اندیشه سیاسی حضرت محمد پیامبر مسلمانان نه تنها مبتنی موازین نظری دین اسلام بلکه برآمده از شیوهی زندگی وی نیز بوده است. به طور کلی آنچه که امروزه به عنوان اندیشه سیاسی در اسلام می شناسیم عمدتا حول همین دو موضوع است. از یک سو موازین و احکام دین اسلام و از سوی دیگر شیوه عمل پیامبر علی الخصوص پس از هجرت و تشکیل دولت – امت اسلامی در مدینه بنیانهای اندیشه سیاسی در اسلام را شکل دادهاند.
در این مقاله سوال میشود که نسبت اندیشه سیاسی ارائه شده توسط حضرت محمد با شیوهی تفکر و زندگی قبیلگی اعراب پیش از اسلام چیست؟ نشان داده میشود از یک سو بسیاری از موازین سیاسی اسلام مبتنی بر همان سلوک قبیلگی است اما از سوی دیگر تحولات اساسی نیز توسط حضرت محمد در زندگی سیاسی اعراب ایجاد گردید به نحوی که اعراب با سابقه زندگی قبیلگی با تحول و فهم جماعت جدیدی بنام «امت» توانستند دو امپراتور با شکوه آن دوران یعنی ایران و روم را مغلوب سازند.
برای تبیین رابطه میان اندیشه سیاسی حضرت محمد و تفکر قبیلگی ابتدا با استفاده از چند مفهوم منطق و شیوه ی تفکر زندگی قبیلگی و پیامدهای این تفکر نمایش داده میشود. پس از آن با مرور موازین ارائه شده اسلامی توسط حضرت محمد و شیوهی عملکرد وی در دوران حکومت مدینه میتوان شباهتها و تحولات مد نظر را مشاهده نمود.
مبانی منطق و تفکر زندگی قبیلگی
قبیله به عنوان واحد اساسی زندگی سیاسی عرب، از گروهی افراد تشکل مییافت که پیوند خونی و انتساب به یک نیای مشترک عامل تجمع و وحدت آنها بود و عصبیت به قوم و قبیله آنان را به یکدیگر مرتبط میساخت. عصبیت، چنان که ابن خلدون بیان کرده، نوعی عاطفه و حس هم بستگی است که بر رابطه خویشاوندی از ناحیه پدر استوار و خاستگاه مسئولیت مشترک و عامل پیوند افراد قبیله با یکدیگر و معادل «آگاهی و شعور ملی» در روزگار ماست.
نخستین ویژگی مشترک و اساسی این صورت بندی اجتماعی جایگاه «نسب» به عنوان رکن اصلی و بنیان هم بستگی و پیوند اعضای آن است. پیوند خونی و نسبی، معیار اصلی عضویت در قبیله و بهرهمندی از حقوق ناشی از آن، از جمله مشارکت و فعالیت سیاسی محسوب میشد. افراد قبیله بر اساس ملاک نسب به دو بخش اعضای اصلی و وابستگان تقسیم میشدند. اعضای اصلی نیز بر حسب جایگاه طبقاتی عبارت بودند از: رئیس یا شیخ، شرفا و سادات و ابنای قبیله. وابستگان قبیله دو دسته بودند: نخست؛ کسانی که از راه پیمان با قبیله پیوند مییافتند. دوم؛ بردگان.
پیمان به عنوان دومین رکن حیات قبیله نقش دوگانهای در زندگی سیاسی آن ایفا میکرد. از یک سو جایگاه نسب را به عنوان عنصر کلیدی حفظ کرده و از سوی دیگر، دامنه اقتدار قبیله را گسترش میداد. از این نکته میتوان به نقش و جایگاه قرارداد به عنوان دومین عنصر خرد سیاسی قبیله پی برد. قراردادهای عرب جاهلی منحصر به موارد نسبی نبودند بلکه رابطه سیاسی بین رئيس قبیله و افراد نیز از راه پیمانی با نام بیعت منعقد میشد. به موجب این پیمان رئیس قبیله به اجرای عرف و پاسداری از سنن و حمایت از افراد قبیله متعهد و افراد نیز به اطاعت از او موظف میشدند. قراردادها هم چنین در روابط بین قبایل کارکرد بسیاری داشتند.
سومین رکن حیات قبیله، غنیمت است. غنیمت در واقع عنوانی است که نشانگر شیوه خاص معیشت و نظام اقتصادی حاکم بر قبیله میباشد. هر چند قبایل عربی از راه کشاورزی و یا دامداری و تجارت امرار معیشت میکردند، نظام اقتصادی و معیشتی حاکم بر آنها، اقتصاد خراجی و رانتی بود. این نوع اقتصاد بر روابط تولیدی از شکل بردهداری یا ارباب رعیتی و یا کارفرما و کارگری مبتنی نیست، بلکه بر رابطه فرد غالب و مغلوب استوار است. خراج مقداری است که فرد غالب برای مغلوب تعیین و او نیز مجبور به پرداخت آن است. رانت نیز درآمدی است که فرد بدون نیاز به عمل تولیدی از املاک خود و یا از فرد حاکم به دست میآورد. غنیمت تنها به منبع آن؛ یعنی خراج و رانت اطلاق نمیشود، بلکه شیوه مصرف آن، که بخشش به اهل دولت و بستگان آن است را نیز در بر میگیرد.
مبانی منطقی فوق پیامدهای قابل توجهی برای تفکر و زندگی قبیلگی به همراه داشته است. مهمترین پیامدها به شرح ذیل میباشد:
۱- غیریت سازی و تفکیک خودی از غیر خودی در قبیله بر حسب انتساب به نیای مشترک و پیوند خونی صورت میپذیرفت و تعلق به سرزمینی واجد نقشی در عضویت قبیله نداشت.
۲- پیامد بعدی به جایگاه فرد درقبیله مربوط میشود. عصبیت کارکرد دوگانهای برای افراد قبیله داشت؛ از یک سو دامنه استقلال و فردیت عضو قبیله و از سوی دیگر دامنه مسئولیت او را افزایش میداد. عصبیت فرد را از فروتنی در برابر هر چیز جز عرف و سنن قبیلهاش رها میکرد. در نتیجه نوعی حس آزادی یا حریت در افراد پدید میآمد که به خود خواهی منتهی میشد. برجسته ترین صفت جاهلی این بود که با غرور تمام از پذیرفتن هر آنچه ممکن بود خدشهای به بزرگی و شان او وارد کند خودداری میکرد. سبک زندگی بیابان گردی این ویژگی را تقویت میکرد و به زیاده روی در علاقه به آزادی فردی منتهی میشد. عصبیت هویت فرد را با عضویت در قبیله و انقیاد به عرف و سنن آن تعریف میکرد و قبیله در جایگاهی فراتر از فرد مینشاند. این امر افراط در فردیت را کاهش میداد و او را تحت فرمان قبیله در میآورد.
۳- حکومت و دولت در برداشت عربی مبتنی بر پیوند خویشاوندی و خونی بود و از چارچوب تنگ روابط نسبی فراتر نمیرفت. نسب تنها عامل پیوند افراد قبیله و گرد همایی آنان و دین و قانون مقرر و مورد اعتراف آن بود. بر پایه این قانون با انسان رفتار و با عرف قبیله امور انجام مییافت. فرمان روایان از قبیله برگزیده و فرمانهای آنان در صورتی که با سنن قبیله سازگار بود اجرا میگردید. پیامد این برداشت مقاومت قبیله در برابر رفتارهایی بود که نیاز به نگرش فرا قبیلهای داشت. به نظر می رشد دشواریهای شکل گیری دولت ملی مدرن در جوامع عربی معاصر نیز تا حدی ریشه در همین نگرش داشته باشد.
۴- نگرش شبانی به قدرت که تمثیل رایج عربی راعی و رعیت درباره حکومت از آن حکایت میکند. پیامد دیگر فیزیک قبیله و و جه دیگر خرد سیاسی عرب جاهلی است. برپایه این نگرش که در منابع و متون مقدس عبری نیز مطرح شده و فوکو آن را تحلیل کرده است رابطه حاکم و افراد همچون رابطه شبان و رمه است. واژه راعی که در زبان عربی در مورد حاکم و شبان به کار برده میشود گواه درستی این ادعا است. قدرت حاکم قبیله همچون شبان به طور مستقیم بر افراد اعمال میشد. رئيس قبیله همانند شبان مسئولیت گردآوردن و راهنمایی و رهبری افراد قبیله را نیز بر عهده داشت او ضامن رستگاری آنان نیز تلقی میشد.
۵- گرایش قبیله مدارانه چنان که اشاره شد ویژگی گریز از مرکز داشت و موضوع تشکیل حکومت مترمرکز را برای قبایل عربی اندیشه ناپذیر میکرد. از این رو سرزمین حجاز تا پیش از اسلام فاقد یک نظام سیاسی متمرکز بود.
۶- بیعت و شورا دو مفهوم اساسی در زندگی سیاسی قبیله بود که روابطه حاکم و افراد قبیله را تعیین میکرد. رئیس قبیله که بر حسب شایستگیها و خصلتهای فردی و از راه وراثت نصب یا انتخاب به قدرت میرسید، با استفاده از بیعت به ریاستش مشروعیت میبخشید. بیعت در واقع قراردادی متقابل میان رئیس و افراد قبیله بود که طی آن اطاعت افراد با اجرای سنن و عرف و حمایت از اعضای قبیله توسط رئیس مبادله میشد. علاوه بر این رئيس قبیله در اتخاذ تصمیم از رای اشراف قبیله یاری میجست و با آنان مشورت میکرد. دایره شورا محدود به شرفا و اصحاب رای بود و ابنا و توده قبیله در آن سهمی نداشتند. رای شورا نیز جنبه ارشادی داشت و تصمیم نهایی توسط رئیس اتخاذ میشد.
بعث حضرت محمد
اندیشه سیاسی حضرت محمد در چنین بستری شکل گرفت. تلاشی که اگرچه در بسیاری از جهات مبتنی بر همین طرز تفکر بوده اما تحولات شگرفی نیز با خود به همراه داشته است. عقلانیت سیاسی اسلامی در قالب متن قرانی و در تعامل با سنت و عقلانیت سیاسی جاهلی شکل گرفت. شکل گیری این تعالیم دو مرحله متمایز و مشخص داشت: نخست مرحله مکی که دوران دعوت به عقاید نوین بود. در این مرحله بنیانهای عقیدتی اسلام با انطباق بر منطق تفکر قبیلگی به دنبال تشکیل جماعت مومنان از میان افراد متفرق قبایل و بردگان بوده است.
دوم، مرحله مدنی که دوران تاسیس مدینه و دولت بود. آیات مدنی که پس از شکلگیری جماعت مومنان ارائه گردید به هویت بخشی به آنان به عنوان امت واحده و غیریت سازی با دیگران و نیز تاسیس دولت مومنان معطوف بودند. در این مرحله تحول و نوعی استعلا در زندگی سیاسی اعراب از قبیلگی به استقراردولت متمرکز مشاهده میشود.
مکه؛ اولین مرحله، تبیین مبانی عقیدتی و شکلگیری اندیشه سیاسی حضرت محمد
در این مرحله برنامه کلی دعوت پیامبر به ترتیب زیر بوده است:
- تاکید بر پیامبری حضرت محمد و این که قران ازسوی خداوند به وسیله جبرئیل بر او وحی شده است.
- تاکید بر یگانگی خداوند و نفی شریک از او و هجوم به بتان و نادان شمردن پرستندگان آنها.
- تاکید بر وجود زندگی پس از مرگ که در پاداش و یا کیفر کارهای دنیایی انسان در آن انجام میشود.
- تشویق به انفاق به تهی دستان و بیچارگان و نیز انفاق در راه خداوند.
- یادآوری سرنوشت اقوام گذشتهای که به تکذیب پیامبران خویش پرداختند.
- جلب توجه به نظام هستی به سان یک کلیت و نیز مجموعهای از اجزا به عنوان نشانهای بر وجود آفرینندهای یکتا و بی همباز.
پیامد سیاسی مهم شالوده شکنی سنت، تزلزل در پیوند نسبی و گسست فرزندان از پدران و نفوذ عقیده جدید دینی در دل جوانان به عنوان مخاطبان اصلی دعوت پیامبر بود. عقیدهای که به تدریج جایگزین نسب و معیار مرزبندی و تفکیک افزاد جامعه شد. این عقیده از یک مکانیسم ترس و بشارت سود جسته است. به نحوی که با تکرار عواقب سرپیچی از فرامین الهی به مرور روابط افراد را از تعلقات قبیلگی به سمت پیوندهای دینی و عقیدتی سوق می دهد. تاکید بر خداوند واحد و پیامبری حضرت محمد موجب میشود تا یک رابطهی «رمه» و «شبان» واحد برای تمامی افراد با وابستگیهای قبیلگی متفاوت ایجاد شود. عقیدهی ترویج شده این یگانگی را محدود به افراد بشر نمیکند و کلیت نظام هستی را حول محور خداوند ترسیم مینماید. مشاهده میشود غیریت سازی بسیار شدیدی هم از این گزارههای عقیدتی حاصل میشود. تفاوت گذاشتن میان مسلمان و غیر مسلمان باز هم میتواند بر همان رویههای قبیلگی منطبق گردد. از سوی دیگر ایمان آوردن به خداوند یکتا نیز بر غرور و تعصب فردی تاثیر مستقیم میگذارد. همانند روابط قبیلگی که تنها سنتها و آداب گذشتگان قبیله بر این فردگرایی عناد گسیخته سیطره داشت. لذا برای افراد قابل درک خواهد بود که تنها مطیع و منقاد احکام الهی باشند.
تمامی گزارههای عقیدتی فوق موجب میشود که اشخاص از یک سو بخاطر ترس و واهمه از عواقب پس از مرگ و از سوی دیگر با درک همانندیها میان اعتقادات جدید با منطق قبیلگی به دین و آیین جدید متمایل شده و ایمان آورند.
مدینه؛ دومین مرحله، تحکیم بنیادهای نظام فراقبیلگی و شکلگیری اندیشه سیاسی حضرت محمد
هجرت پیامبر به یثرب که بعدها به عنوان مبداء تاریخ اسلامی انتخاب شد، سرآغاز فصل نوینی در اندیشه سیاسی حضرت محمد ، جامعه و دولت اسلامی است. نام گذاری یثرب به مدینهالنبی نشانه آن است روند استقرار و توسعهی اسلام از این پس تنها ناظر به بنیانهای اعتقادی نیست، بلکه تاسیس مدنیت جدید نیز از کارویژههای آن است؛ مدنیتی که با هویت بخشی به جماعت مومنان و مسلمانان تحت عنوان امت شکل گرفت و با تشکیل دولتی با امامت و رهبری پیامبر استقرار و تداوم یافت.
این مرحله از شکلگیری اندیشه سیاسی حضرت محمد معطوف به یکسان سازی اجتماعی تاسیس نظام سیاسی فراقبیلگی است اگرچه مبتنی بر درک منطق قبیلگی توسط افراد است. اما تحولی اساسی در تاریخ زندگی سیاسی اجتماعی اعراب محسوب میشود.
نخستین مسئله مهم پس از هجرت، در عرصهی عمل، تامین معیشت مهاجرانی بود که داراییهای خود را در مکه ترک کرده بودند و در مدینه منبعی برای معیشت خود نداشتند. پیامبر در نخستین خطبهای که پس از رسیدن به مدینه ایراد کرد، بر ضرورت تامین معیشت آنان از راه انفاق، تاکید و با انعقاد پیمان برادری بین مهاجرین و انصار آن را تضمین کرد. پیمان برادری از جمله پیمانهایی بود که در میان قبایل عرب پیش از اسلام جریان داشت و به موجب آن، افراد از یکدیگر ارث میبردند. پیامبر با بهرهگیری از این سنت، مفهوم «برادری دینی» را تاسیس و جایگزین روابط نسبی کرد. به این ترتیب نطفه پیدایش هویت جدید؛ یعنی امت که جایگزین هویت قبیلهای بود منعقد گردید.
مفهوم «امت»، در واکنش به دومین مسئله؛ یعنی هم زیستی افراد در شهر جدید طرح شد. البته واژه امت در قران در مواردی مانند اشخاص و یا گروهی از پرندگان نیز به کار رفته است، ولی درون مایه آن، توصیف نوعی گردهمایی بر اساس هدف واحد، دین واحد و راه و طریقه واحد است. روابط درون امت بر خلاف قبیله بر پایه نسب و هم خونی نیست، بلکه بر پایه اشتراک در مقصد و جهت و پیروی از امام قرار دارد.
هویت یابی جماعت مومنان تحت عنوان «امت» به معنای الغای قبیله نبود، بلکه به معنای استعلا بخشیدن به هویت سیاسی جدید در قیاس با جماعات خردتری همچون قبیله بود. در واقع امت قبیله روحی و معنوی مومنان و مسلمانان محسوب میشد که درآن عنصر ایمان جایگزین عنصر نسب شده بود.
تعیین ایمان به عنوان مبنای روابط و معیاری برای عضویت در شهر جدید و بهرهمندی از حقوق و مزایای شهروندی، دومین اقدامی بود که در مدینه انجام شد. پیامد سیاسی مهم این اقدام که از راه پیمان مدینه صورت گرفت، تعین یافتن هویت سیاسی جدید و فرار رفتن از مرزهای قبیله و گذار به نظام پسا قبیلهای بود.
مشاهده میشود که حضرت محمد با ابتنا بر قوه درک اعراب از نظام قبیلگی توانست شکل نوینی از جماعت دینی-سیاسی موسوم به امت را برسازد که برای اولین بار امکان استقرار دولت متمرکز برای اعراب را فراهم میکرد. گذر کردن از وابستگیهای خونی و برساختن جامعهی فرا قبیلگی بزرگترین تحول اندیشه سیاسی حضرت محمد محسوب میشود. این دستاورد امکانی را فراهم آورد که رهبران بعدی امت اسلامی بتوانند دو امپراتوری عظیم آن دوران یعنی روم و ایران در هم شکنند.
این مقاله اقتباسی است از کتاب زیر:
(1399). میر موسوی، سیدعلی. بنیادهای اندیشه سیاسی در اسلام. نشر نی.



