مقدمه
اندیشه سیاسی سمیر امین یکی از چارچوبهایی است که برای تحلیل رابطه میان سرمایهداری جهانی، توسعهنیافتگی و تغییرات سیاسی در کشورهای پیرامونی کاربرد گستردهای یافته است. او بهعنوان یک اقتصاددان و نظریهپرداز توسعه، کوشش کرد نشان دهد که چگونه ساختارهای اقتصادی جهانی، مسیرهای سیاسی کشورهایی در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین را تحتتأثیر قرار میدهد. از همین رو، پرداختن به اندیشه او همچنان موضوعی قابلتوجه در مباحث مربوط به عدالت اقتصادی، سیاست بینالملل و نقد جهانیسازی است.
با توجه به تحولات چند دهه اخیر و گسترش نظم نئولیبرال، بازخوانی آرای او یک ضرورت مطالعاتی به نظر میرسد؛ زیرا بسیاری از پرسشهایی که امین درباره سرمایهداری جهانی مطرح میکرد، امروز نیز با شکلهای تازهای تکرار میشوند. از این جهت، مقاله حاضر با هدف بررسی منسجم مبانی نظری و سیاسی او، ابتدا به مسیر فکریاش میپردازد و سپس به نحوه تحلیل او از رابطه میان قدرتهای مرکزی و کشورهای پیرامونی اشاره میکند. در ادامه، مفاهیمی مانند «نظام جهانی سرمایهداری»، «توسعهنیافتگی»، و «گسست» توضیح داده میشود تا زمینه فهم دیدگاههای او فراهم شود.
در کنار این مباحث، نقش دولتهای پیرامونی، جنبشهای اجتماعی و همچنین نگاه او به اسلام سیاسی نیز مورد توجه قرار میگیرد. این بخش اهمیت ویژهای دارد، زیرا امین تلاش میکرد توضیح دهد که چگونه برخی جریانهای سیاسی در جهان اسلام در تعامل با ساختارهای اقتصادی و طبقاتی شکل میگیرند. در پایان نیز با اشاره به نقاط قوت و نقدهای وارد بر آرای او، تلاش میشود تصویری کلی و واقعبینانه از میراث فکری او ارائه گردد.
در مجموع، این مقاله با حرکت از مباحث نظری به مصادیق سیاسی و سپس جمعبندی نهایی، چارچوبی فراهم میآورد که بر اساس آن بتوان جایگاه اندیشه سیاسی سمیر امین را در تحلیل مسائل جهانی و منطقهای امروز بهتر درک کرد. در بخش بعد، پیشینه فکری و مسیر شکلگیری دیدگاههای او بررسی خواهد شد.
۱. زندگی فکری و مسیر آکادمیک سمیر امین
زندگی فکری سمیر امین از ابتدا با مواجهه همزمان با چند سنت فکری و سیاسی شکل گرفت. او در خانوادهای چندفرهنگی بزرگ شد و همین زمینه باعث شد نسبت به تفاوتهای اقتصادی و سیاسی میان جوامع حساسیت بیشتری پیدا کند. دوران تحصیل در قاهره نخستین مرحلهای بود که او را با مباحث مربوط به استعمار، نابرابری و دولتهای تازهاستقلالیافته روبهرو کرد. ورود به دانشگاههای فرانسه نیز مرحلهای تازه در مسیر فکری او به شمار میرفت؛ جایی که با اقتصاددانان مارکسیست، ساختارگرایان و نظریهپردازان توسعه آشنا شد و چارچوب اولیه تحلیل او از سرمایهداری جهانی تکامل یافت.
در این دوره، ارتباط او با محافل فکری چپ و پژوهش در زمینه اقتصاد سیاسی، نقش مهمی در شکلگیری نگاه انتقادیاش داشت. حضور در محیط دانشگاهی اروپا از یک سو و توجه به مسائل کشورهای پیرامونی از سوی دیگر، او را به سمت نوعی ترکیب روششناختی سوق داد؛ ترکیبی که در آن تحلیل طبقاتی، نقد اقتصاد جهانی و بررسی ساختارهای سیاسی در کنار هم قرار میگرفتند. این تجربه دوگانه—زیستن میان شمال و جنوب—در نهایت به بنیان نظریه او درباره تقسیمبندی مرکز و پیرامون انجامید.
فعالیتهای پژوهشی و همکاریهای او با اندیشمندان آفریقایی، عرب و آسیایی نیز بخش دیگری از مسیر شکلگیری اندیشه سیاسی سمیر امین بود. او در مراکز تحقیقاتی بینالمللی، بهویژه در آفریقا، به بررسی الگوهای توسعه و پیامدهای سیاستهای اقتصادی تحت نفوذ قدرتهای بزرگ پرداخت. این فعالیتها باعث شد تحلیل او از سرمایهداری جهانی نه صرفاً دانشگاهی، بلکه برآمده از مشاهدات میدانی و تجربه زیسته جوامع پیرامونی باشد.
در مجموع، مسیر آکادمیک او ترکیبی از آموزش نظری، مشارکت در پژوهشهای توسعهای و تعامل نزدیک با جنبشهای سیاسی و فکری جهان جنوب بود. این زمینه چندلایه، بعدها اجازه داد که او مفاهیمی مانند «توسعهنیافتگی»، «گسست» و «نظام جهانی سرمایهداری» را با دقت بیشتری تدوین کند. در ادامه، مبانی نظری اندیشه سیاسی او بررسی میشود تا تصویر منسجمتری از چارچوب تحلیلیاش به دست آید.
۲. بنیانهای نظری اندیشه سیاسی سمیر امین
اندیشه سیاسی سمیر امین بر مجموعهای از مفاهیم کلیدی استوار است که او برای توصیف سازوکارهای سرمایهداری جهانی و پیامدهای آن بر جوامع پیرامونی بهکار میگیرد. این مفاهیم در کنار هم چارچوبی فراهم میکنند که به کمک آن میتوان رابطه میان قدرتهای اقتصادی، ساختارهای اجتماعی و روندهای سیاسی را تحلیل کرد. در ادامه، مهمترین عناصر این چارچوب بررسی میشود.
۲-۱. مفهوم «نظام جهانی سرمایهداری»
یکی از محورهای اصلی اندیشه سیاسی سمیر امین، تحلیل سرمایهداری بهعنوان یک «نظام جهانی» است. در این نگاه، اقتصاد جهانی مجموعهای از روابط نامتقارن ایجاد میکند که در آن کشورهای «مرکز» از طریق سازوکارهای صنعتی، مالی و تجاری موقعیت برتر خود را حفظ میکنند. در مقابل، کشورهای «پیرامون» در چرخهای قرار میگیرند که در آن وابستگی اقتصادی و ضعف ساختاری بازتولید میشود. این ساختار نابرابر نهتنها اقتصادی است، بلکه پیامدهای سیاسی نیز دارد؛ از جمله محدود شدن حاکمیت ملی، افزایش نفوذ قدرتهای بزرگ و شکلگیری الگوهای حکمرانی متأثر از بیرون.
امین تأکید دارد که روابط مرکز و پیرامون در طول زمان تغییر شکل دادهاند، اما ماهیت نابرابر آنها حفظ شده است. بهبیان دیگر، حتی وقتی ظاهر سیاستهای جهانی به سمت آزادسازی اقتصادی و همکاری تجاری حرکت میکند، سازوکارهای قدرت همچنان در جهت حفظ سلسلهمراتب جهانی عمل میکنند. با این توضیح، تحلیل او تنها به اقتصاد محدود نمیشود و به بررسی پیامدهای سیاسی و اجتماعی این ساختار نیز میپردازد.
۲-۲. نظریه «توسعهنیافتگی»
در اندیشه سیاسی سمیر امین، توسعهنیافتگی یک وضعیت طبیعی یا نتیجه پسماندگی تاریخی نیست؛ بلکه نتیجه مستقیم روابط نابرابر میان مرکز و پیرامون است. از نظر او، کشورهای پیرامونی نه صرفاً کمتر توسعهیافته، بلکه «توسعهنیافته شدهاند». به همین دلیل، هرگاه این کشورها سیاستهای اقتصادی خود را در چارچوب نظام جهانی مسلط تنظیم کنند، احتمال تقویت وابستگی افزایش مییابد.
در این میان، الگوهای نئولیبرال که بر آزادسازی تجارت، کاهش نقش دولت و پیوند هرچه بیشتر با بازارهای جهانی تأکید دارند، به باور امین موجب تشدید این شکاف میشوند. او معتقد است که چنین سیاستهایی توان صنعتیشدن مستقل را کاهش میدهد و ساختارهای اقتصادی شکننده را پایدارتر میسازد. بنابراین، تحلیل توسعهنیافتگی در نگاه او همزمان اقتصادی و سیاسی است و به تبیین چرایی ناتوانی بسیاری از کشورهای پیرامونی در دستیابی به توسعه پایدار کمک میکند.
۲-۳. مفهوم «گسست» (Delinking)
برای پاسخ به سازوکارهای نابرابر نظام جهانی، سمیر امین مفهوم «گسست» یا Delinking را مطرح میکند. این مفهوم به معنای قطع ارتباط با اقتصاد جهانی نیست؛ بلکه اشاره دارد به تنظیم دوباره اولویتهای اقتصادی و سیاسی بهگونهای که نیازها و ظرفیتهای داخلی بر منطق بازار جهانی مقدم شود. در این چارچوب، کشور پیرامونی میکوشد مسیر توسعه را بر اساس اهداف ملی و اجتماعی خود تعریف کند، نه بر اساس الزامات رقابت جهانی.
این ایده گاه با خودکفایی یا انزواگرایی اشتباه گرفته میشود، درحالیکه امین تأکید میکند هدف گسست، ایجاد نوعی پیوند مستقل و متوازن با اقتصاد جهانی است. با این حال، اجرای این راهبرد نیازمند دولتهای توانمند، برنامهریزی بلندمدت و مشارکت اجتماعی گسترده است. همین پیچیدگیها باعث شده برخی منتقدان امکان تحقق عملی آن را زیر سؤال ببرند؛ اما همچنان این مفهوم یکی از عناصر محوری اندیشه او بهشمار میرود.
۳. اندیشه سمیر امین درباره جهانیشدن
تحلیل جهانیشدن یکی از بخشهای مهم اندیشه سیاسی سمیر امین است؛ زیرا او جهانیشدن را نه یک فرایند خنثی و طبیعی، بلکه مرحلهای تازه از گسترش سرمایهداری جهانی میداند. این نگاه سبب میشود بررسی او از جهانیشدن به حوزههایی مانند قدرت، دولت، هویت و ساختار اقتصادی نیز گسترش پیدا کند. در ادامه، مهمترین عناصر دیدگاه او درباره جهانیشدن ارائه میشود.
۳.۱. نقد جهانیسازی نئولیبرال
از دیدگاه سمیر امین، جهانیسازی نئولیبرال بر پایه افزایش تحرک سرمایه، محدود شدن نقش دولت و گسترش بازارهای مالی شکل گرفته است. او تأکید میکند که این الگو بیش از آنکه فرصتهای برابر ایجاد کند، نابرابری را در سطح جهانی تشدید میکند. در این چارچوب، کشورهای مرکز با استفاده از مزیتهای تکنولوژیک و مالی، الگوهای اقتصادی خود را به کشورهای پیرامونی تحمیل میکنند و باعث وابستگی بیشتر آنها میشوند.
به باور امین، نئولیبرالیسم جهانیشده نهتنها مانع توسعه پیرامون میشود، بلکه بر تصمیمگیری سیاسی نیز اثر میگذارد. او اشاره میکند که بخشی از سیاستهای اقتصادی کشورها تحت فشار نهادهای مالی بینالمللی تنظیم میشود و این فرایند استقلال سیاسی را محدود میکند. بنابراین، نقد او به جهانیسازی نئولیبرال در نقطه تلاقی اقتصاد و سیاست قرار دارد.
۳.۲. جهانیشدن بدیل یا «جهانیشدن از پایین»
در کنار نقد، سمیر امین طرحی بدیل نیز مطرح میکند که آن را «جهانیشدن از پایین» مینامد. در این الگو، تعامل میان کشورها باید بر پایه همکاری برابر، انتقال دانش، حمایت از تولید داخلی و تقویت ظرفیتهای داخلی شکل بگیرد. این نوع جهانیشدن بهجای اینکه منطق بازار جهانی را محور قرار دهد، نیازهای اجتماعی و توسعهای کشورها را در اولویت میگذارد.
در نگاه او، این مسیر تنها با مشارکت فعال دولتها، سازمانهای اجتماعی و جنبشهای همبستگی امکانپذیر است. تقویت روابط میان کشورهای جنوب و کاهش وابستگی به مراکز قدرت جهانی نیز بخش دیگری از این رویکرد است. به این ترتیب، جهانیشدن بدیل بیشتر بهعنوان راهی برای بازسازی ساختارهای اقتصادی و سیاسی تلقی میشود.
۳.۳. نقش دولت و حاکمیت ملی در نظم جهانی جدید
یکی از نکات محوری در اندیشه سیاسی سمیر امین درباره جهانیشدن، نقش دولت است. برخلاف دیدگاههایی که دولت را مانعی در برابر توسعه یا جریان آزاد سرمایه میدانند، او معتقد است دولتهای ملی نقش مهمی در تنظیم مسیر توسعه دارند. این نقش شامل برنامهریزی اقتصادی، حمایت از صنایع داخلی و ایجاد نهادهای اجتماعی پایدار است.
با توجه به ساختار نابرابر نظام جهانی، امین هشدار میدهد که بدون تقویت حاکمیت ملی، کشورهای پیرامونی نمیتوانند از فشارهای خارجی بکاهند و مسیر مستقلتری را دنبال کنند. البته او بهدنبال انزوا نیست، بلکه بر نوعی تعامل حسابشده تأکید دارد که در آن دولت بتواند از منافع بلندمدت جامعه دفاع کند.
۴. نگاه سمیر امین به جهان عرب، آفریقا و آسیا
دیدگاه سمیر امین درباره مناطق مختلف جهان، ادامهای منطقی از تحلیل او از نظام جهانی سرمایهداری است. او تلاش میکند نشان دهد چگونه ساختارهای اقتصادی و سیاسی در جهان عرب، آفریقا و آسیا تحت تأثیر روابط مرکز و پیرامون شکل گرفتهاند. بهاینترتیب، بررسی نگاه او به این مناطق به فهم گستردهتر اندیشه سیاسی او کمک میکند.
۴.۱. تحلیل استعمار و نواستعمار
امین بر این باور است که استعمار تنها در قالب اشغال سرزمینی قابلتعریف نیست؛ بلکه در دوران جدید به شکل «نواستعمار» ادامه یافته است. در این شکل تازه، روابط اقتصادی و ساختارهای مالی نقش اصلی را در اعمال نفوذ ایفا میکنند. او اشاره میکند که بسیاری از دولتهای تازهاستقلالیافته در آسیا و آفریقا پس از پایان استعمار رسمی، همچنان در قالب شبکههای اقتصادی و سیاسی وابسته قرار گرفتند. این وضعیت باعث شده ظرفیتهای تولیدی و تصمیمگیری مستقل در این کشورها محدود بماند.
از نظر او، آثار استعمار قدیم و نواستعمار جدید در ساختار طبقاتی جوامع نیز پیداست. شکلگیری طبقات مرتبط با بازار جهانی، نفوذ شرکتهای فراملی و ضعف نهادهای داخلی از جمله پیامدهای این وضعیت بهشمار میروند. به همین دلیل، تحلیل او از استعمار، همزمان به اقتصاد و سیاست پیوند میخورد.
۴.۲. سرمایهداری کمپرادور و دولتهای پیرامونی
سمیر امین برای توضیح وضعیت کشورهای پیرامونی از مفهوم «سرمایهداری کمپرادور» استفاده میکند. این نوع سرمایهداری با ساختارهایی همراه است که وابستگی به اقتصاد جهانی را تقویت میکنند. در نگاه او، بسیاری از دولتهای پیرامونی توسط گروههایی اداره میشوند که ارتباط نزدیک با شبکههای مالی و تجاری بینالمللی دارند. این پیوندها باعث میشود اولویتهای توسعهای کشور تحتتأثیر الزامات بیرونی قرار گیرد.
او تأکید دارد که این الگو نهتنها به وابستگی اقتصادی منجر میشود، بلکه در حوزه سیاسی نیز محدودیتهایی ایجاد میکند؛ از جمله کاهش توان دولت در طراحی برنامههای مستقل، تضعیف سیاستهای حمایتی و افزایش نقش نهادهای خارجی در تصمیمگیری داخلی. به همین دلیل، بررسی دولتهای پیرامونی در اندیشه او در ارتباط مستقیم با ساختارهای جهانی قرار دارد.
۴.۳. نقش جنبشهای اجتماعی، کارگری و روشنفکری
در کنار ساختارهای دولتی، سمیر امین به اهمیت جنبشهای اجتماعی نیز توجه دارد. او معتقد است که مقابله با روابط نابرابر تنها از مسیر دولتها انجام نمیشود و نیازمند مشارکت گروههای اجتماعی گسترده است. در کشورهای آسیایی و آفریقایی، جنبشهای کارگری، سازمانهای دانشجویی و جمعیتهای مدنی نقش مهمی در طرح مطالبات اقتصادی و سیاسی ایفا کردهاند.
او اشاره میکند که این جنبشها در بسیاری از موارد تلاش کردهاند مسیر توسعه را از اولویتهای جهانی به سمت نیازهای داخلی تغییر دهند. با این حال، محدودیت منابع، فشارهای خارجی و ساختارهای سیاسی بسته گاه مانع از گسترش نقش آنها شده است. در مجموع، امین بر این باور است که بدون شکلگیری ائتلافهای اجتماعی گسترده، تغییر در ساختارهای پیرامونی دشوار خواهد بود.
۵. اسلام سیاسی در نگاه سمیر امین
جایگاه اسلام سیاسی در اندیشه سمیر امین بخشی از تحلیل گستردهتر او درباره ساختارهای اقتصادی و اجتماعی جهان پیرامون است. او تلاش میکند این پدیده را نه صرفاً بهعنوان یک جریان دینی یا فرهنگی، بلکه بهعنوان بخشی از تحولهای سیاسی و طبقاتی کشورهای اسلامی بررسی کند. از اینرو، تحلیل او بر چند محور اصلی استوار است.
۵.۱. ریشههای اجتماعی و طبقاتی اسلام سیاسی
در نگاه سمیر امین، اسلامگرایی تنها نتیجه عوامل فرهنگی یا دینی نیست؛ بلکه بخشی از واکنش جامعه به تغییرات اقتصادی و اجتماعی محسوب میشود. او بر این باور است که در بسیاری از کشورهای اسلامی، سیاستهای اقتصادی وابسته، فرصتهای توسعه را محدود کرده و شکافهای اجتماعی را افزایش داده است. در چنین شرایطی، جریانهای اسلام سیاسی توانستهاند برای بخشهایی از جامعه نقش نمادین یا اعتراضی پیدا کنند.
بهاعتقاد او، این جریانها اغلب از طبقات متوسط شهری، کسبه و گروههای اجتماعیای حمایت میگیرند که در مواجهه با تحولات اقتصادیِ سریع، احساس بیثباتی یا حاشیهنشینی دارند. این زمینه اجتماعی به اسلام سیاسی قدرت بسیج میدهد، اما همین ویژگی میتواند باعث محدودیتهای سیاسی نیز شود.
۵.۲. پیوند اسلام سیاسی با ساختارهای سرمایهداری وابسته
سمیر امین تأکید میکند که اسلام سیاسی—با وجود ظاهر ضدغربی یا ضداستعماری خود—در بسیاری از موارد با ساختارهای اقتصادی وابسته سازگار شده است. او توضیح میدهد که برخی از این جریانها در عمل با شبکههای مالی جهانی، تجارت منطقهای و الگوهای سرمایهداری کمپرادور ارتباط پیدا میکنند. به همین دلیل، نقش آنها در تغییر ساختارهای اقتصادی غالباً محدود میماند.
به باور امین، بسیاری از جریانهای اسلام سیاسی قادر نیستند الگوی اقتصادی جایگزین ارائه دهند. در نتیجه، حتی اگر در سطح گفتمانی نقدهایی نسبت به قدرتهای جهانی داشته باشند، عملکردشان در سطح اقتصادی معمولاً در راستای الگوهای موجود قرار میگیرد. این موضوع باعث میشود ظرفیت اصلاحات ساختاری کاهش یابد.
۵.۳. نسبت اسلام سیاسی با دموکراسی و مدرنیته
در تحلیل سمیر امین، رابطه اسلام سیاسی با دموکراسی چندلایه است. او اشاره میکند که بخشی از جریانهای اسلام سیاسی نقش مهمی در بسیج اجتماعی دارند، اما در سطح برنامهریزی سیاسی، گاه نسبت به شکلهای مشارکت دموکراتیک دچار ابهام یا محدودیتاند. از نظر او، تعریف سیاسی برخی جریانها بیشتر بر هویت تأکید دارد تا ساختارهای دموکراتیک و همین موضوع چالشهایی ایجاد میکند.
در زمینه مدرنیته نیز سمیر امین رویکرد میانجی دارد. او نه مدرنیته را صرفاً وارداتی میداند و نه اسلام سیاسی را مانعی مطلق. از دید او، مسئله اصلی این است که جریانهای سیاسی تا چه اندازه قادرند پروژههای توسعه، عدالت اجتماعی و نهادسازی پایدار را دنبال کنند. بههمین دلیل، روشنکردن نسبت میان هویت، سیاست و ساختار اقتصادی در تحلیل او اهمیت دارد.
۵.۴. نقش اسلام سیاسی در بازتولید ساختارهای جهانی
سمیر امین معتقد است که در برخی موارد، اسلام سیاسی—بهویژه نسخههای محافظهکار یا اقتدارگرا—بهطور ناخواسته به بازتولید ساختارهای نابرابر جهانی کمک میکند. این پدیده زمانی رخ میدهد که تمرکز جریانهای اسلام سیاسی بیشتر بر مسائل فرهنگی باشد تا تحولات ساختاری. در چنین حالتی، امکان ایجاد تغییرات پایدار در روابط اقتصادی و سیاسی کاهش پیدا میکند.
او تأکید میکند که بررسی اسلام سیاسی باید در پیوند با ساختارهای اقتصادی صورت گیرد؛ زیرا تنها در این صورت میتوان فهمید این جریانها چه نقشی در تغییر یا تثبیت وضعیت موجود دارند.
۶. راهبردهای رهایی و مقاومت از دیدگاه سمیر امین
راهبردهای سیاسی و اقتصادی در اندیشه سمیر امین بر پایه نقد نظام جهانی و تلاش برای ایجاد مسیرهای مستقل در کشورهای پیرامونی شکل میگیرد. او این راهبردها را نه بهعنوان نسخههای از پیشتعیینشده، بلکه بهعنوان مجموعهای از جهتگیریها مطرح میکند که میتوانند شرایط خروج از وابستگی را فراهم کنند. در ادامه، مهمترین مؤلفههای این رویکرد بررسی میشود.
۶.۱. محوریت دموکراسی مردمی
سمیر امین بر نوعی دموکراسی تأکید دارد که بر مشارکت اجتماعی گسترده استوار باشد. از نظر او، دموکراسی زمانی میتواند بهعنوان ابزار رهایی عمل کند که با سیاستهای اقتصادی همراه شود و گروههای اجتماعی بتوانند در تعیین اولویتهای توسعه نقش ایفا کنند. او اشاره میکند که بدون شکلگیری نهادهای پاسخگو، برنامههای اقتصادی مستقل نیز با دشواری روبهرو میشوند. بنابراین، دموکراسی در نگاه او بخشی از پروژه توسعه است، نه صرفاً ساختاری سیاسی.
۶.۲. همبستگی جنوب–جنوب
یکی از راهبردهای اصلی در اندیشه سیاسی سمیر امین، تقویت همکاری میان کشورهای پیرامونی است. او معتقد است که روابط اقتصادی و سیاسی میان کشورهای جنوب میتواند ظرفیتهای تولیدی را افزایش دهد و وابستگی به بازارهای جهانی را کاهش دهد. در این چارچوب، همکاری در حوزههایی مانند فناوری، آموزش، انرژی و امنیت غذایی میتواند زمینهای برای توسعه متوازنتر فراهم کند.
به باور او، این همکاری زمانی مؤثر است که دولتها و نهادهای منطقهای نقش فعالی در تدوین برنامههای مشترک ایفا کنند و تعاملات صرفاً به تجارت محدود نشود. از اینرو، همبستگی جنوب–جنوب یک راهبرد بلندمدت برای بازسازی موقعیت کشورهای پیرامونی تلقی میشود.
۶.۳. بازسازی ملی و توسعه پایدار
سمیر امین بر اهمیت برنامهریزی ملی تأکید میکند. او معتقد است کشورهایی که میخواهند از چرخه وابستگی خارج شوند، باید ظرفیتهای داخلی را تقویت کنند؛ از جمله ارتقای توان تولیدی، سرمایهگذاری در صنایع پایه و گسترش زیرساختهای عمومی. این برنامهریزی باید در چارچوب اهداف اجتماعی و توسعه پایدار انجام گیرد تا امکان مقاومت در برابر فشارهای خارجی افزایش یابد.
در نگاه او، بازسازی ملی به معنای ایجاد توازن میان نیازهای کوتاهمدت و هدفهای بلندمدت است. این فرآیند نیازمند دولتهایی است که توانایی مدیریت منابع، تنظیم بازار و حمایت از گروههای آسیبپذیر را داشته باشند. از این جهت، بازسازی ملی با مفاهیمی مانند عدالت اجتماعی، آموزش و نهادسازی نیز پیوند دارد.
۶.۴. آینده مبارزه با امپریالیسم
یکی از موضوعات پایانی در اندیشه سمیر امین، چشمانداز مقابله با شکلهای جدید سلطه جهانی است. او تأکید میکند که روابط قدرت در دوران معاصر بیشتر اقتصادی و مالی شدهاند و همین موضوع پیچیدگی تحلیل آنها را افزایش میدهد. بااینحال، او بر این باور است که ترکیبی از همبستگی منطقهای، مشارکت اجتماعی و برنامهریزی بلندمدت میتواند به کاهش اثرات ساختارهای نابرابر کمک کند.
به باور او، تغییر در روابط جهانی بهطور تدریجی و از مسیر ایجاد نهادهای سیاسی و اقتصادی مستقل انجام میشود. این روند نیازمند پیوند میان سیاستهای داخلی و همکاریهای بینالمللی است. به همین دلیل، آینده مبارزه با امپریالیسم از نظر او، مجموعهای از اقدامات هماهنگ در سطوح مختلف است.
۷. نقدها و نقاط قوت اندیشه سمیر امین
اندیشه سیاسی سمیر امین بهواسطه گستره موضوعاتی که پوشش میدهد—از نقد نظام جهانی گرفته تا تحلیل توسعهنیافتگی و ارائه راهبردهای رهایی—بازتابهای متفاوتی میان پژوهشگران، اقتصاددانان و فعالان سیاسی ایجاد کرده است. ارزیابی نظریات او نیازمند توجه به هر دو سوی ماجراست: قوتها و نیز نقدهایی که نسبت به چارچوب تحلیلیاش مطرح میشود.
۷.۱. نقدهای جریان نولیبرال
منتقدان نولیبرال معتقدند دیدگاه سمیر امین بیش از حد بر تعارض میان مرکز و پیرامون تأکید میکند و نقش عوامل داخلی را کمتر برجسته میسازد. در نگاه آنها، بسیاری از کشورهایی که مسیر توسعه پایدار را پیمودهاند، از طریق ادغام تدریجی در اقتصاد جهانی به این موفقیت رسیدهاند. از این جهت، تأکید امین بر گسست یا برنامهریزی دولتی از نظر این گروه با چالشهایی همراه است.
بهعلاوه، برخی از منتقدان این سؤال را مطرح میکنند که آیا تمرکز بر ساختارهای جهانی سبب نادیده گرفتن ظرفیتهای اصلاح داخلی نمیشود؟ این پرسش در میان اقتصاددانانی که بر نقش نهادهای داخلی و سیاستگذاری ملّی تأکید دارند بیشتر دیده میشود.
۷.۲. نقدهای چپ رادیکال
از سوی دیگر، برخی از نظریهپردازان چپ نیز نقدهایی نسبت به او مطرح کردهاند. این گروه اشاره میکنند که طرح گسست بهصورت عملی دشوار است و ممکن است با محدودیتهای ساختاری مواجه شود. آنان میگویند که بدون تغییر در ساختارهای جهانی، تلاشهای داخلی نیز ممکن است در کوتاهمدت با موانع جدی روبهرو شود.
برخی نیز معتقدند تأکید او بر دولت ملی ممکن است به تقویت ساختارهای بوروکراتیک یا تمرکز قدرت منجر شود، مگر آنکه همراه با اصلاحات دموکراتیک و مشارکت اجتماعی گسترده باشد. این نقد بر ضرورت ایجاد توازن میان نقش دولت و مشارکت مردمی تأکید میکند.
۷.۳. نقاط قوت روششناختی و تحلیلی
با وجود نقدها، اندیشه سیاسی سمیر امین دارای نقاط قوت قابلتوجهی است. یکی از مهمترین آنها پیوند میان تحلیل اقتصادی و سیاسی است. او توانست نشان دهد که سیاست و اقتصاد در جهان معاصر بهطور جداییناپذیری درهمتنیدهاند و نمیتوان یکی را بدون دیگری تحلیل کرد.
نقطه قوت دیگر، نگاه تاریخی و ساختاری اوست. او برای فهم روابط جهانی بر روندهای بلندمدت تمرکز میکند و همین موضوع باعث میشود تحلیل او از تحولات جهانی عمق بیشتری پیدا کند. همچنین توجه او به جوامع پیرامونی و تجربه زیسته آنها، تصویری واقعبینانهتر از چالشهای توسعه ارائه میدهد.
۷.۴. کاستیها و تناقضهای احتمالی
در کنار نقاط قوت، برخی کاستیها نیز در اندیشه او دیده میشود. برای نمونه، ایده گسست در برخی موارد نیازمند ظرفیتهای سیاسی و اقتصادیای است که همه کشورها بهسادگی در اختیار ندارند. از سوی دیگر، نقش تجارت جهانی، فناوری و تحولات جدید اقتصادی گاه کمتر از حد لازم مورد توجه قرار گرفته است.
برخی پژوهشگران نیز معتقدند چارچوب مرکز–پیرامون در شکل کلاسیک خود ممکن است برای توضیح پویاییهای جدید جهانی کافی نباشد؛ زیرا امروز کشورهایی وجود دارند که در برخی حوزهها در موقعیت مرکز و در حوزههای دیگر در موقعیت پیرامون قرار میگیرند. با این حال، این نقدها بهمعنای بیاعتبارشدن چارچوب او نیست، بلکه بیشتر نشاندهنده ضرورت بازنگری و بهروز شدن آن است.
نتیجهگیری
اندیشه سیاسی سمیر امین چارچوبی تحلیلی برای فهم روابط نابرابر میان قدرتهای جهانی و کشورهای پیرامونی فراهم میکند. او نشان داد که توسعهنیافتگی، وابستگی اقتصادی و شکلگیری جریانهای سیاسی از جمله اسلام سیاسی، همگی در بستر نظام جهانی سرمایهداری قابل درک هستند. تحلیل او همزمان اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است و به ما کمک میکند تا پیچیدگیهای جهانیشدن و فشارهای ناشی از نئولیبرالیسم را بهتر بشناسیم.
یکی از مهمترین دستاوردهای او، ارائه مفهوم «گسست» و تأکید بر راهبردهای مستقل توسعه است. این ایده نشان میدهد که کشورها میتوانند با برنامهریزی ملی، تقویت دولت، مشارکت اجتماعی و همکاری جنوب–جنوب مسیرهایی برای کاهش وابستگی پیدا کنند. هرچند نقدها و محدودیتهایی برای عملیاتی کردن این مفاهیم وجود دارد، اما چارچوب او الهامبخش پژوهشگران، سیاستگذاران و فعالان توسعه است.
همچنین، بررسی نگاه او به اسلام سیاسی و جریانهای اجتماعی در کشورهای پیرامونی، اهمیت توجه به زمینههای اقتصادی و طبقاتی را برجسته میکند. سمیر امین نشان داد که بدون تحلیل ساختاری و تاریخی، فهم پدیدههای سیاسی یا دینی ناقص خواهد بود. به این ترتیب، اندیشه او نه تنها یک نظریه اقتصادی-سیاسی است، بلکه راهنمایی برای تحلیل عملی شرایط کشورهای پیرامونی و تلاش برای دستیابی به توسعه پایدار و عدالت اجتماعی نیز محسوب میشود.
در پایان، میتوان گفت که میراث فکری سمیر امین هنوز هم در عصر جهانیشدن و فشارهای نئولیبرالیسم کاربرد دارد. بازخوانی نظریات او به کشورها، پژوهشگران و سیاستگذاران کمک میکند تا با دیدی واقعبینانه و ساختاریافته، فرصتها و محدودیتهای مسیر توسعه و استقلال اقتصادی را درک کنند و راهکارهایی برای مقابله با نابرابری جهانی ارائه دهند.

