ابن خلدون (۷۳۲-۸۰۸ هجری قمری / ۱۳۳۲-۱۴۰۶ میلادی) یکی از برجستهترین متفکران اسلامی است که نظریات او در حوزه تاریخ، جامعهشناسی و سیاست همچنان الهامبخش اندیشمندان معاصر است. او را میتوان بنیانگذار جامعهشناسی سیاسی دانست، چرا که نظریات او در مورد دولت، قدرت و پویاییهای اجتماعی، مبتنی بر مشاهدات تجربی و تحلیلهای دقیق تاریخی است. ابن خلدون از معدود متفکران اسلامی است که با طرح مفاهیم دریچههای جدیدی را بر روی بشریت گشوده است. برخی از مفاهیم کلیدی اندیشه سیاسی ابن خلدون عبارتند از: علم عمران، ضرورت، عصبیت، سیاست شرعی و سیاست عقلی. در این مقاله تلاش میشود به واسطهی همین مفاهیم با اندیشه سیاسی ابن خلدون آشنا شویم.
از ابن خلدون بجز کتاب العبر و مقدمه آن، آثاری دیگر بر جای مانده که چندان مورد توجه نیست. نام ابن خلدون با کتاب تاریخ العبر و بهتر گفته شود «مقدمه» آن پیوند خورده است. «مقدمه» شامل یک دیباچه و شش باب است. دیباچه شامل توضیحاتی در باب علم عمران و سبب نگارش چنین کتابی است و شش باب آن به ترتیب، عمران از منظر عمومی، عمران بادیه نشینی، دلتها، عمران شهرنشینی، هنرها و پیشه ها و دانشها و مسائل مربوط به آن را در بر میگیرد.
علم عمران در اندیشه سیاسی ابن خلدون
ابن خلدون در دیباچه «مقدمه»، به بیان دلیل تاسیس «علم عمران» می پردازد. تعلق خاطر وی از یک نظر تاریخ بود اما چگونه میتوان به اخبار تاریخی اعتماد کرد ومنقح کردن این اخبار برای نیل به اطمینان چگونه است؟ ابن خلدون مایل نبود مانند بیشتر مورخان پیش از خود- به استثنای افرادی چون مسعودی- به نقل اخبار، بدون توجه به امکان و نوع عقلی آن بپردازد و تاریخی «صوری» را عرضه کند. او در همان آغاز میان اخبار شرعی و اخبار تاریخی و وقایع تفاوت قائل میشود.
در اخبار شرعی با علم به صحت صدور آنها اعتماد حاصل می گردد، ولی در اخبار تاریخی منطبق بودن با «واقع» ضرورت دارد و برای رسیدن به معرفت نسبت به این انطباق دانایی نسبت به اجتماع و کیفیاتی که به طور طبیعی بر آن عارض میشود لازم است. حقیقت تاریخ، خبر از اجتماع انسانی و کیفیاتی چون توحش، عصبیت ، صلح و مواردی از این گونه است. هدف ابن خلدون، از تاسیس «علم عمران» که علمی نوبنیاد محسوب میشد بحث و گفتگو درباره این مقولات یعنی عمران بشری و اجتماع انسانی بود.
تفاوت «علم عمران» با «خطابه» و «سیاست مدنی»
در اندیشه سیاسی ابن خلدون میان علم عمران با مقولات مشابه نظیر «خطابه و «سیاست مدنی» تمیز گذاشته میشود.
۱. تفاوت با خطابه: به گفته وی «خطابه» برای دلبسته کردن مردم به یک عقیده یا روی برگرداندن آنان است و حالت «اقناعی» دارد و منزلت «برهان» را فاقد است؛ در حالی که در «علم عمران»، «طبیعت امور» و شیوه استدلال اساس کار است.
۲. تفاوت با سیاست مدنی: علم عمران از «سیاست مدنی» هم فاصله دارد. سیاست مدنی، در نهایت چاره جو و «مدبر امور» است؛ در حالی که علم عمران درباره کیفیت این «امور» توضیح میدهد و برای آن برهان میآورد. سیاست مدنی بیشتر متوجه تدبیر و ایجاد تغییر است در حالی که عمران در پی توضیح «وقوع» است و بر این اساس، از فلسفه «طبیعی» یعنی پذیرش «طبع» برای امور اشیاء و انسانها، پیروی میکند.
مقدمه و علم عمران مندرج در آن به طوری گسستنی ناپذیر با سیاست در آمیخته و علایق تاریخنگارانه ابن خلدون نیز به خدمت این آمیزش و توضیح کیفیت آن در آمده است. علم عمران با توجه به «طبع» انسان و ضرورت زندگی اجتماعی آغاز شده و پس از سیر مطالعه مرحله اول و ابتدایی آن که مرحله بادیه نشینی و بدوی است به عمران «شهر» ختم میشود. در این مسیر الزامات معاش یا منطق «طبیعی» هر مرحله بررسی میگردد.
ویژگیهای اجتماعی انسان در اندیشه سیاسی ابن خلدون
علم عمران به زندگی اجتماعی انسان میپردازد، از این رو، بدیهی است که در باب این ویژگی طرحی را درافکند. آراء ابن خلدون در باب ویژگی اجتماعی انسان و دلیل آن با نظریات اندیشمندان پیشین منطبق است. تمایز انسان از جانوران در دانش و هنرهای منتج از اندیشه است و اجتماعی بودن او برای رفع «نیازمندیها» است. قرار دادن اندیشه در کنار زندگی اجتماعی، در مجموع مانع برقراری شباهت کامل میان انسان و دیگر موجوداتی میشود که زندگی جمعی دارند.
زندگی اجتماعی انسانها برای برآوردن «نیازمندیهای» آنان است و با زندگی گلهای و غریزی صرف متفاوت است. در این نوع زندگی اجتماعی، تزاحم بنا به طبع انسانی، امری طبیعی شناخته میشود و از این رو، نیاز به فرمانروایی حاکم و رداع و پادشهای «قاهر» است که با وجود وی موجودیت انسان و امور اجتماع، ممکن گردد.
ابن خلدون پس از این توضیحات دیباچهای در ابتدای باب نخست مقدمه، ضرورت اجتماعی بودن نوع انسان را از دیدگاه حکیان چنین تفسیر میکند: «انسان دارای سرشت مدنی است؛ یعنی ناگزیر است اجتماعی تشکیل دهد که در اصطلاح ایشان آن را مدنیت – شهرنیشی- گویند و معنی عمران همین است».
«ضرورت» در دیدگاه ابن خلدون
ابن خلدون در مقدمه «ضرورت» را در سه معنا به کار برده است.
- ضرورت «طبعی»: که بر اساس سرشت ذات «چیز» را تعیین میکند. این ضرورت مقولاتی چون قوه، حرکت و تغییر طبیعی مانند تغییر تخم به گیاه را شامل میشود.
- ضرورت در رابطه علی: به معنای یک علت از عمران با یکی از اجزای آن تا نشان دهد که به عنوان یک «شرط» ضرورت دارد، مانند خوراک و پناهگاه که شرط بقای انسان است
- ضرورت در سیر منطق تاریخی: در این معنا که «عمران» یا هر یک از صفات ذاتی آن «معلول» ضرورتهایی است و به اجبار در سیر منطقی «واقع» شکل گرفته، به وجود میآید.
به این ترتیب ضرورت زندگی اجتماعی از گونه اول است. در راستای همین زندگی اجتماعی است که «تقسیم کار» معنا پیدا میکند. تقسیم کار پیش از این نیز در آثار فلاسفه بویژه آثار افلاطون و در توجیه پیدایش «شهر» آمده بود. همان گونه که آمد زندگی اجتماعی و مساله تقسیم کار، خصلت جانوران زیست جمعی را ندارد بلکه هدف آن رفع نیازهای متقابل در مفهوم گسترده آن است. وجه دیگر قضیه تزاحمات و تجاوزات انسانها در مناسبات برقرار شده نسبت به یکدیگر و وجود حاکم و قانون برای رفع این گونه مسائل است.
عمران بدوی و حضری
ابن خلدون در «علم عمران» که میتوان به زبان امروزی آن را جامعه شناسی توصیفی نامید، عمران یا اجتماع را در دو دسته معرفی مینماید: یکی اجتماع یا عمران بدوی یا شکل مشخصتر آن در نظر ابن خلدون بادیه نشینی و دیگر اجتماع یا عمران شهری یا حضری.
ابن خلدون با معرفی این دو گونه اجتماع یا عمران، پیدایش دولتها را در فاصله این دو گونه عمران شرح میدهد. پس اجتماع یا عمران بدوی بر «شهر» تقدم دارد. چون اساس دولتها نیز معمولا در همین حرکت از بدوی به حضری یا از بادیه نشینی به شهرنشینی ریشه دارد. لاجرم جای طبیعی برای بحث درباره آن، در این حد فاصل خواهد بود. تفاوت دوگونه اجتماع بدوی و حضری در شیوه «معاش» آنهاست.
معاش در متن زندگی اجتماعی اعم از بدوی یا حضری بر وفق امور «طبیعی» است و «هرکدام بر حسب ضرورت به شیوهای میگرایند که اجتناب ناپذیر است». یادآوری میشود که این «ضرورت» و طبیعی انگاشتن آن همان گونه اول ضرورت است که درباره آن صحبت شد.
«عصبیت» مفهوم محوری اندیشه سیاسی ابن خلدون
از نظر ابن خلدون بادیه نشینان متاثر از نحوه معاششان از شهرنشینان تندخوتر و خشنتر و به دلیل نزدیکی به طبع و فطرت اولیه به خیر و نیکی نزدیکترند. علاوه بر تفاوت اخلاق و طبایع مهمترین مهفومی که با بحث بادیهنشینی پا به عرصه تاملات ابن خلدون می گذارد «عصبیت» است. عصبیت مفهومی اصلی برای درک اندیشه سیاسی ابن خلدون است. ریشه لغوی عصبیت، دربرگیرنده پیوند و خویشاوندی پسران از جانب پدر است و ابن خلدون وجود پیوند و خویشاوندی را جز مواردی اندک در بشر «طبیعی» میداند پس در نهایت عصبیت نوعی همبستگی اجتماعی متکی بر این خویشاوندی و دفاع از آن است.
ابن خلدون با به کارگیری این مفهوم و پیوند آن با زندگی بادیه نشینی نتیجه میگیرد که بادیه نشینی با عمران «بدوی» نیازمند «عصبیت» است. اجتماع مفروض بدون احساس همبستگی در مواجهه با تهاجمات و خطرهای زندگی بدوی از هم گسیخته و مضمحل میشود.
«عصبیت» با توجه به اجتماعات بدوی وضعیتی معکوس دارد؛ یعنی هرچه به هستههای درونی تشکیل دهنده اجتماع نزدیکتر شویم عصبیت مورد نظر از شدت بیشتری برخوردار است و به همین میزان در حرکت به سمت هستههای بیرونی و دورتر نسبتهای اجتماعی ضعیفتر میشود. عصبیت دارای سیری طبیعی است که از دفاع خویشاوندی آغاز می شود و در نهایت در صورت وجود دیگر شرایط مساعد به کشورداری و فرمانروایی ختم می گردد.
در هر قبیله تعدد خانوار وجود دارد اما بناگزیر باید از میان آنها عصبیتی پدید آید که از مابقی نیرومندتر باشد و با جمع دیگر عصبیتها به یک عصبیت بزرگ تبدیل شود در غیر این صورت باید در انتظار جدال میان عصبیتها باشیم. زمانی که این جدال با پیدایش عصبیت بزرگ منتفی شود تجمع نیروهای عصبیتی به گسترش دائره وجودی خود منجر خواهد شد که در نهایت پادشاهی و ملکداری است.
مفهوم عصبیت به طور آشکار با عمران در پیوند است و این در توضیح نگرش ابن خلدون به انسان موضوعیت مییابد .انسان ابن خلدون موجودی تماما صلح طلب و آرام نیست و در او میل به تفوق وجود دارد. میل به تفوق و سلطه جز طبع آدمی است که به شکل فردی به پادشاهی و خودکامگی ختم میشود و به شکل جمعی در غلبه گروهها بر یکدیگر منعکس میگردد. پادشاهی عبارت از غلبه یافتن و فرومانروایی به زور و قهر است. ابن خلدون با استفاده از چهارچوب بنیادی فلسفه «طبع» و نیاز زندگی اجتماعی انسان و بهرهگیری از مفهوم عصبیت آماده است تا از «عمران بدوی» پادشاهی و سپس عمران «حضری» را استخراج کند.
مراحل تشکیل و زوال دولت بر اساس عصبیت
ابن خلدون چرخهای برای دولتها در نظر میگیرد که شامل پنج مرحله است:
۱. مرحله تأسیس
در این مرحله، یک گروه قوی با تکیه بر عصبیت خود قدرت را به دست میگیرد. رهبران این گروه معمولاً افراد سختکوش، شجاع و دارای ویژگیهای رهبری هستند که با اتحاد و همبستگی، دولتی تازهتأسیس را بنا میکنند.
۲. مرحله تثبیت قدرت
پس از دستیابی به قدرت، حاکمان تلاش میکنند با ایجاد نظم و تثبیت ساختارهای حکومتی، دولت را تقویت کنند. در این مرحله، دولت از نظر نظامی و اقتصادی قدرتمند است و مشروعیت خود را از عصبیت و گاهی از دین میگیرد.
۳. مرحله شکوفایی و رفاه
دولت به بالاترین سطح شکوفایی خود میرسد. تجارت، فرهنگ و هنر رونق میگیرد و نظام اداری پیچیدهتری شکل میگیرد. در این مرحله، جامعه از وضعیت بدوی به وضعیت تمدنی (عمران حضری) تغییر مییابد، اما عصبیت رو به کاهش میگذارد.
۴. مرحله فساد و انحطاط
رفاه و آسایش سبب کاهش عصبیت میشود. حاکمان به تجملگرایی، فساد و بیعدالتی روی میآورند. بوروکراسی دولتی پیچیده شده و فساد در دستگاه حاکم افزایش مییابد. مالیاتها افزایش مییابد و مردم نارضایتی پیدا میکنند.
۵. مرحله سقوط و فروپاشی
دولت به دلیل ضعف عصبیت، افزایش فساد و ناکارآمدی اداری، دچار ضعف میشود و به دست گروهی جدید با عصبیت قویتر سرنگون میشود. این گروه جدید همان چرخه را از ابتدا آغاز میکند.
سیاست عقلی و سیاست شرعی
ابن خلدون دو نوع سیاست را توضیح میدهد: سیاست عقلی و سیاست شرعی. در حالت اول قوانین سیاسی از روی عقل و تامل وضع میشود که نمونه آن ایران باستان است، در حالی که در حالت دوم، شرع و صاحب شریعت هادی و واضع قوانین سیاسی منتهی به ملکداری است. ابن خلدون در جای دیگری از مقدمه با تکرار این تقسیم بندی درباره آن از دید مصلحت عمومی بحث میکند: سیاست شرعی موید و متضمن مصلحت عمومی است و خیرش دو جهانی است، در حالی که سیاست عقلی به دو قسم قابل تصور است:
- سیاستی که در آن مصالح مردم به طور عام و مصالح پادشاه در نگاهداری ملک به طور خاص لحاظ می شود که باز از نظر او نمونه موفق آن سیاست ایرانیان است.
- سیاستی که در مصلحت عمومی فرع و تابع مصلحت پادشاه است.
ابن خلدون هنگام بحث درباره سیاست شرعی وارد مقوله خلافت (امامت) و شرایط آن میشود. وی خلافت را «جانشینی از صاحب شریعت در حفظ دین و سیاست دنیا به وسیله دین» میداند و مانند عامه مسلمانان معتقد است که تعیین امام واجب است. این وجوب ممکن است پایه عقلی یا فرعی داشته باشد. ابن خلدون خود طرفدار شرعی بودن وجوب خلافت (امامت) است. سپس او در باب چگونگی تبدیل خلافت به پادشاهی در تاریخ اسلام به بخثی طولانی میپردازد و کوشش میکند این تحول را با توجه به مفهوم عصبیت در خاندان امویان توضیح دهد.
نتیجهگیری
اندیشه سیاسی ابن خلدون، تحلیل دقیقی از چرخه قدرت و زوال حکومتها ارائه میدهد. او با استفاده از مفاهیمی همچون ضرورت دولت، علم عمران، عصبیت و مراحل تکامل دولت، نشان میدهد که حکومتها چگونه شکل میگیرند، رشد میکنند و در نهایت دچار سقوط میشوند. نظریات او نهتنها در تحلیل سیاست اسلامی، بلکه در بررسی تحولات سیاسی مدرن نیز کاربرد دارد.
منبع:
قادری، حاتم.(1387). اندیشه های سیاسی در اسلام و ایران. انتشارات سمت. تهران. چاپ نهم.



