جاحظ (درگذشته ۲۵۵ق)، یکی از برجستهترین متفکران دوره عباسی، در میان نسل نخست متکلمان معتزلی، جایگاهی ممتاز دارد. او که علاوه بر بلاغت ادبی، در الهیات، فلسفه و سیاست نیز دستی داشت، آثاری بنیادین چون الرسائل و البیان و التبیین را از خود برجای گذاشت. اندیشه سیاسی جاحظ در لایههایی متنوع شکل گرفته است؛ از دفاع عقلانی از خلافت عباسی گرفته تا علاقه به سنتهای اندرزنامهنویسی ایرانی که در آثارش بازتابی عمیق دارد. این مقاله میکوشد به واکاوی این لایهها بپردازد و تصویری روشن از جهانبینی سیاسی جاحظ ارائه دهد.
جاحظ و اعتزال: عقلانیت، عدل و امامت
جاحظ از برجستهترین چهرههای مکتب اعتزال است. اعتزال با محوریت عقلگرایی، عدل الهی و آزادی اراده انسان، به یکی از مهمترین جریانهای فکری جهان اسلام تبدیل شد. برخلاف اشاعره که به جبرگرایی تمایل داشتند، معتزله انسان را موجودی مختار میدانستند که باید مسئولیت اخلاقی و سیاسی اعمال خود را بپذیرد. جاحظ، بهویژه در آثار کلامی خویش، از این موضع دفاع میکند.
یکی از ویژگیهای برجسته جاحظ در میان معتزله، تأکید بر عقل در مواجهه با مسائل اجتماعی و سیاسی است. برای او، سیاست بخشی از تمدن انسانی است که باید بر پایه عقلانیت، مصلحت و عدالت استوار باشد. عقل، در نگاه جاحظ، وسیلهای است برای تشخیص نفع عمومی (مصلحه) و نیز ابزاری برای تمایز میان خلیفه شایسته و ناشایست.
اندیشه سیاسی جاحظ در باب امامت
در میان معتزله، مسئله امامت یکی از مباحث بحثبرانگیز بود. جاحظ با نگاهی پراگماتیک و عقلمحور، امامت را نهادی میدانست که باید حافظ منافع عمومی و نظم اجتماعی باشد. او در کتاب فضیله المعتزله و رسالههایی چون الرد علی الامامه بهصراحت از امامت خلفای عباسی دفاع میکند.
وی برخلاف شیعه، امامت را امری قراردادی و نه الهی میدانست. از نظر جاحظ، مردم حق دارند امام را انتخاب کنند، اما این انتخاب باید بر اساس صلاحیت، کفایت و عقلانیت صورت گیرد. مهمترین ویژگی امام، قدرت اداره امور و حفظ عدالت است، نه نسب و حسب.
جاحظ در دفاع از بنیعباس، به عنصر «غلبه» نیز توجه دارد. اگرچه مشروعیت به انتخاب مردم وابسته است، اما در صورت نبود آن، غلبه و استقرار نظم سیاسی نیز میتواند بهطور ثانوی، مشروعیتآور باشد؛ گرایشی که او را به مواضع اهلسنت نزدیک میسازد.
خلافت عباسی و عقلانیت سیاسی
در قرن سوم هجری، خلافت عباسی با چالشهایی از درون و بیرون مواجه بود: نهضتهای شیعی، خوارج، و حتی اهل سنت سنتگرا. در این فضا، جاحظ تلاش کرد تا با استفاده از ابزار عقلانی، از خلافت دفاع کند. آثار او در ستایش خلفای عباسی، بهویژه مأمون، المعتصم و الواثق، مشحون از استدلالهای عقلی برای توجیه مشروعیت آنهاست.
او خلافت را نهادی ضروری میدانست که وجود آن برای حفظ دین، نظم و عدالت حیاتی است. در این چارچوب، وظیفه خلیفه نه تنها حفظ شریعت، بلکه تأمین رفاه و آسایش عمومی نیز هست. از دیدگاه جاحظ، خلیفه باید عالم، مدبر، دادگر و عقلگرا باشد؛ کسی که در سیاستگذاری و قضاوت، به مصالح عمومی و عقل جمعی توجه کند.
آدابالملوک و گرایش به سنت ایرانی
یکی از بخشهای مهم در اندیشه جاحظ، تمایل او به سنت ایرانی پادشاهی و آدابالملوک است. وی بهوضوح از نظامهای پیشااسلامی ایران و نهادهای سیاسی آن، چون شاهنشاهی ساسانی، الهام میگیرد. او در الرسائل و التاج فی اخلاق الملوک از فضایل شاهان ایرانی، بهویژه خسرو انوشیروان، سخن میگوید و آنان را نماد حکمت و عدالت معرفی میکند.
جاحظ اندرزنامهنویسی را یکی از ابزارهای مهم سیاستورزی میدانست. در اینگونه متون، اخلاق سیاسی، تدبیر مملکت، شیوه کشورداری، و رابطه سلطان با رعیت، با زبان تمثیل و حکمت شرح داده میشود. تأثیر این سنت در آثار جاحظ، هم در ساختار و هم در محتوا، مشهود است. او مانند نویسندگان اندرزنامهنویس ایرانی، در پی آن بود که حاکمان را به «ملکداری عادلانه» و تدبیر عقلانی فرابخواند.
دیالکتیک عربی-ایرانی در سیاستنامهنویسی جاحظ
یکی از ویژگیهای ممتاز جاحظ، آشتی دادن سنت عربی (بیان، بلاغت و خطابه) با سنت ایرانی (حکمت عملی، تدبیر و اندرز) است. در حالی که بسیاری از ادیبان عرب به عناصر عربی افتخار میکردند، جاحظ بهصراحت از «حکمت عجمی» دفاع میکرد. او معتقد بود ایرانیان در حکمرانی، نظامسازی و تدبیر سیاسی، دستاوردهای بزرگی داشتهاند و مسلمانان باید از آن بهره برند.
از این منظر، میتوان گفت که جاحظ با گرایشی التقاطی، تلاش کرد سنت اعتزالی-عربی را با میراث سیاسی-اداری ایرانی تلفیق کند؛ فرآیندی که در قرون بعد، در آثار کسانی چون خواجه نظامالملک (سیاستنامه) و ناصرخسرو ادامه یافت.
سیاست، بلاغت و تصویر حاکم در آثار جاحظ
یکی دیگر از مؤلفههای مهم اندیشه سیاسی جاحظ، پیوند میان سیاست و بلاغت است. او معتقد بود زبان نهتنها ابزار ارتباط، بلکه وسیلهای برای اقناع، مشروعیتسازی و اداره جامعه است. حاکم باید سخنور، متفکر، و آگاه به ظرایف زبان باشد.
در آثارش، تصویر آرمانی از حاکم به چشم میخورد: خلیفهای که همچون یک فیلسوف-شاه، هم به فقه و کلام آشناست، هم به حکمت و تدبیر امور دنیا. این تصویر، متأثر از هر دو سنت: فلسفه یونانی (سقراطی-افلاطونی) و ادب سیاسی ایرانی است.
اندیشه سیاسی جاحظ: عقلگرایی در خدمت اقتدار
اگرچه جاحظ را میتوان از مدافعان عقلانیت و عدالت دانست، اما نباید از این واقعیت غافل شد که عقلگرایی او، در بسیاری از مواقع، در خدمت تثبیت قدرت عباسیان قرار گرفت. او در برابر بسیاری از قیامهای علویان، زیدیان و دیگر جریانها، جانب خلیفه را گرفت و آنها را فاقد مشروعیت سیاسی خواند. این موضع، باعث شد برخی او را متفکری دولتی (state intellectual) بخوانند.
با این حال، نباید وجه انتقادی آثار او را نادیده گرفت. جاحظ، در کنار مدافع قدرت بودن، همواره بر ضرورت عدالت، مشورت، و اخلاق در سیاست پافشاری داشت. او خلیفه را نماینده مطلق خدا نمیدانست، بلکه کارگزار عقلانی امت میدید.
نتیجهگیری: سنتسازِ عقلانیت سیاسی در اسلام
جاحظ را میتوان یکی از بنیانگذاران اندیشه سیاسی عقلگرا در اسلام دانست. او با بهرهگیری از مبانی اعتزال، سنت اندرزنامهنویسی ایرانی، و بلاغت عربی، مدلی از حکمرانی را عرضه کرد که در آن عقل، عدالت و مصلحت نقش اصلی را ایفا میکنند.
در جهان امروز که بازخوانی سنتهای فکری اسلامی ضرورت یافته، اندیشه سیاسی جاحظ میتواند الگویی برای تلفیق عقل و اخلاق، سنت و تجدد، شرق و غرب در حوزه سیاستورزی باشد.



