در سنت اسلامی، بهویژه در قرون نخستین، پیوند میان فقه و سیاست نقشی کلیدی در شکلگیری نظم اجتماعی ایفا کرده است. یکی از چهرههای شاخص این دوره، ابوحنیفه نعمان بن ثابت (۸۰-۱۵۰ هجری قمری) است؛ فقیهی که نه تنها بنیانگذار یکی از چهار مکتب بزرگ فقهی اهل سنت است، بلکه در مقام متکلم و اندیشمند، دیدگاههایی بنیادین درباره مشروعیت قدرت سیاسی، عدالت، و نقش مردم در حکومت دارد. این مقاله تلاش میکند تا با تحلیل منابع تاریخی و فقهی، ابعاد اصلی اندیشه سیاسی ابوحنیفه را بازخوانی کند.
زندگینامه و زمینه تاریخی
ابوحنیفه در کوفه، یکی از مراکز علمی و فکری خلافت اموی، چشم به جهان گشود. او از موالی ایرانیتبار بود و در فضای سیاسی پرتنش میان امویان و مخالفان آنان رشد یافت. شورشهای متعدد، رقابتهای قبیلهای، و منازعات فرقهای، زمینهای بود که او را نسبت به مسئله «عدالت در حکومت» و «مشروعیت قدرت» حساس کرد.
موضعگیریهای سیاسی
ابوحنیفه در جریان قیامهای علویان و عباسیان، همواره جانب عدالت و مشروعیت را گرفت. حمایت مالی و معنوی او از قیام زید بن علی و سپس نفس زکیه، بهویژه در مقابل خلفای اموی و سپس عباسی، گواهی بر موضع اخلاقمحور و سیاسی اوست.
عقل، اجتهاد و استقلال فقهی
فقه رأی: مبنایی برای اندیشه سیاسی
از مهمترین ویژگیهای فقه ابوحنیفه، تاکید بر استقلال اجتهاد و عقلانیت فقهی است. برخلاف رویکردهای حدیثمحور مانند مکتب اهل حدیث در مدینه، ابوحنیفه فقه را عرصهای برای اجتهاد عقلانی در کنار نقل میدانست. این رویکرد باعث شد فقه حنفی قابلیت پاسخگویی به مسائل مستحدثه اجتماعی و سیاسی داشته باشد.
تأثیر عقل در ارزیابی قدرت سیاسی
ابوحنیفه مشروعیت حکومت را تنها به قدرت یا سیطره نظامی نمیسپرد. او باور داشت مشروعیت نیازمند عدالت و رضایت عمومی است. این رویکرد عقلمحور به فقه، زمینهای برای فهم سیاست در چارچوب اخلاق فراهم میکرد.
حاکم عادل و مفهوم خلافت
ویژگیهای حاکم اسلامی از نگاه ابوحنیفه
ابوحنیفه برای حاکم شرایطی قائل بود که فراتر از صرف تسلط فیزیکی است. این شرایط عبارتاند از:
- عدالت و تقوا
- علم به شریعت و قدرت قضاوت
- مشروعیت از طریق بیعت رضایتمحور
این شروط باعث شد که او خلافت برخی از خلفای اموی و حتی عباسی را از منظر شرعی مورد نقد قرار دهد.
نقد نظریه غلبه
برخلاف بسیاری از فقیهان متأخر که نظریه «غلبه» را راهی برای توجیه مشروعیت حاکمان میدانستند، ابوحنیفه با این دیدگاه موافق نبود. او قدرت را تنها بهمثابه ابزار عدالت میدانست، نه هدف فینفسه.
رابطه دین و سیاست در اندیشه ابوحنیفه
سکولاریسم نرم یا دینداری سیاسی؟
برخی محققان جدید، بر اساس سکوت نسبی ابوحنیفه در مسائل سیاسی، او را به سکولاریسم نزدیک میدانند. اما این تحلیل نادقیق است. ابوحنیفه نه طرفدار حاکمیت مطلق دینی بود و نه تفکیک کامل دین و سیاست. او سیاست را تابعی از اخلاق و عدالت دینی میدانست، اما معتقد بود که باید مرز عقلانیت فقهی و سیاست قدرتمحور حفظ شود.
حمایت از اهل بیت: بین دین و سیاست
حمایت ابوحنیفه از قیامهای علویان، نشانهای از گرایش سیاسی او به اهلبیت و مخالفت با حکومتهای جابر بود. این رویکرد نه صرفاً عاطفی، بلکه برآمده از تحلیل فقهیـسیاسی او درباره عدالت و مشروعیت بود.
بیعت، شورا و رأی مردم
جایگاه مردم در مشروعیت سیاسی
ابوحنیفه بیعت را یکی از ارکان مشروعیت خلافت میدانست. او بیعت را تنها یک قرارداد صوری نمیدانست، بلکه آن را نشانه رضایت عمومی و مشارکت مردم در قدرت میدانست.
شورا در برابر استبداد
ابوحنیفه شورا را اصلی اسلامی میدانست که باید در انتخاب خلیفه و تصمیمات کلان حکومت جاری باشد. این تاکید، به معنای مخالفت با حکومتهای خودکامهای بود که خود را تنها نماینده خدا میدانستند.
عدالت و وظیفه فقیه
عدالت اجتماعی به عنوان هدف سیاست
ابوحنیفه عدالت را بنیان سیاست اسلامی میدانست. در نگاه او، فقیه نباید در خدمت قدرت قرار گیرد، بلکه باید نقش ناصح و منتقد ساختارهای سیاسی را داشته باشد.
استقلال فقیه از قدرت
ابوحنیفه بارها دعوت خلفا برای تصدی منصب قضاوت را رد کرد، و به همین دلیل تحت شکنجه منصور عباسی قرار گرفت. این استقلالطلبی نشانهای از نگاه او به نقش فقیه به عنوان نگهبان ارزشهای الهی در برابر قدرت دنیوی است.
تأثیر اندیشه سیاسی ابوحنیفه بر فقه اسلامی
تأسیس مکتب فقهی با رویکرد اخلاقمحور
مکتب حنفی با تکیه بر اصول ابوحنیفه، تبدیل به یکی از مراجع اصلی فقه سیاسی در قرون بعد شد. تأکید بر مصلحت، عقلانیت، و عدالت در تصمیمگیریهای حکومتی، از ویژگیهای این مکتب است.
تأثیر بر اندیشههای بعدی
اندیشههای ابوحنیفه در حوزه مشروعیت، عدالت، و نقش مردم، در قرون بعد بر متفکرانی چون ماوردی، ابو یوسف، و حتی روشنفکران معاصر اسلامی اثر گذاشت.
نتیجهگیری
ابوحنیفه را نمیتوان صرفاً یک فقیه فروع یا یک متکلم جدلی دانست. او اندیشمندی است که تلاش کرد تا میان دین، اخلاق، و سیاست پیوندی پایدار برقرار کند. در دنیای امروز که بحث مشروعیت حکومتهای اسلامی و رابطه دین و سیاست هنوز زنده است، بازخوانی آراء او میتواند الگویی برای سیاستورزی اخلاقمحور باشد؛ الگویی که قدرت را نه هدف، بلکه وسیلهای برای تحقق عدالت میبیند.



