملات سیاسی» سوق داد.

۳-۴. قطب‌بندی اجتماعی و تضعیف سرمایه اجتماعی

۳-۴-۱. شکاف‌های فرقه‌ای و قومی

جریان‌های فراملی اغلب یکی از گروه‌های داخلی را برجسته و گروه‌های دیگر را حاشیه‌نشین کردند:

  • پان‌عربیسم: تاکید بر هویت عربی، تضعیف جایگاه کردها و اقلیت‌های غیرعرب را به همراه داشت.
  • اخوان‌گرایی: تاکید بر هویت اسلامی سنّی و نگرانی علویان، مسیحیان و سکولارها را منجر می‌گردد.
  • محور مقاومت: پیوند نزدیک با ایران و حزب‌الله، حساسیت بخشی از جامعه سنّی موجب گردید.
  • جهادیسم: رادیکالیزه شدن هویت دینی، قطب‌بندی شدید شهری–روستایی و فرقه‌ای را به همراه داشت.

این لایه‌های شکاف، سرمایه اجتماعی سوریه را فرسایش داد و اعتماد میان گروه‌ها را کاهش داد.

۳-۴-۲. مهاجرت و بازتوزیع جمعیت

میلیون‌ها نفر در دههٔ ۲۰۱۰ به خارج از کشور مهاجرت کردند یا در داخل جابه‌جا شدند. این تغییرات اثرات بلندمدت داشت:

  • تغییر بافت جمعیتی برخی مناطق
  • کاهش تنوع در برخی نواحی
  • تقویت هویت‌های منطقه‌ای و محلی
  • گسست در شبکه‌های سنتی همزیستی

۳-۴-۳. حضور قدرت‌های خارجی و تغییر الگوهای وفاداری

ائتلاف‌های فراملی باعث شدند برخی گروه‌های داخلی وفاداری‌هایی فراتر از مرزهای ملی پیدا کنند: به جریان‌های عربی، به محور مقاومت، به شبکه‌های جهادی یا به دولت‌های خارجی. این امر انسجام ملی را تضعیف کرد.

۳-۵. تبدیل شدن سوریه به صحنهٔ رقابت قدرت‌های منطقه‌ای

۳-۵-۱. گذرگاه ژئوپولیتیک ائتلاف‌ها

هر چهار جریان فراملی، سوریه را نقطهٔ اتصال اصلی خود می‌دانستند:

  • برای پان‌عرب‌ها؛ سوریه به‌عنوان حلقهٔ مرکزی شام بود
  • برای اخوان‌ها؛ سوریه به‌عنوان انشعاب مهم جنبش جهانی اخوان محسوب می‌گردید.
  • برای محور مقاومت؛ سوریه حلقهٔ حیاتی میان تهران و بیروت تلقی می‌گردید.
  • برای جهادی‌ها؛ این کشور مهم‌ترین میدان عملیات جهانی به شمار می‌رفت.

این موقعیت طبیعی سوریه را به میدان رقابت مداوم تبدیل کرد.

۳-۵-۲. ورود بازیگران خارجی متعدد

به‌مرور، ترکیه، ایران، اسرائیل، عربستان، قطر، آمریکا و روسیه هر کدام بخشی از بحران یا راه‌حل سوریه شدند. این نفوذ خارجی خود پیامد مستقیم حضور سوریه در شبکه‌های فراملی بود.

۳-۵-۳. کاهش حاکمیت ملی

با چندلایه‌شدن رقابت‌ها، دولت سوریه بخشی از اختیار سیاست خارجی، امنیتی و حتی اقتصادی خود را در عمل به بازیگران خارجی واگذار کرد. این امر نه موقتی، بلکه ساختاری بود.

در مجموع پیامدهای حضور سوریه در جنبش‌های فراملی محدود به حوزهٔ سیاست خارجی نبود؛ بلکه تقریباً هر حوزهٔ زندگی اجتماعی، اقتصادی و نهادی را زیر تأثیر قرار داد. سوریه به‌جای گسترش هویت ملی مستقل و توسعهٔ دولتی-اقتصادی، در شبکه‌ای از وفاداری‌ها و رقابت‌های فرامرزی گرفتار شد؛ شبکه‌ای که هنوز نیز پیامدهای آن قابل مشاهده است.

جمع‌بندی

بررسی تاریخی روابط سوریه با جنبش‌های فراملی در سوریه از اوایل قرن بیستم نشان می‌دهد که این کشور نه یک بازیگر حاشیه‌ای، بلکه یکی از موتورهای اصلی تولید و بازتولید ایدئولوژی‌های فراملی در خاورمیانه بوده است. پرسش مرکزی مقاله این بود که چرا سوریه در طول یک قرن، به‌طور مداوم در چهار جریان مهم فراملیپان‌عربیسم، اسلام‌گرایی اخوانی، محور مقاومت و جهادیسم سلفیحضور داشته است؟ تحلیل بخش‌های پیشین نشان داد که این حضور نه صرفاً حاصل تصمیمات سیاسی مقطعی، بلکه ریشه‌دار در ساختار اجتماعی کشور، موقعیت ژئوپولتیک ویژه و ماهیت دولت‌سازی در سوریه بوده است.

ساختار چندقومی و چندمذهبی جامعه سوریه، همراه با پیوندهای تاریخی با شامات، فلسطین و جهان اسلام، سبب شده مرزهای هویتی در این کشور هرگز کاملاً ملی و محدود نباشد. هویت عربی در دمشق و حلب، هویت اسلامی در مراکز دینی، و شبکه‌های گسترده اجتماعی، سوریه را به بستری تبدیل کرده که ایدئولوژی‌های فراملی به‌راحتی در آن جای می‌گیرند و از آن تغذیه می‌کنند.

از سقوط عثمانی تا تحولات امروز، سوریه در چهارراهی قرار داشته که هر تحول منطقه‌ای بر آن اثر می‌گذارد. جنگ‌های اعراب و اسرائیل، منازعات عراق، رقابت ترکیه و ایران، و بحران لبنان هرگز از سوریه جدا نبوده است. این مرکزیت جغرافیایی به‌طور مداوم کشور را به میدان رفت‌وآمد جنبش‌های فلسطینی، جریان‌های اسلام‌گرا، و شبکه‌های مقاومت منطقه‌ای تبدیل کرده است. بنابراین، قرارگرفتن سوریه در قلب ائتلاف‌های فراملی نه یک انتخاب، بلکه یک موقعیت ساختاری بوده است.

دولت‌های سوریه، چه در دوران جمهوری‌های متزلزل پیش از ۱۹۷۰ و چه در دوره طولانی حکومت بعث، همواره برای جبران مشروعیت محدود داخلی، از پیوند با پروژه‌های فراملی بهره گرفته‌اند. پان‌عربیسم ناصری در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، محور مقاومت از دهه ۱۹۸۰ تا دهه‌های اخیر، یا استفاده ابزاری از گروه‌های جهادی در دوره‌های خاص، همگی ابزارهایی برای تثبیت رژیم و افزایش وزن سوریه در محیط امنیتی خاورمیانه محسوب می‌شدند.

در مجموع می‌توان گفت سوریه به‌دلیل ترکیبی از هویت اجتماعی چندلایه، موقعیت ژئوپولتیک حساس و دولت‌سازی آسیب‌پذیر، به‌طور ساختاری در معرض پیوستگی با جنبش‌های فراملی بوده است. این پیوستگی موجب شد سوریه به‌عنوان یکی از بازیگران مرکزی در پان‌عربیسم، اسلام‌گرایی، محور مقاومت و جهادیسم شناخته شود. این وضعیت  بیش از آنکه به سوریه قدرت و نفوذ منطقه‌ای ببخشد، موجب تحمیل هزینه‌های سیاسی، امنیتی و اقتصادی سنگینی بر کشور گردید و مانع شکل‌گیری یک هویت ملی پایدار و اولویت‌گذاری توسعه داخلی شد.

RELATED ARTICLES

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here

Most Popular

Recent Comments