اندیشه سیاسی مرجئه

تساهل دینی یا انفعال سیاسی؟

0
The Political Thought of Murji'ah
The Political Thought of Murji'ah

اندیشه سیاسی مرجئه یکی از جریان‌های فکری مهم در تاریخ اسلام است که تأثیر عمیقی بر مناسبات دینی و سیاسی جوامع اسلامی گذاشته است. این جریان که در قرون اولیه اسلامی شکل گرفت، با رویکردی تساهل‌گرایانه نسبت به گناه و ایمان، زمینه‌ای برای برخی تحولات اجتماعی و سیاسی فراهم کرد. اما آیا این دیدگاه را می‌توان نوعی پراگماتیسم سیاسی دانست یا بیشتر به انفعال در برابر حکومت‌ها و قدرت‌های زمانه منجر شد؟

ریشه‌های تاریخی و زمینه‌های شکل‌گیری مرجئه

مرجئه در دوران نخستین اسلام، به‌ویژه پس از بحران‌های سیاسی و عقیدتی ناشی از جنگ‌های داخلی، پدیدار شد. ظهور این تفکر تا حد زیادی واکنشی به رویکردهای تندروانه خوارج بود که بسیاری از مسلمانان را به‌سرعت تکفیر می‌کردند. پیروان مرجئه بر این باور بودند که ایمان امری درونی است و گناهان ظاهری نباید ملاک قضاوت درباره افراد قرار گیرد. این دیدگاه در واکنش به تنش‌های سیاسی پس از قتل عثمان و درگیری‌های علی و معاویه نیز مطرح شد، چراکه پیروان مرجئه تلاش می‌کردند از این نزاع‌ها فاصله بگیرند و از ورود به مباحث تکفیری پرهیز کنند.

مرجئه و تعلیق حکم در سیاست

اصطلاح «مرجئه» از ریشه «إرجاء» به معنای تأخیر یا تعلیق گرفته شده است. پیروان این مکتب معتقد بودند که قضاوت درباره ایمان و کفر افراد تنها در حوزه اختیار خداوند است و نباید در این زمینه قضاوت عجولانه کرد. این رویکرد، مرجئه را از گروه‌هایی مانند خوارج که سخت‌گیرانه در مورد تکفیر افراد حکم صادر می‌کردند، متمایز می‌ساخت. در نتیجه، آنان نسبت به قدرت‌های حاکم موضعی منفعلانه داشتند و مشروعیت حکومت‌های موجود را مورد چالش جدی قرار نمی‌دادند.

اندیشه سیاسی مرجئه و مشروعیت حکومت‌ها

یکی از مهم‌ترین پیامدهای اندیشه مرجئه در سیاست، پذیرش حاکمیت‌های مستقر بود. برخلاف خوارج که حکومت را تنها برای افراد «عادل» و «مؤمن واقعی» مشروع می‌دانستند، مرجئه معتقد بودند که عدالت فردی حاکم نباید معیار تعیین‌کننده‌ای در پذیرش یا طرد او باشد. این تفکر باعث شد که حکومت‌های اموی و عباسی بتوانند از حمایت یا لااقل بی‌طرفی بخش‌هایی از جامعه بهره ببرند و مشروعیت خود را تقویت کنند.

مرجئه و حکومت اموی

با وجود آنکه بسیاری از اندیشمندان مرجئه به نوعی حکومت‌های مستقر را به رسمیت می‌شناختند، اما در برابر حکومت امویان نیز مقاومت‌هایی وجود داشت. برخی از شاخه‌های مرجئه، به ویژه در کوفه و خراسان، از مخالفان سیاست‌های تبعیض‌آمیز امویان بودند و گاهی در قیام‌هایی مانند جنبش عباسیان نقش داشتند. با این حال، بیشتر جریان‌های مرجئه به جای اقدام مستقیم، بر تغییرات تدریجی و اصلاحات اخلاقی تأکید می‌کردند.

مرجئه، معتزله و مسأله‌ی خلق قرآن

یکی از مباحث مهمی که در دوره‌های بعدی به جریان‌های فکری مرتبط با مرجئه پیوند خورد، مسأله‌ی «خلق قرآن» بود. این نظریه که بعدها به یکی از اصول معتزله تبدیل شد، بر این باور بود که قرآن مخلوق است و ازلی نیست. برخی از جریان‌های مرجئه به این دیدگاه گرایش پیدا کردند، زیرا آن را نوعی رویکرد عقل‌گرایانه به مسائل دینی می‌دانستند. معتزله که تأکید زیادی بر عقل‌گرایی و مسئولیت انسانی در مسائل دینی داشت، از این تفکر حمایت می‌کرد و برخی از پیروان مرجئه نیز تحت تأثیر این نگرش قرار گرفتند. عباسیان در مقطعی برای تقویت قدرت خود از این دیدگاه حمایت کردند، اما بعدها با سرکوب این جریان، تلاش کردند میان دین و سیاست توازن جدیدی برقرار کنند.

مقایسه مرجئه با سایر جریان‌های کلامی

مرجئه در برابر خوارج و معتزله، موضعی میانه‌رو داشتند. خوارج بر این باور بودند که گناه کبیره موجب خروج فرد از اسلام می‌شود و او را مستحق قتل می‌سازد، در حالی که مرجئه معتقد بودند که گناه، تأثیری در ایمان ندارد و تنها خداوند در آخرت درباره فرد قضاوت خواهد کرد. در مقابل، معتزله که عقل‌گراتر بودند، به مسئولیت انسان در قبال اعمال خود تأکید می‌کردند و حکومت عادل را ضروری می‌دانستند. اشاعره نیز که در تقابل با معتزله شکل گرفتند، دیدگاهی قضا و قدری داشتند که در برخی موارد با تفکر مرجئه هم‌پوشانی پیدا می‌کرد.

نقش مرجئه در تحولات سیاسی دوره عباسیان

با سقوط امویان و روی کار آمدن عباسیان، برخی گروه‌های مرجئه که به جریان‌های مخالف امویان نزدیک شده بودند، توانستند نفوذ بیشتری پیدا کنند. با این حال، عباسیان نیز به تدریج سیاست خود را تغییر دادند و برای مشروعیت‌بخشی به حکومت، از رویکردهای فقهی و کلامی متفاوتی بهره بردند. این امر موجب شد که مرجئه به تدریج به حاشیه رانده شوند و در قالب جریان‌های فکری دیگر ادغام شوند.

بازتاب‌های اندیشه مرجئه در جوامع اسلامی معاصر

اگرچه مرجئه به عنوان یک جریان مستقل فکری دیگر وجود ندارد، اما تأثیرات آن در تفکرات برخی گروه‌های سیاسی و مذهبی معاصر مشهود است. برخی از جریان‌های اسلامی که از تقابل مستقیم با حکومت‌ها اجتناب می‌کنند و به اصلاح‌گری اخلاقی و دینی اولویت می‌دهند، شباهت‌هایی به مرجئه دارند. از سوی دیگر، برخی منتقدان، این نوع تفکر را عامل انفعال در برابر استبداد و پذیرش وضعیت موجود می‌دانند.

نتیجه‌گیری

اندیشه سیاسی مرجئه، اگرچه در ظاهر یک دیدگاه معتدل و تساهل‌گرایانه به نظر می‌رسد، اما در عمل پیامدهای دوگانه‌ای داشته است. از یک سو، آنان از تنش‌های مذهبی و تکفیر جلوگیری کردند و زمینه را برای همزیستی مسالمت‌آمیز فراهم آوردند. اما از سوی دیگر، عدم مقابله با حکومت‌های خودکامه، موجب شد که اندیشه آنان به عنوان ابزاری برای توجیه استبداد مورد استفاده قرار گیرد. ارتباط مرجئه با مباحثی مانند خلق قرآن و گرایش برخی از آنان به عقل‌گرایی، نشان می‌دهد که این جریان فراتر از یک مکتب فکری ساده بوده و تأثیرات آن در سیاست و الهیات اسلامی ادامه دارد. بنابراین، ارزیابی این تفکر بستگی به این دارد که آن را به عنوان راهی برای حفظ ثبات اجتماعی ببینیم یا به چشم مانعی برای تحول سیاسی.

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here